تبليغاتX
سازمان جهانی یگانگی انسان
سازمان جهانی یگانگی انسان
یگانگی را تنها در برقراری حق و عدالت و احترام بر آزادی اندیشه ها و کیان انسان مفهوم است
پیام
 
 
اهورا مردمی آزاده بودیم  

به جانبازی همه آماده بودیم

 
سراسر خاک ما سر سبز و زیبا

 
کویر و کوه وصحرایش فریبا

 
به باغ سبز ایران گرم بودیم

 
دل عالم به زیبایی ربودیم

 
ز حال ما چه می پرسی که چون شد

 
دل از نامردمی ها غرق خون شد

 
ریا کاران چو از ما یاد کردند

 
برادر خواندگی فریاد کردند

 
گشودیم از کرم در را به ایشان

 
پذیرفتیمشان مانند خویشان

 
برادر خوانده ها بیداد کردند

 
ستم بر ما به نام داد کردند

 
دمی از ریشه ی میهن گسستیم

 
به زیره سایه ی غفلت نشستیم 

به خوابی خوش وطن از یاد بردیم

 
رنگین باغ میهن را از یاد بردیم

 
جلادان در هجومی سخت سنگین

 
جویدند از ولع این باغ رنگین

 
جویدند آنچنان افکار ما را

 
که گم کردیم هم خود هم خدا را

 
خدا در ما و ما گرد جهانیم

 
به دنبالش به هر سویی روانیم

 
جویدند آنچنان ما را ز ریشه

 
که سوزد شاخ وبرگ ما همیشه

 
هلا خاتون مهر ای عشق پرور

 
بیا وچادر مهرت بگستر

 
شتابی کن که جانی تازه گیریم

 
به سبزی در جهان آواز گیریم

 
سراسر ریشه ی ما در خاک عشقت

 
نفسهامان هوای پاک عشقت 
 

کنون در این لحظات بر همه ی ایرانیان و بالاخص جوانان واجب است که فرهنگ جاودانه ی ایران زمین را بشناسند و آن را به درک دیگران نیز بنشانند تا رهایی ایران از چنگال ظالمان زمان و ملایان شیطان هرچه سریعتر صورت پذیرد. دیده شد که چگونه ملایان نادان ادیان با ترویج خرافات با نام دین در میان توده ی مردم ستمدیده بر آنان حاکمیت یافته و ثروتهای فرهنگی و ملی آنان را به تاراج و نابودی بردند. در این لحظات که همه ی آدمیان گرفتار آمده در زمان و هستی و نیستی بازیگران و سیاستمداران دوران خسته و درمانده و ناامید به انتظار راه نجات و منجی آخرین نشسته اند بر ملت ایران واجب است که با درک آرمان نیاکان روشن اندیش و اهورا منش خود آنچنان که انتظار میرود رهایی بخش خود و همه ی آدمیان از چنگال ظالمان زمان گردند تا افکار خرافی و سست ضعف های ترویج یافته در اندیشه ها، آنها را بی جهت به نیستی نکشاند و هرچه سریعتر این لکه های ننگ که خود را با نام دین و سیاست بر آدمها غالب نموده اند از پیکره ی اجتماع زدوده شوند. و این میسر نیست مگر با درک ذات و فلسفه ی ادیان و منجی انسان با قوت اندیشه ی آدمیان، و این یعنی دست یابی به انسانهای حقیقی یا منجیان آدمیان. (( تو کز محنت دیگران بی غمی ... نشاید که نامت نهند آدمی )) (( هر آدم خود نگاهبان آفرینش به سپندار آتش وجود (نگاهبان یعنی منجی) و هر آدم زاویه ی خود با خدا دارد )). نیاکان روشن اندیش ما و همه ی منجیان زمان ها و ملل، بالاخص در آئین پاک زرتشت پیامبر، همواره بر منجی و نجات بخش آدمیان تاکید داشتند و از آن سخن ها سرودند. اما سخنان آنها به هیچ رو (( چنان که پیشتر در مقالات (مهدی کیست)، بیان داشتیم و در آینده هم با مستندات بیشتر بیان خواهیم داشت )) شباهتی به منجیی که ملایان و بازیگران ادیان و فریب خوردگانشان از آن سخن میگویند نداشته و ندارد. چراکه ملایان بی دین و دانش همواره کوشیده اند تا با سرگرم کردن مردم و سر به چاه و چاله فروبردن آنان بر آنها حکومت نمایند و با ترویج خرافات، خود را مومن و دیندار جلوه دهند و مردم را در انتظار اوهام خویش ساکت و مهار بنشانند و بگردانند و با خیالی راحت از این باب که عده ای فریب خورده دارند همواره به ظلم و ستمشان ادامه دهند. کنون بر همه ی جوانان این سرزمین واجب است که با شناخت خود به درک خدا روند و با شعار نیاکانشان و با یاری اهورا مزدای پاکی آفرین و تنها نجات بخش این سرزمین هر یک خود منجی و رهایی بخش ایران به قوت مشت های متحد و دست های در هم تنیده ی خویش شوند. سوشیانت در آئین پاک و مهربان زرتشت پیامبر یک شخص نیست بلکه فرهنگ رهایی است فرهنگی است که نیاکان ما آن را برای تضمین آینده ی سرزمینشان بنا نهادند تا ستمگران همواره بدانند که این سرزمین قابل تسخیر جاودانه نیست چراکه ایران سرزمین آزادگان و هر انسان آزاده خود سوشیانت است و سوشیانت در دین ایران سمبلی برای یاد آوری روز جزا و نهیب به بدیهاست و هر ایرانی با درک آئین ایرانی خود سوشیانت زمان و باید که برای رهائی و زنده نگاه داشتن فرهنگ جاودانه ی ایران زمین کوشا باشد.

این درک آدمیان از معنا و حضور منجی همان کاووسی است که ملایان ادیان از آن شدیدا ً بیمناکند و بدین سبب دیده میشود که اخیرا ً با ساختن برنامه هایی همچون (مدعیان دروغین) و (در انتظار ظهور) و سایت های اینترنتی مهدویت به صورتی گسترده از سویی، و از سوی دیگر با تولید و رواج افراد دزد و شیاد و خرافه باف در جامعه که با برنامه های از پیش مشخص شده ی خودشان و ابزارهای خاص ملایان و با فرمان ایشان خود را با ادعاهایی مشابه ولی بیراهه برنده و با نام مدعی ارتباط با منجی و یا منجی بودن در بین مردم شناسسانده و سپس به آنها خسارت وارد می آورند تا از این طریق ملایان بتوانند در اذهان عمومی هر گردی را گردو نمایند !!! و اذهان آدمیان را در مقابل اندیشیدن بیشتر در باب منجی و مدعیان راستین و اندیشمندان زمان و عرفای حقیقی و دین شناسان راستین واکسیناسیون نمایند تا بلکه راه پذیرش آنان را از سوی مردم ناآگاه و راه نجات مردم را از زیر یوغ خرافات ملایان ببندند و خود را برحق و منتظر ظهور بر پایگاه خرافات شیطانیشان نمایش دهند تا بلکه بار دیگر سالها سرها را در چاه ها و در انتظار فرج فرو کنند. ما در پایگاه یگانگی انسانها آنها را توانا میدانیم و میخواهیم، و معتقدیم که منجی هر انسان از جهل و گرفتاریهای دوران خود، چیزی نیست جز اندیشه و دانایی انسان و راه آن را بر پایگاه طریقت دانایان بر ارتقاء و انشاء تن و روان نشان و جوانان را به سوی فتح این برتری های انسانی، روان میکنیم و دست یاری به سوی حق جویان دراز و آنان را به سوی خود میخوانیم.

پس ای هم رزم ای ایرانی این بدان که با خود آیی و پیوستن قلبت با اهورا مزدای پاکی آفرین و درک آرمان آن و شناخت فلسفه ی ادیان و درک آن، تو خود خدایی و منجی بر آدمیان.

بیایید با درک اندیشمندان دوران و گرفتن دست آنان رهایی بخش خود و ایران باشیم از جهل حاکمان ننگین امروزمان و ببندیم راه بر اهریمنان.

تنها اندیشه ی رهایی بخش و وحدت آفرین انسان طریقت دانایان و نگین سرزمین آریان و گفتار نیک پندار نیک و کردار نیک تنها شعارمان.

من خود منجی میگردم بر آدمیان، تو خود منجی میگردی بر آدمیان با نجات ذهنمان از بن بست های فکری و شجاعت در اندیشه به هر کران از جهان بی کران انسان... .

ایرانی و جوان پاک سرزمینم سر ما انسانها خود زمین خداست و پر از سر و اسرار نهان، و سرزمین به این معنا است و ما خود با شناخت خویشتن پیام آوران نیکی و سوشیانت زمان خواهیم بود. بیایید دست در دست هم دهیم و برخیزیم به راه احقاق حقوق و نشان دادن حق و بطلان ناحق، آنگاه همه برخیزند و ما پیروزیم چون قانونمان قانون انسانهاست. سوشیانت های ایران نام بر خود بکشید و بپا خیزید که فریادتان پایه های سست حاکمان زورگو و عوام فریب را در هم فرو خواهد ریخت. اهورای پاک پشت و پناهتان. 

ما باید در نبردی آگاهانه و با توجه به تمام امکانات موجودمان برخیزیم و از هیچ مسئله ای غافل نباشیم.

در این راستا و در جهت آگاهی بخشی به هم میهنان به زودی در این قسمت از وبلاگ به افشای حرکت های منحرف کننده ی اندیشه ها که از سوی جمهوری ننگ نا مردمان و در جهت بی اعتبار نمودن اندیشمندان و منجیان ایران صورت میپذیرد خواهیم پرداخت تا همراهان و ایرانیان عزیز هوشیار باشند و به سادگی فریب این مکاران و آدم فریبان زمان را نخورند. استفاده و تکثیر مطالب این وبلاگ بدون دخل و تصرف در متن آنها کاملا ً بلامانع است و از این امر در جهت آگاهی رسانی به همه ی هم میهنان استقبال میکنیم. از همه ی ایرانیان می خواهیم تا با قرار دادن آدرس این وبلاگ در تمام صفحات و سایت هایی که میشناسند ما را در جهت دست یابی به اهداف انسانیمان یاری رسانند. ( این حد اقل کاری است که برای رهایی ایران میتوانیم به آسانی انجام دهیم و یکدیگر را یاری دهیم ) به امید دست یابی به ایرانی آزاد و امن و انسانی سربلند و پرشکوه.  

ملایان شیطان بترسند از آن روزی که هر جوان ما با خود باوری خود سوشیانت ایران زمین گردد و مسئولیت رهایی انسانها را بر دوش خود احساس کند.  

از هم میهنان مقیم در خارج از ایران جهت ایجاد کمپینگ های سازمان یگانگی و برپایی مراسم و اجلاس های شناخت سوشیانت و راه یگانگی انسان در خارج از ایران دعوت به همکاری و همیاری میشود. لطفا ً در این جهت با ایمیل سازمان تماس حاصل نموده و با بیان تخصص و امکاناتتان آمادگی خود را اعلام نمایید تا راهنمایی های لازم برای شما ارسال گردد. 
 

کامرون نام – شهاب ابراهیمی 
 

|+|
نگارش شده توسط همراه شهاب در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 21:55
امام زمان کیست ؟
مهدی کیست ؟ (2) 

الف لام میم – امام - الف میم الله میم – الف لا میم و میم، رمز قرآن المسلمین. المیم حمد موسی مریم مسیح محمد مهدی. 

م

الله

میم 

الله نور السماوات والارض 
 

خداوند روشنایی آفرید و دید که نیکوست ! پس دید نیکوست و دیدن نعمت امر اوست. فتبارک الله احسن الخالقین ..

خداوند توان دید است و دید نیکوست و نور در آیه ی شریفه ی فوق معنا در توان دیدن و ادراک و توان راه یابی و نه نور عالم جسمانیه ی اوست.  

نور، عقل و اندیشه و در وجود آدم روح و روح همانا از اوست پس آدم نور دانایی در درون و هر آدم پرتوی از انوار اوست. او شب را از برای روز و روز را از برای شب آفرید تا بدین تضاد بتوان نور و روشنایی را شناخت و نور را دید و دید نیکوست و از آن اوست و این تنها راه بصیرت خود بر خود بود ... . 

دید دال بر ید و دانائی، دست خدا در وجود عالم موجود و آن ید در دانه و ذرات هستی و هدایت گر و راهبر وجود است. ( پرورش دهنده و پروردگار از این رو خوانند بر کردگار و آنکس که به شناخت و ادراک اوست در دستان اوست ) ( عیسی مسیح (ع) : زین پس بر دست راست خداوند خدای خواهم نشست ). 

پس آن نور در دل تاریک دانه راه کمال را نمایان و بر آن ره گشود و کشتزار زمین را پر رونق نمود. نور در ژن موجودات جان کمال عالم جسمانیه را در آدم نماها ( نئاندرتال ) نشان و آنان را روان به سوی تکامل جان و روان نمود. یکی انسان بود تشنه به عالم تن ...  

نور خود روان و در عالم روان کلام بود و کلام خود روان بود و کلام آگاهی و آگاهی، خدا و خدا از روح خود در آدم دمید و هو هو دمیدن او و هو نام او ( یهو – یا هو – هو – او ) زین پس خدا با آدم بود و خدا آدم بود، دمیدن دال بر دم یا لحظه ای بود، پس لحظه ی پس از دم، بازدم بود و این آمدن و رفتن و انالله و انا الیه راجعون را در دم واقع میکرد این رمز حیات و آیین ین و یانگ یا یم می و اسفار خالق بر زمان بود که بر شش شش وجود آدم واقع بود و خدا با آدم بود. ملائک آدم را سجده کردند چراکه امر به سجده ی آدم همان سجده به حق خداوند خدا بود و خدا با آدم بود، نادان و آنکس که آدم را از خدا جدا پنداشت شیطان دو عالمین گشت و سرکش از فرمان خداوند خدا بود و رانده شده ز درگاه او چون آدم را سجده نکرده بود. آدم زین پس در معنای آدم و آگاه ولی ناخود آگاه به حضور غیب خدا و عالم غیب کلام بر وجودش و نابینا بر بین و میان و نور درون بود چون چشم آدم به عالم برون بود پس فرصت فریب از آن شیطان به وسوسه های عالم برون بود.  

بینابین، امر به دیدن الف میان بینابین یا بین آ بین و یا بین آی میان به معنای بینا گشتن یا دیدن آ بود ( بینا – بین ا -  ببین آ ) و نابینا آن بود که نمیدید بین یا میان آدم آ یا خدا را ( نا بین آ ). از این رو عیسی مسیح (ع) فرمود : ملکوت خدا نه در دورها و نه در نزدیکی هاست آن در میان شماست چراکه او بینا بود. ملکت ملکوت ... خداوند خدا گفت که شیاطین همه کورند و کرند، پس نابینا نا دیده بر بین و آ و غافل از میان، و آدمیان : الف دم یان که دم نفس است و نفس نفس و یان کهن نام انسان و یا به تعبیر دیگر : آدمیان، الف دال بر میان یا همان الف لام میم و حجت وجود الف یا آغاز در میان و خدا آدمیان را بیانی آشکار است. 

نور عالم پنهان در درون کلام و کلام میهمان انسان و انسان میهمان کلام و کلام وسیله ی اندیشه و خود سرشار از اندیشه ی جهان بود. نور عالم برون تابش از ستارگان و آسمان و زمین و رویت آن آسان چون چشم باز گشوده شده بر برون و برون دیده از نور رب حاصل ولی درون نور دال و اندیشه و خود آئی کلام بر خود را طلب و دشوار و زین سبب بسی تاریکی ها در انوار برون از جهل و نابینایی درون رخ نمود. یکی انسان بود تشنه به عالم بودن .... 

مسلمیت و تسلیم حکم اول روز خلقت بر ماده ی معاد خالق بود و هر ذره راه خدا را انجام مینمود و هیچ چیز از خدا جدا نبود. پس هر ذره در جای خود بود و یکی دست و یکی پا و یکی چشم و یکی ستاره ی سوزان بود و اعتراضی هم نبود.  

تجلی کلام از راه میان بر آدم نمایانگر اوصاف خدایی و آدم چون خدا به اختیاری که توان کلام بر او بخشیده بود ولی غافل از احوال عالم و درون و هر آدم خود غایتی گشته بود از برای خویشتن و نابینایی بود بر آدم از این رو فرموده گشت که دست بر درخت میان نبرید که عارف نیک و بد نیستید !!! اما نابینای اول دست آدم گرفت و وسوسه بر آدم حکم نمود چون بینا بر عالم برون بود پس آدم دست بر درخت میان برد چون خود نابینا ی درون گشته بود و از خود و میان خود غافل بود و آنگاه دم بازدم و آ پنهان از دید آدم و این اجازت به سبب حکمت آزمون اندک اختیار آدم بود. 

جهان مسلم و تسلیم بود اما نور اندیشه ی پنهان از دید آدم خارج و خدا نادیدنی بود بلکه فهمیدنی بود و فهمیدن دیدن اندیشه ی آدم بود و آن دیدن دیدنی راستین بود ولی در بشر نبود. 

بدین سبب خداوندی که شب را از برای روز آفریده بود چون نیاز دیده شدن بود و دید خدا بود پرتو ادیان را در زمان جهالت بر آدمیان نمایان نمود و آن نیاز دوران جهالت بود. 

خداوند اول قانون گذار و تنها قانون گذار عالم بود و قوانین او عادلانه و بر همه یکسان بود حتی بر خود که خدا بود هم قوانین خود را متحمل مینمود و قوانین آفرینش را وضع مینمود و خود اول مجری آن قوانین بود، پس طبق قانون خود به اضداد عالم کلام را خواند بر پیامبرانش که شب و روز را یکسان به آدم دهند و نیکی و بدی را در کتاب مادی بر ماده ی عالم به دست و زبان پیامبرانش ثبت مینمود اما حکم آدم یافتن نیکی ها بود و فرارفتن از اضداد دوگانه و واحد و احد را شناختن تنها از دل اضداد میسر بود. از این رو حکم اندیشه بر عبادت مقدم و ترجیح بود و عبادت را متوجه ی اندیشه مینمود و کتب تنها، راهنمای آدم بود و آدم خود بالاترین کتاب آفرینش و خود خواندن شایسته و بایسته بود، ( اقرا بسم ربک اللذی خلق ). آدم در ذات تسلیم بود و مسلمیت بر کتاب نبود و کتاب که نباید بت آدم مینمود، چون آن کتب که به عالم رسالت آمده بود به عالم اضداد بود و در معنای کتاب یا کت اب یا دست خدا نبود و کلامی اللهی اما بر دست آدم بود و دست خدا در درون آدم بود. ( آن خلیل بنا کرد و این خدای خلیل ) پس گاه وسیله ای برای حکومت و گاه حکمت و نور و گاه محل سوء استفاده و بر سر نیزه زدنها و نمایش ها گشته بود و آدم غافل و نابینا از اندیشه ی کتاب و نور دانایی در خود و آن بود.  

خداوند خدا بر طفل اندیشه ی آدم که سر به سرکشی و نتیجتا ً سر و یا راز کشی و بی معنایی نهاده بود، به زبان قصص سخن و در قصص معنا و در معنا قصص را نهاده بود اما اسرار و نور کلام بر آدم نابینا پنهان و آدم به قصه خوانی پرداخته بود و گاها ً بر آن ظواهر امر خود را تسلیم و در واقع هرگز مسلم نبود. 

در کمال کاستی و در کاستی کمال بود و در سوره ها نور هدایت و گاها ً در همان سوره ها ظلمات جهالت بود و این غالبا ً از حدود تنگ اندیشه ی آدم بود. ( در زمان خود هدایت و در زمان دیگر جهالت، چون کلام بی زمان و بر همه ی زمانها بود اما زمان تنها در درک آدم و صبر خالق بر بلوغ اندیشه ی آدم بود از این رو حکم به فرزند زمان خویشتن گشتن بود و در زمان به نور اندیشه ی خود از کلام ادراک بردن نیک مینمود ) اما آن نیک و بد، نیک زمان خود بر بینایان و نیاز و نیاز حکم زمان بر آدم بود، اما همان کلام به زمان خود در دست نابینایان هم بود و بدین جهت دید بر آدم نکو بود و توان دید دانایی عالم آدم و کمال اندیشه و ظهور خدا بر دیدگان اندیشه به یافتن عالم معنا و معنا خود خدا بود. 

از پس هر زایش میرش بود و از پس هر میرش زایش و از پس هر آیه ای آیات و از پی هر کتابی کتب و از پس هر پیام آوری پیام آور دیگر پس هر کتابی کاف و شکافی بر بتک یا کتب پیشین بود و از این رو مقاومت بت پرستان و جنگ مذاهب بر نابینایان پیشه بود و حکم هر رسول همان بت شکنی و کار او بتهای زمان خود شکستن بود. توان و وسیله ی شکستن بتها و بتک ها یا همان کتب ها و ایجاد شکاف و کاف میان آنها برای یافتن و ظهور معنایی در درون آنها و نمایاندن نور بر آدمیان کت اب یا دست خدا بود که خود را به شکل کتابی جدید رخ مینمود و دست خدا بالاترین دست ها بود اما آدم غافل از این معنا بود و از این رو علی (ع) دست خدا در برابر کتاب پرستان و خود قرآن ناطق بود و کتاب جدید نهج البلاغه را از شکاف قرآن نمایان نمود اما آن هم به عالم زمان و اضداد بود پس کلام آخر نبود. 

کتب آسمانی وارونه بر اندیشه ی آدم بتک یا همان بت کوچک و هر بت شکن خود بت زمان بعدی بود چون نور آیات پنهان و کتاب در دست و نه در درک اندیشه ی آدمیان زمان بود.  

تورات ، راتو و راه تو به سوی قاف و قاف ران، ق ران، قرآن فرجام و از شکاف تورات، انجیل و از شکاف انجیل قرآن و هدف از ادیان رسیدن به خاتم و نشان دادن نور برای دیدن راه قله ی قاف بود اما آدم غافل از آنکه هر راه چشمه های جوشان و گوارا و سنگ خارا و صخره و دره و خار و پرتگاه هم دارد و رسیدن به قله نیاز به دید و توان دارد و دید که نیکوست. پس بشر بسیار به نادانی و نابینایی راه طی نمود و گاه به دره ها و لجن زار ها و گاه به انجیل نیکی ها که آن هم در میان راه بود ره می پیمود. قاف ران قرآن در حکم کلام خود میگفت که راننده و یا هول دهنده به سوی قاف است و این یعنی که خود آن گمشده ی انسان و قاف و قله ی پایان نبود. بسی زمان ها پس از آن گذشت و آدم به اضداد و کم و بیش نور اندیشه ی خود بر آن نشست. گاه آدمیت آدم می گشت نابود و گاه آدم نور را میافت و در آن لحظات خود خدا بود و نور بر او پرتو افشانی مینمود. کتاب قرآن به زبان قصص بر کودک اندیشه ی آدم خوانده و پر از رمز و راز و نور و تاریکی به حکم اضداد عالم و قانون خداوند خدا بود ( درخت میان در میان بهشت خدا بود و اضداد واجب الوجود عالم ماده مینمود )، پس کسانی به تاریکی ها گرفتار و کسانی نور را یافتند و راه به سوی قله ی قاف وجود گشودند از این سبب یکی حافظ لسان الغیب و مولانا و دیگری دجال زمان به نام دین و هر دو هرچه داشتند همه از دولت قرآن می بود.... . ( این سخن از هر دو گروه آنان بود )!!!

زمانها گذشت و انسان اینک به اندیشه ی بیشتر نشسته بود. هزار و چهارصد سال چه ظلم ها و جهل ها و چه اندیشه های نیک چون صدرا و فارابی و ابن سینا آمده بود و رفته بود اما انسان به درک بینایان هستی نرسیده بود و بر آنها هم ظلم مینمود و کتب آنان نیز که همه از همان شکاف بود و خود بر آدمیان نوعی بت شکستن بود محکوم زمان بود، آن کتب هر یک مقداری روشنگر راه بود اما هیچ یک کت اب یا قله ی قاف و راه سعادت انسان نبود چون هنوز به عالم اضداد و فلسفه ی انسان و نه نور مطلق دانایی بود بدین سبب هر اندیشه ای که خود قدرت را کسب مینمود بازهم نتیجه ی آن جنگ بود و جنایت و ظلم به نام دین و فلسفه و ایدئولوژی و نسبیت بر اندیشه ی آدم حکم فرما بود. همچنان که گفتیم قرآن خود راه بود و راه نما ولی پایان حق نبود بلکه آن پایان رسالت در عالم اضداد بود. حجت این کلام را رمز نام قرآن که قاف ران بود بیان داشتیم، اما سوال اینجاست که گر قرآن را ق ران بیابیم ختم کلام قرآن یا رانش دهنده به سوی قاف و سرانجام و فاتح آن چه و که خواهد بود ؟ و چگونه میتوان فهمید که چه کسی به حکم رانش آن قاف ران و نور درون به انتهای راه آن یا قاف وجود رسیده و ناجی گشته بر آدمیان و در کمال میتواند فرمانی نماید به فتح قله ی قاف و توان بخشد بر آدمیان ؟ پاسخ این نکته زین پیش در سرزمین خدا و ادبیات کهن آن پارسی رفته است. آن پاسخ چنین است : به عشق و رانش سیمرغ، سی مرغ به قله ی قاف ره پیمودند و سیمرغ شه پر گشوده بر قله را دیدند آنگاه سیمرغ پر گشود پس آنان بر خود نگریستند و به خود آمدند و دیدند که در وحدت وجود خود سیمرغند !!! آری اتحاد و یگانگی مخلوق با خالق و نگاشتن الکتاب توحید و خواندن آدمیان به یگانگی و توحید و بیان راز و رمز آن و خواستن اتحاد انسانها و ره یابیشان به قله ی قاف و آواز گر به خود آئی به خدایی رسی به خود آ خواندن بر آدمیان محصول و نشان انتهای راه رسیده ی قرآن، و نشان فتح قله ی قاف و آواز الکتاب توحید آواز خوش سیمرغ قله ی قاف وجود است. و همین حجت کافی بر بنده ی بینا و توانای اندیشیدن است. 

در همه ی ادیان طلب منجی و پایان بود، هر انسان بنا بر نیاز خویش این منجی را طلب مینمود و هیچیک پذیرای منجی دیگری نبود. اما پایان آن بود که بر دو پای خود ایستاده بر قله ی قاف عالم اکبر و رها گشته از اضداد نیک و بد و راهنما و دستگیر آدمیان و در یافته ی درون و وارد بر ملکوت خدا بود. چراکه او هفت مایگاه و یا همه ی راه ها را رفته بود او در بی زمان و در هفت روز خلقت جاری گشته بود، پس او همراه و راهدان و راهبان و جهان بان و در نهایت راهبر آدمیان بود، پس از دل تاریکی ها قیام به حق و احقاق حق آدمیان نمود و خود سیمرغ وار پر گشود و هر چه از او هدیه بر آدم بود نور و روشنایی بود، کلام او دیگر کلام بی جان نبود بلکه او نور کلام و غیب آن را نشان مینمود و غیب کلام دیگر به عالم اضداد نبود غیب کلام، خدا و خداوند کلام و کلام مالک هستی و اندیشه ی آدم بود، پس این معنا بر اندیشه ی آدم فرمان و نمایان کننده ی نور و معجزات کلام به ره جویان طریقت دانایی و بازگو کننده ی تجربه ی خلقت در زمان و نور راه قله ی قاف و گمشده ی آدم، و نور حق بر اندیشه ی آدم و دست خدا به دست گیری آدم و توان بخشی به عالم جسم و جان بود، کلام او همه نیکی بود  پس به سه راه گفتار نیک پندار نیک کردار نیک، کت اب کتاب توحید را در هفت صفحه نگاشته و دست خدا را در دستان آدم نهاده بود و حکم سیمرغ را به اجرا نهاده بود و ناتوان را به توانایی جسم و جان رسانیده و دست در دست خالق راهی قاف عالم اکبر نموده بود. او معنای هستی و کتب پیشین را هم بر آدمیان آشکار و اضداد آنان را جدا و تطهیر کلام به ادراک زمان حال و آیندگان کرده بود، آری او امام زمان و دوران ها گشته بود و نام خود را بر خود میکشید. او سیمرغ قله ی قاف عالم اکبر بود. او غیب کلام امام را بر آدم آشکار نموده بود از این جهت نام بر بی نامی خود نهاده و امام را الف بر م الله میم نموده بود و او به خود آمده بود پس الله بر او وارد بود و آن آشکارا از اسفار سخن به عالم سخن آمده بود از این رو آدم امثله ی خداوند بود و خدا در وجود آدم خدا آدم بود و خادم به طریقی دیگر در جهان خلقت خود گشته بود، طریقت او دیگر تحمیل اندیشه ی ناتمام نبود بلکه راه دانایی را مینمود از این رو امام جعفر صادق فرمود : (( مهدی را از آن جهت مهدی میخوانند که هدایت میکند آدمیان را به راهی که مردم از آن گم شده اند و از آن رو قائم می خوانند که به حق قیام میکند ... )) راه آدم راه کمال و کمال در رسیدن به قله ی قاف بود پس قاف ران قرآن و تورات الانجیل راه رسیدن به الکتاب توحید و هدف در وحدت و یگانگی آدمیان و رساندن کلام خدا به برابری و عدالت و یکسانی بر همگان و انشاء تن و روان شرط درک آن بود. آری آن سیمرغ قله ی قاف یارومه ابراهیم میرزائی یم می م الله میم بود .... . 

حال زمان به پایان و پایان به آغاز و بلوغ کودک اندیشه ی انسان و رویت نور و معنا و گذشتن از صورت ها و رسیدن به نهان دانای جهان در طریقت دانایان در مایگاه روح و روان بر آدمیان از آدم بشر به انسان، و کشف جان و روح روان یگانه فرجام نیک انسان در زمان و پیوستن به بی زمان و جاودانگی در بی زمان و حرکت بی پایان در زمان با ایمان به جاودانگی انرژی انسان مبارک باد بر ره یافتگان. 

پس خداوند به تجلی دانایی در میم یا هستی مادی و بیان کلام بر انسان از بانی آن زبان به فتح کلمه ی ابراهیم و میرزا یا بزرگ بزرگ آفرین توان حرکت به سوی قله ی قاف را در تن و روان آدم بنابر صفت پروردگاریش به نام کان کفو توان یا توان دست یابی به گنج پنهان ایجاد نمود تا که آدم بیدار و بینا بر آ ره به قله ی قاف گشاید و دانایی را که یگانه توانایی انسانی است کامروا گردد. 

حکم به برپایی رستاخیز تن و روان گشت تا که آدم ره گم کرده و سرگردان ز قبر وجود خویشتن بیدار گردد و به نیت رساندن میوه ی وجود آدم و تا خیزش او حرکت آغازیدن گرفت. آغاری بی پایان از پایانی بی آغاز ... .  

سیمرغ جان به اکمال جهان تن و روان گامی به ورای عالم تن و روان و رو به روح روان نهاد و با فرا رفتن از اضداد و اتحاد با آن و دیدن گذشته ی سرد و تاریک انسان و سرگشتگی آدمیان اضداد بیان را ز یکدیگر جدا و در موزه ی امانات خلقت نشان و با بیان حق باطل را بطلان و به گذشته ها ی تار و یخ انسان سپرد و راه آیندگان را روشن نمود.  

درود بر سیمرغ جان ابراهیم زمان یگانه یار آدمیان و امام زمان آن اندیشه ی بی پایان و یگانه خواه انسان و ره نما به برون رفت از جهل جاهلان دوران، خاموش ولی پر بیان و دور و نزدیک به همگان و در اندرون عالم کیان پاسبان انسان.

الراهبر

الهادی

الحفیظ  

م

الله

میم

م

الله 
 
 

شهاب ابراهیمی


 
 

پاسخ بر سوال برخی از هم میهنان : 

کلام الله مجید نشان در عظمت کلام و کلام مالک اندیشه ی انسان است. کلام محدود نیست بلکه آن اندیشه ای است بی پایان و بلکه محدود خود کلام است کلامی محدود به نای آدمیان. غیب کلام وسعت دو عالم است. رموزات هستی در کلام و کلام کل و کلا ً م، م الله است.  

تفکر بر انسان جایز است و یک ساعت تفکر به هفتاد سال عبادت ترجیح داده شده است پس رموزاتی است که انسان را دعوت به تفکر مینماید و تفکر را لازم و ملزوم شناخت خود میبیند. در آیات ادیان اندیشه کنید که اسرار آنها به هفت پرده از آدم نهان گشته است یا آدم به هفت روز خلقت که مبنای بیان ادیان است نابینا بوده است. ادیان در اندیشه ی انسان نمود بودن یافت و به رمز الکتاب توحید ادیان واژه ای باطل است و تنها دین است و آنچنان که در ادیان و قرآن هم آمده است همه ی ادیان از آن خداوند خداست و همه تایید یکدیگر است و نه ابطال یکدیگر. اگر ما از بیان ادیان استفاده مینماییم برای بیان فاصله ی زمانی میان آنهاست و نه تفرقه و تفاوت قائل بودن میان کلام آنها. 

حال پاسخ گویید ؟ اگر به نا اندیشی و سطحی نگری بسنده شود و رموزات و تمثیلها به دریافت درک آدم نرود چگونه ادیان میتوانند تایید یکدیگر باشند و از آن یک خدا باشند ولی منجیان متفاوتی بر انسان فراخوانند ؟ بالاخره انسان باید به انتظار کدامیک از این منجیان بنشیند ؟ زمان ظهور آنها چیست و معنای ظهور چیست ؟ آنان غیبند و یا انسان نابینا است ؟ آیا باید در نام و اسم منجیان و پدرانشان ماند و یا منجی رسمی است بر عالم آدم ؟؟؟ آنها باید ظاهر شوند یا ما باید بینا شویم ؟ همانا خداوند هرگز زمین را بی حجت نگذارده است. در زمان ظهور منجی اسلام تکلیف یهودیان و مسیحیان و بوداییان و زرتشتیان و .... چیست ؟ آیا آنها منجی شما را قبول خواهند نمود یا او را شیطانی با کرامات و معجزات خواهند پنداشت ؟ آیا منجی شما ( منظور باور خرافی جوامع فعلی ما است ) برای صلح و دوستی خواهد آمد و یا خود خون ریز و جنگ پیشه خواهد بود ؟ اگر خون ریزی در میان باشد شما او و خالقش را به دانایی خواهید پذیرفت ؟ آیا تنها راه دانا نمودن و اصلاح جهان برای خالق توانای شما این است ؟ آیا در اندیشه ی شما گر زمین اینگونه اصلاح شود دانایی برای خداوند قائل گشتن جایز خواهد بود ؟ به قدرت جسمانیه و معجزات بر دیگران پیروز گشتن قدرت آفریدگار ماست ؟ یا کردار ظالمان زمان ؟ روشن بینی چیست و تاریک بینی و خرافه بافی حاصل چه دورانی است ؟ معنای امام زمان چیست ؟ آیا خداوندی که قوانین طبیعت را وضع نموده است، همچون انسانهای قانون گذار خود بر قانونش مهر باطل میزند و از آن سرپیچی میکند و یا خود اول مجری آن میشود ؟ اگر قانون طبیعت خواست خداست پس چگونه انسانها در 100 سال میزیند ولی ممکن است شخصی 1500 سال بزید و حتی غیب شود و آشکار ؟ آیا این زیر پا نهادن قانون خلقت آدم نیست ؟ گمان نمیکنید ترویج چنین عقاید خرافی کار همان هایی است که با نام دین و با نقاب دین بر انسانها حکومت میکنند و میخواهند با چنین عقایدی راه را به نام دین بر منجی حقیقی انسان ببندند ؟ آیا یهودیانی که میپنداشتند عیسی باید از ورای ابرها و به عالم معجزات نمایان شود و انسانی خارق العاده باشد درست می اندیشیدند و مصلوب نمودن مسیح خدا جایز بود ؟ چون او انسانی معمولی بود و در درک آنها نبود که رسول یعنی چه !!! آیا آنانی که بر محمد خدا خشم نمودند چون او ادعای پیامبری نموده بود درست میگفتند و او پیامبر نبود ؟ آخر او معجزاتی هرچند اندک هم نداشت و تنها نشان رسالتش کلامش بود. آیا توان دید خداوند بر نادانان و دانایان برابر است و یک نادان و دانا در مقابل منجی آخرین یک راه را در پیش میگیرند چراکه او را به عالم معجزات دیده اند ؟ آیا اگر کسی قرآن را در دست گیرد و نمایش قرآن دهد برای شما مسلمان شناخته میشود یا آنکس که اعمالش نمود حقیقت قرآن است ؟ فکر نمیکنید که در زمان ما باز هم گروهی قرآنها را بر سر نیزه ها زده اند و پرچم الله برافراشته اند اما در اعمال باطل و ظلم و ستم به انسانها پا نهاده اند ؟ آیا آنکس که آگاه بر کلام خدا خود را قرآن ناطق بخواند و در مقابل این مشرکان بایستد کفر گفته است و ما باید چون اعراب زمان جاهلیت بر او پشت کنیم ؟ شما گمان نمیکنید که در صفوف ایستاده بر نماز ابن ملجم ها فراوانند باز ؟  ؟؟؟!!!!!!! 
 
 درود بر پاسداران انسانیت 

به اندیشه ایم.........

شکر خدا که هرچه طلب کردم از خدا           بر منتهای همت خویش کامران شدم
 
شهاب ابراهیمی
|+|
نگارش شده توسط همراه شهاب در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 و ساعت 21:31
پیام سازمان یگانگی

پیام سازمان یگانگی به ملت ایران 
 

بر شما ای زنان و مردان و ای خلق های مبارز درود ..... 

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم      فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم 

هم آشیان لحظه ای بر کلامم بیاندیش من با تو سخن میگویم که انسان را در معنای انسانیتش می خواهی :  

اگر ما امروز برای آزادی میهنمان از چنگال ستم کاران زمان نتوانیم اختلافات را کناری نهیم و اعتقاداتمان را بر سر میز مذاکرات اندیشمندانمان بریم، چگونه میتوانیم برای مردم و توده ها تضمین نماییم که در صورت پیروزی ملتمان در انقلاب پر شکوه پیش رویمان، احزاب و گروه هایی (( همچون انقلاب 57 ایران )) گروه ها و سازمانهای دیگر را محکوم به نابودی و سکوت نمینمایند ؟ 

یا به عبارتی فرهنگ دمکراسی را چگونه میتوان در نهاد انسانها بیدار و وجود و برخورداری از آن را در اندیشه هایمان به اثبات انسانهای ناباور زمانمان رساند تا انسانها با اعتقاد و ایمان به راه پیش رویشان و در وحدتی بی مانند برای آرمان فرداهایشان گرد هم آیند و در هم بکوبند حکومت جور و استبداد زمان را ؟ 

آری انسان امروز سرشکسته از گذشته های مورد بهره برداری شده اش نیازمند یک تضمین جدی برای اتکا و اطمینان به هر حرکت دوران ساز زمان است. 

ما باید یک صدا و با آهنگ وحدت یکایک مقتدر باشیم و در کنار هم در راه آزادی ایران و ایرانی لحظه ای را بیهوده نگذاریم ... . 

آیا تنها پیوستن احزاب و سازمانها به سازمان یگانگی انسان نمیتواند نشان دهنده ی مردمی بودن و میل آنها به رهائی و آزادی ایران و ایرانیان باشد ؟  و آیا این حرکت از سوی گروه ها چیزی جز تضمین قدرت طلب نبودن انحصاری آنها و اثبات صداقتشان در رابطه با مردم و گروه های دیگر است ؟  

آیا احزاب امروز ما با محکوم نمودن و توطئه بر ضد یکدیگر میتوانند مدعی ساختن ایرانی آزاد و آباد و انسانی سعادت مند در جامعه ی آینده ی ما باشند ؟  

انسان از دیدگاه سازمان یگانگی مختار است و میتواند خود را در قالب های محدود فکری و نام ها همچون احزاب و برخی گروه ها معرف بر جهان خارج از خویش شود اما تحمیل این محدودیت ها و ایدئولوژیهای فکری بر سایر انسانها را محکوم در هرگونه اندیشه ی آزادی خواهانه ی انسان امروز میدانیم و در این رابطه نظر شما را نیز میخواهیم ؟؟؟

پس راه حل جلوگیری از برخورد تضادها و در نتیجه ی آن تحمیل و ابراز قدرت نظامی در میان انسانها، استفاده و برخورداری از تمامی اندیشه ها در فضایی دمکرات و ایجاد سیستمهای ارزشی و سنجشی در بررسی تزها و ایده های اجتماعی و افکار انسانی مورد بحث و اختلاف میان اندیشمندان درون سازمانها و احزاب، الزامی و پیشنهاد امروز و ایجاد آنها راه آینده ی سازمان یگانگی انسان است ... . 

دوست من مگر نه اینکه امروز ما همه یک نیت اصلی و مشترک در مبارزی مان داریم ؟ و آن آزادی و برابری  همه ی انسانها است ؟ پس چرا من و تو ما نشویم ؟ بر این دو پایه ی اندیشه ی انسانی از کل کلمات این مقوله و با شرط قبول این آرمان انسانی میگوییم که فریاد برحق انسانها را شنیده ایم و به ادراک مشکلات زمان به تمرکز نشسته ایم، پس میخوانیمتان اینک به وحدت در راه رهایی و با پذیرش این دو اصل انسانی از سوی هر گروه و سازمان و حزب و تشکل مردمی خود را آماده به حمایت و به این وسیله اعلام میکنیم دعوت از آنان را در راه پیوستن به یکدیگر برای ساختن فرداهایی بهتر... . پیروز خواهیم شد و پیروزی از آن ما است، چون قانون قانون انسانهاست ... . 

بی شک پذیرش این دعوت از سوی احزاب و گروه ها و سازمان ها نشان دهنده و اثبات کننده ی مردمی بودن و ازاد اندیشی و دور اندیشی آنان است و این نوید پیروزی همگان است چرا که یگانگی در معنای خود برابری همه ی انسانها را در برخورداری از حقوق انسانی دارا میباشد. 

اینک ای برادر و خواهرم شما را میخوانیم به درک آرمان یگانگی و میگوییم که قصد به ثمر رساندن صبر پربارتان را در مبارزات آزادی خواهانه ی تان داریم و بر تمام اندیشه های والای انسانی ارج و احترام میگذاریم. ما صدای زنان و مردان و جوانان ستم دیده ی میهنمان را در زیر فشارها و تحدیدات جانی و هر لحظه ای که اعمال شده از سوی حکام باطل و شیطانی سرزمینمان است شنیده ایم، ما در کنار مردم ایران هر روز و هر لحظه قدم نهاده ایم و برایشان به اندیشه نشسته ایم و حتی از جان خویش هم گذشته ایم، ما صدای انسانهایی را که در زیر فشارهای اقتصادی و نابهنجاری های اجتماعی و روانی رو به فروپاشی و شکستگی ابعاد وجود نهاده اند شنیده ایم و به یاری آنها شتافته ایم و با تمام توانمان در این راه برخاسته ایم، آیا شما هم صدای ما را میشنوید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 
 

من ار چه حافظ شهرم، جویی نمی ارزم

مگر تو از کرم خویش یار من باشی 

 

نوسنده : شهاب ابراهیمی


وخون بر سنك فشاند قابيل
آنگاه كه حسد بر انسان حكم است
يگانگى بر انسان حكم زمان است
و قابيليان در آتش خود سوخته
به بيان انسانيت امر رواست
و انسان در درون بايد سوختن
 

درود بر پاسداران انسانیت

|+|
نگارش شده توسط همراه شهاب در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 20:11
زندگی امروز ما تحقق داستان ارباب حلقه ها است پس به پا خیزید ای یاران حق و حلقه ها بر پاسازید

ارباب حلقه ها 

بشنوید اینک صدای اوسیمای شهر توآ را که سیمای اوست ( هو الحق )، پس از خود آیی در مایگاه خدایی و اندر صورت او راز دانایی را بر شما می خواند و دانائی انسان را می خواهد .... 

ای جوانان با ایمان و ای سربازان دلیر شهر توآ بشنوید این سروده ی انشاء تن و روان را که شما را روان در دو عالم میکند. پس در این آهنگ الهی به رقص آیید که آهنگ هم آهنگی جسم و جان آدمیان و ندای کمال هستی هستا است. 

زمان زمان اتحاد و هم آهنگی دانایان در راه زدودن زنگارهای باقی جهل از پیکره ی اندیشه ی آدمیان است.  

اتحاد انسانها فرمان است ... 

فرمان اتحاد و وحدت آدمیان یگانه فرمان است و یگانگی فرجام حق و عدالت و معنای انسانیت انسان است ... پس بخوانید اینک آهنگ یگانگی آدمیان را در گوش ها و گره کنید در هم دست ها و برپا سازید اندیشه های خروش خلق ها را ... 

همانا آیندگانمان افسانه های شیرین خواهند خواند از حرکت انسان ساز حالمان چرا که میدانند افسانه ها بهترین شیوه ی بیان و انتقال حقایق تلخ و شیرین و جاوید دوران ها است... 

فرمان یگانگی زمان مرگ من برای تولد ما است ... اینک داستان ما داستان ارباب حلقه ها است و حلقه نشان اتحاد است و حلقه ی انسان ها راز پیروزی ما است.  

پس حلقه ها بسازید از دست هایتان و ندای یگانگی انسان برآورید از حلق هایتان و ندای حق را از حلق فریاد کنید و با حلقه ی پرمعنایتان در هم بپاشید کاخ های این ویرانگران ستمگر و اهریمنان دوران را ... بجوشید و خروشید و در هم بپاشید بنیان ظلم این کهنه بیدادگران جهان را ... 

انشاء کنید اینک رسم منشاء انواع را در نشئه ی اشیاء و بجوئید اسرار جان را در جام جهان سوزان ...  

نگین دانائی زیور وجود دانایان و جویندگان اسرار انسان در معبد اندیشه ی کیهان یهنی انسان و کت اب کتاب توحید حلقه ی آن نگین اینک بر دست هایمان ... پس چه باک از اهریمنان دوران ؟؟؟؟  

به رسم شجاعت بی مانند پیر دانایان خواهیم تاخت تا فتح فرازهای قله ی انسان و خواهیم شکست بنیان قدرت شیاطین به زدودن جهل آدمیان و این معنای امام زمان یا نوید فرجام شبهای قابیلیان و احقاق حق وجود هابیلیان و ثمر مشت های گره کرده ی دانایان و متو نشان آن ز جان بر دو جهان .... !!! 
 

اینک زمان برپا سازی قیام انسانهاست زمان یکی شدن فریاد خلق ها در حلقه ها است و این یگانه در وحدت همیشگی انسانها است. 

حق همراهمان و سیمرغ جان نشان آن در سرودن وحدت و یگانگی بی مرز انسان ... پس درود بر اندیشه ی بی پایان سیمرغ جان ابراهیم زمان و میر زای اندیشه ی انسان در زمان و یگانه امام زمانمان و حی الحضور آدمیان ... پس قیام وحدت نشان دانایی و خود آیی انسان و چه شکوهی است آن زمان که فریاد برآوریم بی زمان .... . 

سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست       هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

 

نوشته ی : شهاب ابراهیمی


انسان این زمان برای دست یابی به اطمینانی از آینده ی حرکتش در راه قیام وحدت نیازمند خود یابی است، سموم تلخ و شیرین دوران و نارسایی اندیشه های گذشتگان و فریب خوردن های پی در پی انسان و تاثیرات حکومت جاهلان بر اجتماعات انسان موجب به بروز مسمومیت اندیشه ها و نوعی بی دفاعی روانی در مقابل فشارها و پذیرش محکومیت ها گشته است و این امر دلیلی به ایجاد فضای فکری پوچ گرایی و عدم اطمینان به بزرگ مردان دوران و انجماد و سردی اندیشه ی انسانها فراهم نموده است ...  
 

اما شناخت بیماری اولین گام درمان و درمان این بیماری مساوی است با به جوش آمدن تن و اندیشه ی انسان و ظهور وی در فرهنگ انقلابی، که یگانه تحت چنین شرایطی میتوان سعادت بشر و آینده ی هر حرکت انقلابی را تضمین نمود، چراکه به تجربه دیده ایم چه بسیارند دیکتاتورهایی که در هر زمان با تکیه بر جهل همنوعان قصد حاکمیت و چپاول آدمیان را می نمایند !!! اما میدانند ملتی که در آن فرهنگ انقلاب باشد و انقلاب یک فرهنگ جاویدان گردد هرگز قابل استعمار و استثمار نخواهد بود، به نسل ها باید آموخت که انقلاب و تحول دائم شرط یک جامعه ی سالم و پویا در هر زمان است و فرهنگ انقلابی و انقلاب فرهنگی یگانه شرط پیروزی و تضمین تحولهای عظیم مثبت در جامعه خواهد بود ... و این یعنی حتی اگر انقلابات مکرر هم لازم بر اجتماعمان شود آن انقلابات نیاز برون رفت از شرایط انجماد است و نباید خسته کننده و محکوم و بی میل به آن خود را بدانیم. ما همیشه ایستاده ایم به راه هر تغییر مثبت و انسان ساز و فرهنگ انقلابی است درس این زمانمان بر انسان.

تحت چنین ایمانی است که میگوییم :

انقلاب واقعی بشریت انقلاب اندیشه ها است 

آری شناخت بیماری یعنی گامی به سوی درمان آن و درمان چنین بیماریی یعنی خروج انسان از دایره ی جهل حاکمان دوران و درهم شکستن حکومت تحمیل گران بر اجتماعات انسان و این یگانه با انقلاب زنان و ایجاد صفوفی متحد در راه احقاق حقوقشان امکان پذیر است ... 

در راه طریقت دانایان سخن از فرد یا افرادی معین نیست، سخن از من و ما نیست، سخن از بررسی راه رهایی انسان و توانایی رهبری در راه ایجاد اتحادی انقلابی و توان بخشی آدمیان و ایجاد دانایی و بیداری در اندیشه ی انسانهاست و باطل حکومتی، در پس حکومتی باطل گشته مورد پذیرش ما نیست ... واژه ی حکومت خود اولین محکوم به نابودی اندیشه ی دانایان و بطلان این واژه یعنی یگانه آزادی انسان از بردگی و محکومیت در زمان ...  

کلاممان ساختن اندیشه های نوین است در راه دست یابی به جهان شایسته ی انسان و در این راه روشنفکران و بینش مندان و دانش مندان زمان پشتوانه و یارمان و ما در پایگاه اندیشه ی علمی گوش به کلام همگان حال با هر نام و مکتب فکری که بر خود گزیده اند میباشیم و تصور مخالفت و یا تضاد ترقی خواهانه ی انسانها با راه دانایان اندیشه ای است بی بنیان و آزادی و یگانگی انسانها آرمان این زمانمان و وجود حکومت انسان بر انسان اولین محکوم اين دوران و ظلم ایجاد شده بر پایه ی آن دلیل و برهانی قاطع بر نا آرامی و مبارزه ی مان در هر زمان است ... 

پس میخوانیم اندیشه های راستین آدمیان را به برادری و اتحاد و این است نور حرکت جاوید دانایان در اندیشه ی آدمیان محکوم در جهل جاهلان زمان. 

برکندن بنیان های کهن ظلم نقطه ی آغاز تفاهم تمامی اندیشه های انسانی در راه ایجاد هماهنگی و اتحاد در حرکت دوران ساز و لحظات قیام وحدتمان است ....  
 

م الله لحظه ی پیوند انسان با ماهیت وجود 

و حفاظت از شان انسان است

 

نوشته ی : همراه شهاب ابراهیمی

|+|
نگارش شده توسط همراه شهاب در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 11:50
مهدی موعود

به نام هستی بخش هستا

 

مهدی کیست ؟!

 

می خواهم سخنی از اعماق دل با شما دوستان داشته باشم، طبیعتا ً این سخنان به مزاج آنان که بقای حاکمیت ننگینشان را در گرو خرافی و نا آگاه ماندن مردم میبینند و همچنین آنان که گرفتار رکود و انجماد اندیشه می باشند خوش نخواهد آمد! مهم در این مقوله درج اندیشه و پاسخی است که شما میتوانید به آن دهید ! اما از شما میخواهم گر پاسخی منطقی به سوالهای من نداشتید تا حد امکان آنان را بیشتر درخور اندیشه و تفکر بیابید. سخن من در باب شناخت منجی آخرین است و یا به تعبیری امام زمان.

 

بسیاری شنیده ایم و دیده ایم که از نام امام زمان برای انسانها تصویری افسانه ای ساخته اند که آن تصویر و مقدمات ظهورش آنقدر معجزه آسا و غیر قابل تصور است که پذیرش بسیاری از آن مسائل بسیار سخت و گاها ً غیر قابل پذیرش است و همین امر موجب میشود که بسیاری از اندیشه های توانا ترجیح دهند کلا ً منکر وجود حقایقی در ادیان و الاهیات شوند و منکر حقانیت اعتقادات منجی مدارانه گردند و چشم بر حقیقت وجود و تاثیر مردان بزرگ و ناجی  تاریخ که همیشه با خون و اندیشه و بازوان خود عامل تحول تاریخ گردیده اند بربندند.

 

به قول مبارز راه آزادی خسرو گل سرخی : (( همیشه یک نفر باید که برخیزد، آری، تساوی اشتباهی فاحش و محض است، بچه ها در دفترهایتان بنویسید : یک با یک برابر نیست ! )) البته آنان حق  دارند، چرا که اعتقاد به وجود چنین منجی ای که قرار است به ناگهان از ورای ابرها و با معجزات و وقایع متحرالعقول بیاید و همه چیز را درست کند آنچنان که تجربه نشان داده حاصلی جز رخوت در تن و اندیشه ها و عدم مسئولیت پذیری آدمیان در جامعه برای اصلاح و مبارزات انسانی و ترویج خرافات و مجال سوء استفاده ی گروهی دیندار نما فراهم نکرده است. و همین اعتقادات متحجرانه و برداشتهای سطحی از عقاید دینی عمده دلیل عقب افتادگی فرهنگی در کشورهای سنتی و دین مدار است.... .

 

اما به راستی پایگاه درک و اندیشه ی آدمیان زمان ما در کجاست ؟ چطور و با استناد بر چه منطقی گروهی به خود اجازه میدهند چنین استنباطها و استنتاجهایی سطحی از مفاهیم عمیق ادیان داشته باشند ؟ مگر نه اینکه  به سادگی میتوان فهمید که این افکار خرافی هیچ پایگاه ایدئولوژیایی مذهبی و فکری و منطقی و ... ندارند ؟ آیا عدم آشنایی به زبان تمثیل در ادیان و اسرار و پیچیدگیهای آن موجب این سطحی نگری ها شده و یا در تاریخ عده ای به عمد کوشیده اند که اذهان توده ی مردم را در همین حدود نگاه دارند ؟ و در نتیجه هم از اعتقادات آنان سوء استفاده نمایند و هم راه را به تعبیر خودشان بر منجیان حقیقی و انسانهای والا و خود مدار و خداشناس به بهترین شکل ممکن بسته باشند ؟ مگر نه اینکه هر پیامبری در زمان خود برای اثبات رسالتش شدیدترین سختی ها را متحمل گشته است ؟ مگر نه اینکه حضرت عیسی (ع) را تنها به دلیل ادعای پیامبری به صلیب کشیده اند ؟ مگر نه اینکه خداوند به حضرت محمد (ص) فرمود : (( ای محمد به آنان بگو همانا ما هر آنکس را که بخواهیم به رسالت خود برمیگزینیم نه آنکس را که آنان انتظارش را داشته باشند ؟!! ))

 

آیا این جالب نیست که چرا سیاستمداران انتظار دارند منجی از فیلتر اعتقادات منجمد و متحجرانه ی شان گذر کند و بی شرمانه خود را در مقام رد و یا تعیید وی میبینند ؟!!!! چرا ما به این مطلب نمی اندیشیم که بارها به حضرت محمد در قرآن فرموده شد : (( ای محمد تنها معجزه ی تو قرآن کریم است و آن آخرین معجزه است )) مگر نه اینکه آن حضرت سه سال از خداوند ملتمسانه خواستند که به ایشان قدرت معجزاتی چون پیامبران پیشین را دهد ؟ و خداوند در جواب ایشان فرمود : (( ای محمد هدایت تنها در توان و مشیت خداست و وظیفه ی تو همانا دعوت است و اگر کفار به عالم معجرات هدایت شدنی بودند با همان معجزات پیامبران پیشین هدایت میشدند و ایمان می آوردند همانا بر آنان پیش از تو معجزات بسیار نمایان کردیم، همانا خداوند بر قلوب آنان که در کفرشان اصرار ورزند مهر میزند و آنان را راه نجاتی نیست !!! )) پس به سادگی در میابیم که ریشه ی اعتقادات خرافی پیرامون منجی آخرین حد اقل دین اسلام نیست، و حقیقتی که باید پذیرفت این است که این مسلمان نماها اصلا ً کتاب آسمانی خود را یک بار هم نخوانده اند و از آن هیچ نمیدانند و فقط کورکورانه خود را به زبان آخوندهای شیطان سپرده اند تا آنان بگویند دین چیست و چه کنید و چگونه بیندیشید و راه بروید و عبادت کنید !! و افکار عادتی هم که مجال ندیشیدن را از آنها گرفته است !!!. و حاصل، همین بدبختی ها و نارسایی هایی که در جوامع مسلمین میبینید !!!

 

آخر میگویند حتی کسی اجازه ی ترجمه ی روان قرآن را هم ندارد. چون میخواهند مردم در درک گفتار آن نادان بمانند و هرآنچه شیاطین میگویند را کورکورانه بپذیرند.!!! در اسلام بارها به صراحت پایان معجزات با نزول کلام الله مجید عنوان گشته است، در حالی که ظهور مهدی مسلمین امروز در نزد عوام  با چه معجزاتی که عجین و همراه نگشته است ؟!!!. در سویی دیگر آیا منطق به ما این اجازه را میدهد که به این موضوع نیندیشیم که چگونه خدای عادلی که 128 هزار پیامبر را خادم آدم نمود و آنها را به تحمل شدیدترین سختی ها  برای نجات آدم برد، حال برای اصلاح عالم از راه قبلی خود پشیمان گردیده و صبر و عدالت و رحمتش را که البته سه صفت اصلی خداوندگار است زیر پا گذارده و می خواهد شخصی را به عالم معجزات بر تمامی ستمگران پیروز گرداند و به درک اندیشه ی آدمیان بنشاند ؟!!!

 

مگر نه اینکه خداوند از ابتدا بر نتیجه ی کار پیامبرانش آگاه بود ؟ پس عدل این خدا در کجا خواهد بود که عیسی به دلیل ادعای پیامبری بر صلیب کشیده شود و با سنگ بر دهان محمد بکوبند اما منجی آخرینش به سادگی بر همگان پیروز شود ؟ و همگان به آسانی بر او ایمان آورند ؟ و همه چیز روبه راه گردد !! آیا خلقت انسان بی هدف بوده و یا خداوند تنها با هدف بازی و سرگرمی خلقت را به مرحله ی آدم رسانیده است ؟ آیا شان آفرینش انسان و درک انسان این زمان در این است که وی به عالم معجزات ایمان بیاورد ؟ و یا قدرت اندیشه و اختیار اوست که ایمانش را نگین آفرینش میکند ؟؟؟

 

اصولا ً معنا و هدف مشاهده و کشف چیست ؟ مگر نه اینکه اگر ما با دیدی عمیق و روشن به هر زاویه ای از هستی بنگریم، از نظم و عظمت و پیچیدگی آن مبهوت میشویم ؟ به راستی که تمام خلقت و تولد و مرگ آدمی معجزه ای است شگرف و دانایان هرگز نیاز به حرکات محیرالعقول برای ایمان آوردن به آگاهی پنهان هستی یا خداوندگار قادر ندارند. البته من منکر کرامات و توان معجزات نمیشوم اما میگویم که در شان انسان اندیشمند نیست که اینچنین و بر این پایه ها ایمان بیاورد و گر چنین شود هم آن ایمان، ایمان با ارزشی نخواهد بود. آیا هدف و آرمان تکامل چیزی جز توانایی اندیشه ی آدم در دیدن سویه ی پنهان هستی و درک و خودآیی و خدایی است ؟

 

آن سوی کجاست و چگونه میتوان آن را دید ؟ معنای آزمونگاه آفرینش در چیست ؟ عبادت متوجه ی اندیشه است یعنی چه ؟ و چرا انسانهای این زمان هنوز در ظواهر و خرافه بافی ها وامانده اند ؟ این ضعف عمومی اندیشه ی بشر از کجاست ؟ و مسببان آن چه کسانی هستند ؟ آیا ساده تر است بپذیریم که خداوند در مقابل خلقت خود بی مسئولیت است و شاهد اینهمه جرم و جنایت ؟ یا میتوان همچون مولانا فهمید که (( هر لحظه به شکلی بت عیار عیان شد ! دل برد و نهان شد ! منصور نبود آنکه بر آن دار برآمد، نادان به گمان شد !!! ))

 

پذیرش خدایی بی صدا برای انسان امروز راحت تر است یا پذیرش خدایی که هرگاه به شکلی در میان خلقتش هی حی الحظور میشود و با به سختی بردن خود سعی در هدایت آنها میکند چون صابر است و رحمان و میخواهد که به خود همچون گذشته از آفرینش آدم احسند گویند ؟ مگر نه اینکه شیطان به انسان سجده نکرد چون خود را بالاتر از او میدانست ؟ و مگر نه اینکه خداوند او را به همین دلیل از درگاه خود راند ؟ پس پذیرش منجی ای به صورتی که در یک شب به عالم معجزات ستمگران را مغلوب و انسان را سعادتمند کند به معنای پذیرش شکست خدا در مقابل شیطان و اثبات نادانی و کم ارزشی آدمیان توسط شیطان به خداوند و بی اعتباری خلقت است.!!

 

اما اینچنین نیست و خداوند میخواهد که انسان به صبرش ثمر بار آورد و دانا شود و از این رو طریقت دانایی بر انشاء تن و روان را حکم خلقت میکند. مگر نه اینکه خدا داناست و حکیم ؟ پس به عالم دانایی معلم انسان میشود تا دانه ی آدم رویش دهد نه اینکه به نمایش قدرت خود در مقابل انسانهای کوری که تا آن زمان این قدرت را در آیات هستی ندیدند رود، همانا این افکار زاده ی ذهن کم اندیشانی است که خداوند رحمان را چون خود زورمدار و ستمگر میپندارند. به قول شاعر روشن اندیش میهنمان احمد شاملو : (( من بینوا بندگکی سر به راه نبودم و راه بهشت مینوی من بزرع توع و خاکساری نبود - مرا دیگر گونه خدایی باید، شایسته ی آفرینه ای که نواله ی ناگزیر را گردن کج نمیکند! پس دیگر گونه خدایی آفریدم! ... اما سرنوشت تو را نه خدا و نه شیطان، سرنوشت تو را بتی رقم زد، بتی که دیگرانش میپرستیدند.!!! بتی که دیگرانش میپرستیدند !!! )).

 

 مدتها است که سوالی برای من مطرح است ؟ ما میگوییم که آدم نمیتواند خدا شود! اما آیا به نظر شما خدا هم نمیتواند آدم شود ؟!! مگر نه اینکه او را توانا به همه ی امور میدانیم ؟ مگر نه اینکه چون آدم امثله ی خداوند بود  بر فرشتگان فرموده شد که آدم را سجده کنند ؟ مگر نه اینکه او مبداء بود و آدم معاد ؟ مگر نه اینکه او از روح خود در ما دمید ؟ پس پاسخ گویید که اینک خدا آدم شده است یا آدم خدا ؟ اول کدام بود که بشود و آخر که بود و چه بود و از که بود و بود یعنی چه و همانا نابودی من بود اوست ... دلیل شک بر این حضور بی واسطه چیست ؟! آیا آنهایی که بین خدا و آدم فاصله دیدند و سجده بر حق آدم نکردند در آن روز از درگاه خدا رانده شدند و یا آنان که سجده کردند و چون خدا حجابی بین او و آدم ندیدند ؟ سجده ی آنان به راستی سجده به آدم بود و یا خداوندگار هستی بخش ؟

 

مگر خدا کارگر و بنای اول خلقت نیست ؟ مگر خدا نامحدود نیست ؟ مگر نمیگوییم خداوند همه جا هست ؟ پس آدمی که کارگر و خادم و خدمت گذار خلقت است در حقیقت خداآدم و دست خدا بر روی زمین است و ید الله فوق ایدیهم است.

 

حال شما بگویید که کجای این سخن کفر است ؟. (( رومی سخن کفر نگفتست و نگوید، منکر مشویدش، کافر شده آن کس که به انکار برآمد، از دوزخیان شد )). مگر نه این بود که بنای هستی به نای آدم رسید و از آنجا دوباره در عالم غیب کلام رخ نمود ؟ مگر آخرین معجزه کلام نبود ؟ هرچند که در دید یک انسان آگاه کل نظام هستی معجزه است و شکوه بی پایان آن جای سوالی برای درک دانایی جاری در آن باقی نمی گذارد!!!

 

از شما سوال دارم که خدایتان چیست ؟ آری این خداست که آدم میشود و آدم در روی زمین دست خدا و خلیفه ی الله و یا بقیت الله میشود و آنکس که به آگاهی بر دانایی هستی رسد با درک احوالات و معجزات کلام الله با آن شعور بی پایان مرتبط و منجی و امام زمان خواهد بود و همانا اوست که ندای آخرالزمان را سرود. پس به قول م الله (( خداآدم بار خلقت را بر دوش میکشد نه اینکه خود باری بر خلقت شود ... )). گر به خود آیی به خدایی رسی به خودآ ....

 

خدا از ما جدا نیست ، خدا بر اندیشه ی انسان آماج برتری است.

 

از شما سوال دارم که چرا میگویند ید الله ؟ و ید الله را بالاترین دستها میدانند ؟ مگر نه اینکه دست ابزاری مادی است ؟ اگر میگویید که این مطلب تمثیل است و مثال، پس چرا به مفاهیم دیگر دینی به چشم تمثیل نمینگرید و آنان را در ساده ترین شکل ممکن میخواهید قبول و بی اندیشه بر دیگران نیز تحمیل نمایید ؟؟!

 

آری معاد خدا ماده میشود و عقل اول در خلق به حلق و از آنجا بار دیگر به خود یا به نقل که صورت عقل است میرسد و این معنای انا للاه و انا الیه راجعون است. حال آدمیان در صورت خدا و یا نقل مانده اند و از معنای آن نقل یا عقل درون آن ناآگاهند!!! به این سبب پی به حق سخن و معجزات و دانایی آن نمیبرند!!! و تنها با آگاهی بر آن است که دانا خواهند شد. پس آنکس که به خود آمد و تن و روان کمال کرد و پرده از اسرار این نقل برداشت و به ادراک آن رسید همانا منجی آخرین و صاحب حکم کلام و حضوری در عالم معنا و خود معنا است.

 

همانا اوست که معنای ناب دانایی نهفته در کتب آسمانی را به بشر نمایان و پرده از اسرار آنان برداشت و چرایی معجزه نام نهادن قرآن را به درک سره فارسی به ما فهماند. خداوند در وجود آدم به قوه ی خود به خود میرسد و چون به خود رسد همانا دوباره خداست و حکم میکند خودآ و همانا خدا آگاهی ناب است و خود آگاهی بالاترین آگاهی است. مگر نه اینکه نقل زاییده ی عقل است و عقل اول اوست و همان نقل است که عقل آدم میشود ؟ مگر نه اینکه آدم آدم میزاید ؟ پس خدا یا عقل اول هم عقل و اندیشه میزاید و نقل که صورت اوست و از آن اوست و همان است که آفرنده ی عقل و خود آگاهی آدم و هیچ چیز از خدا جدا نیست و کلام، کلام الله مجید است و حکم آن کلا ً م الله میشود و میگوید که کل یا همگان باید به درک کلام روند جان کمال کنند تا م الله شوند و وارد بر عالم غیب کلام باشند و وجود خود مطهر دارند، آنگاه انسان به بازتاب زیبایی دانایی بر جهان وارد مرحله ای دیگر میشود و جهانی بس انسانی و زیبا را خود میآفریند....

 

آری کنون لحظه لحظات پل صرات و گذر از نابهنجاری ها است و این لحظه ی انتخاب و فارق التحصیلی خداوندگار دادار دادگر در این آزمایشگاه آدم است و هر گام میرمالک پنهان انتخاب و تحصیلی است برای فرمانی دیگر. در عالم هرچه هست جریان یک واحده ی وجود در اشکال موجود است و عالم عالم یکتایی است.

 

چنین فرموده شد که : در ابتدا کلمه بود، کلمه نزد خدا بود و خدا کلمه بود.... . پس به دنبال معجزات در عالم معنا و کلام بگردید که آن نجات بخش و دانا کننده ی بشر است و آنان که در شکل ابرها و نعره ی حیوانات و ...  به دنبال نشانه های خدا میگردند !! همانا هیچ درک و قربی به او ندارند و در عالم گمراهان و خرافه بافان  سرگردانند.

 

مگر نگفتند که معجزه ی اسلام قرآن است ؟ پس امروز چگونه است که مردم ما از هر امام زاده و منبر و مسجد طلب معجزه دارند ؟ آیا به این نمی اندیشند که آن سیاستمدارانی که دست خود را بر سر ایشان به علامت تبرک میکشند هدفی جز به بردگی کشیدن آنها ندارند ؟ آیا پذیرش تقدس آنان که نفرت اندیشه ی شان عالمی را پر کرده است برای ملت ما آسانتر است از به درک اندیشه ی پیر زمان یارومه راهبر جان ابراهیم زمان ابراهیم میرزائی نشستن ؟!!!!  آیا مردم ما با اینچنین اعتقاداتی نام خود را مسلمان مینهند ؟ !!! آیا اسلام سیاسی در جهان ما چیزی جز ابزار فریب و به نادانی کشاندن مردم و استثمار و استعمار آنان است ؟؟ بلی این اعتقادات، اعتقاداتی فاقد اندیشه و سیاسی است و هدفی شیطانی در جهت به زیر بردگی کشیدن آدمیان دارند. به امید بیداری و به اندیشه نشستن همه ی آدمیان تا به روز درک معنای خدا و حضور بی واسطه ی همگان در عالم معنا و گذر از صورت ها و بطلان فرمان روایان سرزمین نفرتها... .

 

امید که اگر کوتاهی و جهالتی در اندیشه ام میبینید مرا دستگیر شوید و راهنما....

 

همانا فرمود که از رگ گردن به ما نزدیکتر است، او در میان ماست، پس می آن بنوشیم و مست حضورش شویم، میم صورت هستی ماست و الله در میان ما و الف لام و میم میشود یعنی پنهان در صورت میم میشود و لام و میم دو میمی است که لا یا میان آن الف یا همان آغاز کلام و خداوندگار هستی بخش است و حی و حاضر در وجود و واجب الوجود ماست. همانا او ذات همه چیز است، او نور دانایی است و دیدن از اوست و خود قابل دیدن نیست (( لن ترانی الغیب لله هی حی الحضور واجب الوجود سرمدی سرالنور و المصور کلام الله ... )) (نقل از الکتاب توحید صفحه ی اول، نوشته ی م الله میم ).

 

 بیایید به فتح این معنا از مستی آن می میان مستانه فریاد برآوریم م الله لااله الا الله م الله میم م الله..... .

 

آری ما مست این حضور و دل خسته از فراق یار مستانه فریاد بر می آوریم م الله، و به آنان که خود را دایه ی دلسوزتر از مادر ادیان میدانند و ملایان شیطان و آنان که در درک اندیشه ی ادیان باز نشده اند، تنها یک گفتار داریم و آن این است : (( گر می نخوری ، طعنه مزن مستان را – بنیاد مکن تو حیله و دستان را . تو غره بدان مشو که می مینخوری – صد لقمه خوری که می غلام است آن را )).

 

 پا و سر و بال سیمرغ دانایان با شمشیر دانایی قطع گشته است و تنها دل برای آن سیمرغ مانده است، شناخت خدا با دل میسر است به همین کلام او دل ستان است دل ستان آنی است که سیمرغ طریقتش را بی پا و دست و سر دید و نام طریقتش را پاسربال نهاد و سیمرغ را نشان آن نهاد. او یگانه سیمرغ قله ی قاف وجود و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم ....... خود آ – به خود آ – به خدایی خدا.... خود آ آآآآآآآآآآآآآآآآ توآآآآآآآآآآآآآآآآآ.... .

 

همانا خداوند میخواهد که باطل با دست آدم منهدم شود و با دست آدم حق و عدالت در زمین برقرار گردد چرا که آدم دست خداست و در آن وحدت  وجود، ید الله فوق ایدیهم خواهد بود پس به تطهیر و تکامل وجود رویم و به خود آییم تا خدا و ید الله گردیم و خادم بر خلقت و آدمیان.

 بار هستی را بر دوش کشیم نه اینکه باری گردیم بر آن.

سوشیانت یا امام زمان در فرهنگ جاودانه ی ایران زمین نهیب به بدیها و یاد آور روز جزاست

هر آدم نگاهبان آفرینش به سپندار آتش وجود، و هر آدم زاویه ی خود با خدا دارد

کمال جسمانی گیرید، کمال جسمانی را به کمال عقلانی برید، آتش الله ی گیرید

این حکم خداست

حکم حق، فرمان احقاق حقوق از ناحق است

حق، حق را فرمان میدارد

و حاضر مشود تا ناحق آشکار گردد

 

یاحق

 

انالحق