|
صفحه ای در جهت ایجاد اتحاد و دوستی بین همه ی آدمیان. میکوشم تا همچون فرهنگ درخشان و دیرینه ی خود روان مردم گیتی را به نیروی راستی و منش پاک توانا سازم تا آشتی پدید آورم.
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
جستجو
safahate digar
کان کفو توان
وبلاگ علم حق و عدالت اعلامیه های قیام وحدت/ سازمان حق و عدالت نظرات مردمی سازمان علم حق و عدالت نوشته هایی پیرامون پروفسور ابراهیم میرزائی میر کونگ فو توآ .:.: قالب ساز :.:. آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سازمان جهانی یگانگی انسان
یگانگی را تنها در برقراری حق و عدالت و احترام بر آزادی اندیشه ها و کیان انسان مفهوم است
با عرض پوزش به خاطر غیبت چند ماه ام در این وبلاگ، لطفا ادامه ی مطالب این وبلاگ را در وبلاگ کان کفو توان مطالعه بفرمایید.
|+| نوشته شده توسط کامرون در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 12:5
سلام بر آنکه هدایت را می پذیرد
گر طالب حقیقتی به نام حضرت حق م الله میم بر کلمه ی مالک م الله در زیر کلیک کن و نه به دعوت بلکه همچون همه ی ذرات هستی به امرش م الله گو و دانه ی دانایی ات را متبلور کن و به سوی دانایی مطلق روان شو
|+| نوشته شده توسط کامرون در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 20:37
میلاد یار
آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود آمد ندای آسمان تا مرغ جان پران شود هم بحر پر گوهر شود هم شوره چون کوثر شود هم سنگ لعل کان شود هم جسم جمله جان شود ![]() میلاد یگانه منجی، آن آواز خوان حق و حقیقت قبله ی دل عاشقان طریقت جمال جان و صفای دل رهروان دانایی، آمده از عالم یکتایی به هفت روز خلقت از خالقیت بر همه ی عاشقان حقیقت و رهروان طریقت مبارک باد. 1و1 یکتا 11 / 7 / 1318 رندان سلامت میکنند جان را غلامت می کنند مستی ز جامت می کنند مستان سلامت میکنند در عشق گشتم فاش تر وز همگنان قلاش تر وز دلبران خوش باش تر مستان سلامت می کنند غوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگر خورشید ربانی نگر مستان سلامت می کنند افسون مرا گوید کسی توبه ز من جوید کسی بی پا چو من پوید کسی مستان سلامت می کنند ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار ز او من کس نمی دانم جز او مستان سلامت می کنند ای ابر خوش باران بیا ای مستی یاران بیا وای شاه طراران بیا مستان سلامت می کنند حیران کن و بی رنج کن ویران کن و پر گنج کن نقد ابد را سنج کن مستان سلامت می کنند شهری ز تو زیر و زبر هم بی خبر هم با خبر وای از تو دل صاحب نظر مستان سلامت می کنند آن میر مهرو را بگو و آن چشم جادو را بگو و آن شاه خوشخو را بگو مستان سلامت می کنند آن میر غوغا را بگو و آن شور و سودا را بگو و آن سرو خضرا را بگو مستان سلامت می کنند آنجا که یک با خویش نیست یک مست آنجا بیش نیست آنجا طریق و کیش نیست مستان سلامت می کنند آن جان بی چون را بگو و آن دام مجنون را بگو و آن در مکنون را بگو مستان سلامت می کنند آن دام آدم را بگو و آن جان عالم را بگو و آن یار و همدم را بگو مستان سلامت می کنند آن بحر مینا را بگو و آن چشم بینا را بگو و آن طور سینا را بگو مستان سلامت می کنند آن توبه سوزم را بگو و آن خرقه دوزم را بگو و آن نور روزم را بگو مستان سلامت می کنند آن عید قربان را بگو و آن شمع قرآن را بگو و آن فخر رضوان را بگو مستان سلامت می کنند ای شه حسام الدین ما ای فخر جمله اولیا ای از تو جانها آشنا مستان سامت می کنند رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند و آن مرغ آبی را بگو مستان سلامت می کنند و آن میر ساقی را بگو مستان سلامت می کنند و آن عمر باقی را بگو مستان سلامت می کنند و آن میر غوغا را بگو مستان سلامت می کنند و آن شور و سودا را بگو مستان سلامت می کنند ای مه ز رخسارت خجل مستان سلامت می کنند وای راحت و آرام دل مستان سلامت می کنند ای جان جان ای جان جان مستان سلامت می کنند ای تو چنین و صد چنان مستان سلامت می کنند اینجا یکی با خویش نیست مستان سلامت می کنند یک مست اینجا بیش نیست مستان سلامت می کنند ای آرزوی آرزو مستان سلامت می کنند آن پرده را بردار ز او مستان سلامت می کنند سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می رود آب حیات از عشق تو در جوی جویان می رود عالم پر از حمد و ثنا از طوطیان آشنا مرغ دلم بر می پرد چون ذکر مرغان می رود بر ذکر ایشان جان دهم جان را خوش و خندان دهم جان چون نخندد چون ز تن در لطف جانان می رود هر مرغ جان چون فاخته در عشق طوقی ساخته چون من قفس پرداخته سوی سلیمان می رود از جان هر سبحانی ای هر دم یکی روحانی ای مست و خراب و فانی ای تا عرش سبحان می رود جان چیست خم خسروان در وی شراب آسمان زاین رو سخن چون بیخودان هر دم پریشان می رود در خوردنم ذوقی دگر در رفتنم ذوقی دگر در گفتنم ذوقی دگر باقی بر این سان می رود میدان خوش است ای ماه رو با گیر و دار ما و تو ای هر که لنگ است اسب او لنگان ز میدان می رود مه از پی چوگان تو خود را چو گویی ساخته خورشید هم جان باخته چون گوی غلتان می رود این دو بسی بشتافته پیش تو ره نایافته در نور تو در بافته بیرون ایوان می رود چون نور بیرون این بود پس او که دولت بین بود یارب چه با تمکین بود یارب چه رخشان می رود
چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را در آ در آ به سعادت درت گشاد خدا که دانه را بشکافد ندا کند به درخت که سر بر آر به بالا و می فشان خرما ای که به هنگام درد راحت جانی مرا وای به تلخی فقر گنج روانی مرا آنچه نبردست وهم عقل ندیدست و فهم از تو به جانم رسید قبله از آنی مرا از کرمت من به ناز مینگرم در بقا کی بفریبد شها دولت فانی مرا ؟ نغمت آن کس که او مژده ی تو آورد گر چه به خوابی بود به ز اغانی مرا سجده کنم من ز جای روی نهم من به خاک گویم از اینها همه عشق فلانی مرا عمر ابد پیش من هست زمان وصال ز آنکه گنجد در او هیچ زمانی مرا گوهر معنی اوست پر شده جان و دلم اوست اگر گفت نیست ثالث و ثانی مرا رفت وصالش به روح جسم نکرد التفات گر چه مجرد ز تن گشت عیانی مرا پیر شدم از غمش لیک چو تبریز را نام بری باز گشت جمله جوانی مرا از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا شب و روزم ز تو روشن زهی رعنا زهی زیبا تو پاک پاکی از صورت ولیک از پرتو نورت نمایی صورتی هر دم چه با حسن و چه با بالا چو ابرو را چنین کردی چه صورت های چین کردی مرا بی عقل و دین کردی بر آن نقش و بر آن حورا مرا گویی چه عشق است این که نی بالا نه پست است این چه صیدی بی زشست است این درون موج این دریا ایا معشوق هر قدسی چو میدانی چه میپرسی که سر عرش و صد کرسی ز تو ظاهر شود پیدا زدی در من یکی آتش که شد جان مرا مفرش که تا آتش شود گل خوش که تا یکتا شود صدتا فرست آن عشق ساقی را بگردان جام باقی را که از موج و تلاقی را ندانم جامش از صهبا بکن این رمز را تعیین بگو مخدوم شمس الدین به تبریز نکو آیین ببر این نکته ی غرا در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا ابروی او گره نشد گرچه که دید صد خطا من ز سلام گرم او آب شدم ز شرم او و از سخنان نرم او آب شوند سنگ ها زهر به پیش او ببر تا کندش به از شکر قهر به پیش او بنه تا کندش همه رضا آب حیات او ببین هیچ مترس از اجل در دو در رضای او هیچ ملرز از قضا سجده کنی به پیش او عزت مسجدت دهد ای که تو خوار گشته ای زیر قدم چو بوریا خواندم امیر عشق را فهم بدین شود تو را چونک تو رهن صورتی صورت توست رهنما از تو دل ار سفر کند با تپش جگر کند بر سر پاست منتظر تا تو بگویی اش بیا بام و هوا تویی و بس نیست روی بجز هوس آب حیات جان تویی صورت ها همه صقا دور مرو سفر مجو پیش تو است ماه تو نعره مزن که زیر لب می شنود ز تو دعا می شنود دعای تو می دهدت جواب او که ای کر من کری بهل گوش تمام برگشا گر نه حدیث او بدی جان تو آه کی زدی آه بزن که آه تو راه کند سوی خدا چرخ زنان بدان خوشم که آب به بوستان کشم میوه رسد ز آب جان شوره و سنگ و ریگ را باغ چو زرد و خشک شد تا بخورد ز آب جان شاخ شکسته را بگو آب خور و بیازما شب برود بیا بگه تا شنوی حدیث شه شب همه شب مثال مه تا به سحر مشین ز پا |+| نوشته شده توسط کامرون در یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت 20:37
فرقه ی شیطانی
7/7/1387 با سلام خدمت هم میهنان عزیز و گرامی. دیده میشود که در سال جاری حکومت ننگ نامردمان با استفاده از تمامی ابزارهای غصب شده ی اجتماعی و با تمام قوای خود و از طرق گوناگون از جمله صدا و سیما – رادیو – روزنامه ها و مجلات و ویژه نامه های رایگان به صورتی گسترده به عرفان های الهی و پیروان و بنیانگذاران آنها حمله ور میشود و همچون درنده ای زخمی که در حال از دست دادن آخرین قطرات خون خود می باشد در راه توهین به اندیشه های انسانها به هر سویی ناشیانه چنگ میزنند و با بیان واژگان نامانوس و نا آشنا در جامعه ی مان مانند واژه ی فرقه قصد رادیکال نمودن اندیشه ها و انحراف و فریب مردمان را دارند تا با ضعیف نشان دادن حرکت های مردمی و عرفانی و حقیقت جو و خطرناک جلوه دادن آنها، اذهان عمومی را در مقابلشان واکسیناسیون نمایند و از اندیشه به آنها باز دارند. اما غافل از اینکه حقیقت نور است و تاریکی را محکوم به نابودی میکند و گر حرکتی آغشته به نور حقیقت باشد انسانها خود آن را خواهند دید و بر آن به اندیشه و قضاوت خواهند نشست. اینجانب با توجه به وضوح غیر عقلانی بودن و بی بنیان بودن علمی و انسانی و منطقی این گونه حرکات و با اعتقاد به رسوا بودن این اعمال معلوم الحال خطی در نطفه ی حرکت خود نزد عموم مردم، همراهان و بزرگان عرفان های الهی را در مقام پاسخ به این جریان فاسد و تروریستی و فاشیست مابانه ندیده ام و نمی بینم و حتی خود نیز به جز در موردی که آنها به صورتی مستقیم به بزرگ مرد سرزمینمان و راهبر طریقت دانایان توهین نموده بودند در این باب لب به سخن نگشودم و آن سخن هم پاسخ گفتار باطل و گزاف آنها نبود بلکه نامه ای بود خطاب به همه ی ملت ایران و متاثر از کردار شیطانی آنان تا در مقابل اینگونه شیطنت ها هوشیارتر باشند و به راه های پیش رویشان برای رهائی و نجات بیشتر از اینها بیاندیشند، چرا که گاها ً دیده شده است گروهی از باده ی خود بینی سرمست گشته اند و دوست را دشمن و دشمن را دوست انگاشته اند و خود و جامعه را رو به ویرانی نهاده اند و بزرگترین خیانت ها را به انسانیت و انسانها روا داشته اند و خود را هم در رنج بی پایان فرو برده اند، بر این گروه اندک واجب است که هر چه سریعتر به خود آیند و به اندیشه ی بیشتر بنشینند. موضوعی که در این زمان بار دیگر باعث شد که بنده سکوت خود را در این باب بشکنم برنامه ی تلویزیونی است که در شب های ماه رمضان هر شب از کانال یک سیما پخش می شود و اینجانب به صورتی کاملا ً اتفاقی و ناخواسته با آن برخورد نمودم که لازم به ذکر است این برنامه گاها ً باعث خنده و گاه تاسف اینجانب و اینک هم باعث روشنتر شدن اینجانب گشته است که به این دلیل تشکر از سازندگان آن برنامه را نیز در این نامه لازم و شرط ادب خویش می دانم. در این برنامه که نام آن ( این شب ها ) بود، شخصی با عنوان مهندس نیلوفری که خود را محقق فرقه ها می نامید به بیان ویژگی ها و خطرات فرقه ها می پرداخت و با شجاعتی مثال زدنی در حرکتی به ظاهر مخالف با فرقه های مردمی و محلی، ولی در عمل به افشای فرقه ی حاکم و خطرناک و ضد مردمی آخوندیسم می پرداخت. به عنوان مثال در اینجا به بیان بخشی از افشاگری های دلیرانه ی ایشان در باب فرقه ی آخوندیسم حاکم بر کشورمان میپردازم. از جمله ویژگی های ذکر شده ی فرقه ها از سوی ایشان یکی این بود که در فرقه ها به تقدس نمایی کاذب و کذب رهبران و سوء استفاده از احساسات مذهبی انسانها پرداخته می شود که برای مثال می توان به دست بر سر مردم کشیدن و یا اهدای چپیه به جهت تبرک و شفا از سوی رهبر فعلی فرقه ی آخوندیسم یعنی خامنه ای خام عقل و یا خمینی بنیانگذار این فرقه که نفرت اندیشه اش ایرانمان را ویرانه ساخت، اشاره نمود که با رجوع به نشریات داخلی این فرقه در سپاه و یا ارتش و بسیج میتوان به تلاش واضح این فرقه در جهت تقدس نمایی رهبران آن با بیان داستانها و خاطرات جعلی و دروغین و خرافی در این نشریات اشاره نمود. از دیگر بیانات ایشان می توان به چپاول اموال بیت المال از سوی فرقه ها و ساختن بناها و یا گورستانهای طلایی برای رهبران فرقه نام برد، که باز هم نمودار بارز آن در کاخ های حاکمان این فرقه و یا گورستان گنبد طلایی رهبر پیشین این فرقه قابل مشاهده می باشد. از دیگر نشانه های فرقه ها ی خطرناک که ایشان اشاره نمودند میتوان به سوء استفاده از احساسات انسانها و تحریک آنها در جهت قدرت طلبی سردمداران فرقه و مسخ نمودن افراد توسط آنها برای رسیدن به اهداف خود اشاره نمود که باز هم نمودار بارز آن را هموطنان عزیز در هشت سال جنگ تحمیل شده از سوی فرقه ی آخوندیسم به ملت عزیزمان مشاهده نمودند و دیدند که این فرقه ی غیر انسانی با سوار شدن بر احساسات کور جوانان و نوجوانان و حتی کودکان چگونه قدرت اندیشه را از آنها ربوده و آنها را بی جهت بر روی مین ها و جلوی تانک های حکومت بعثی عراق می انداخت و علاوه بر پایمال نمودن خون این انسانهای شریف با همان خون به فریب و مسخ خانواده ها ی آنها می پرداختند و هنوز هم اینچنین می کنند و بی شرمانه اعلام هم مینمودند که انقلاب خون خوارشان را، خون آبیاری میکند.! همچنین به وضوح جهانیان میدانند که این فرقه با عنوانهای آدم فریبانه و در جهت گسترش جنایات خود با عناوین حمله های شهادت طلبانه و انتحاری، آرامش و امنیت حیات انسانها را در سرتاسر زمین به خطر انداخته است و صبر جهانیان در حال از این مقوله ی غیر انسانی به پایان رسیده و آبروی تاریخی ملت ایران در جهان به نیستی کشانده شده است و تروریست فرقه ای برای طرفداران این فرقه یک ارزش الهی و ابزار حرکت شمرده می شود، این فرقه آنچنان نوید ورود به بهشت در صورت انجام عملیات تروریستی و انتحاری را به هوادارانش میدهد که انگار کلید درب های بهشت یا جهنم در دست ملایان و رهبران فرقه ی تباه آخوندیسم است.! از جمله ی دیگر ویژگی های ابراز شده در باب فرقه ها از سوی مهندس نیلوفری میتوان به ویژگی عدم تحمل نظرات مخالف از سوی مجذوب شدگان فرقه ها و رهبرانشان اشاره نمود که با سپاس مجدد از این اشاره ی به جای ایشان در افشای حکومت فرقه ی اهریمنان حاکم شده بر کشورمان، برای مثال همین حرکت گسترده ی ملایان بر ضد فرق یا گروه های دیگر و وجود زندان ها و زندانیان و اعدامیان سیاسی و همچنین فیلترینگ اینترنت و یا جمع آوری آنتن های ماهواره و سانسور شدید خبری و فرهنگی در جامعه ی ایران را اشاره مینماییم. از ویژگی های دیگر مورد بحث توسط ایشان در این برنامه، میتوان به سوء استفاده از نام منجیان الهی و ادعاهای ارتباط با آنها از سوی برخی فرقه ها اشاره نمود که این مطلب هم همان گونه که همه ی هم میهنان میدانند از همان ابتدا ابزار دست رهبران و اعضای فرقه ی آخوندیسم در جهت سوء استفاده از اعتقادات دینی و مذهبی و فریب مردمان برای ایجاد حاکمیت بر آنان بوده است، تا آنجا که رئیس جمهور این فرقه ی شیطانی برای امام زمان میز و صندلی و در هنگام صرف غذا بشقاب مخصوصی در کنار خود قرار میدهد و می خواهد نشان دهد که امام زمان، نان خور سفره ی حرام ایشان است ولی غیب است و با وی در ارتباط و مردم به این دلیل باید از وی و حکومت ننگینشان حمایت کنند.! البته همگان اینک میدانند که امام زمان جعلی و دروغین ساخته ی اوهام و سیاست های رهبران این فرقه هرگز آشکار نخواهد شد چرا که احتمالا ً قدرت اصلاح امور اجتماعی را ندارد و در صورت آشکاری رسوا خواهد شد و البته پرواضح است که ملایان این فرقه با امام زمان حقیقی دشمنی می کنند چرا که با حضور وی حکومت ملایان هم باید به پایان برسد، درست به همین دلیل رهبران این فرقه منجی حقیقی انسانها را بزرگترین خطر و دشمن خود می دانند و بارها رسما با بی شرمی عنوان داشته اند که امام زمان باید مورد تایید حوزه ی علمیه ی این فرقه ی شیطانی قرار گیرد و گر جز این باشد باید با وی جنگید، و چه بسیار مسائل دیگر در این باب از سوی رهبران این فرقه ی خرافی که هم میهنان خویش بهتر میدانند و نیاز به تکرار آنها نیست. موضوع دیگری که جناب مهندس نیلوفری به طور غیر مستقیم بر آن تاکید می نمودند لزوم ایجاد گروه های مردمی در جهت برخورد با فرقه ها بود که باز هم جا داد از ایشان و تلاش هایشان در جهت سرنگونی هر چه سریعتر فرقه ی شیطانی حاکم بر میهنمان سپاسگذاری نماییم. چرا که فرقه ی آخوندیسم همان طور که ایشان هم به طور غیر مستقیم بیان داشتند فرقه ای آزاد و مردمی نیست و برای حیات جامعه بسیار خطرناک بوده و می باشد، چنان که ورود و خروج در این فرقه همانند فرق دیگر تنها با میل و گرایش فرد نیست، بلکه این فرقه با در دست داشتن ابزار سیاسی اجتماعی و سرمایه های ملی از راه های گوناگون سعی در جذب افراد و به خدمت گرفتن آنان در درون گروه خود دارند و با اختصاص دادن امتیازات و امکانات اجتماعی به اعضای فرقه ی خود و ترویج خرافات متحجرانه و شسته شوی مغزی، آنان را فریب و مسخ افکار شیطانی خود می نمایند و همان گونه که همگان میدانند خروج از این فرقه هم به صورت آزادانه امکان پذیر نیست و فرد متقاضی یا اعلام کننده ی خروج از دایره ی فکری این فرقه، با احکامی همچون ارتداد و یا جاسوس و منافق مواجه می شود که در بسیاری از موارد جان خود و خانواده اش در خطر جدی قرار می گیرد. همچنین فرقه ی سیاسی آخوندیسم مانند فرق دیگر به مسائل اعتقادات فردی و سیر و سلوک عرفانی نمی پردازد بلکه به صورت مستقیم به تحمیل عقاید پوچ خویش و ایجاد جو نظامی و پلیسی بر اجتماع و میدان دادن به ارازل و اوباش خود در جهت زیر پا نهادن آزادی های فردی و اجتماعی و تسلط بر اموال عمومی و حفظ حاکمیت خود و شهوت رانی و قدرت طلبی می پردازند. از بیانات دیگر ایشان هم مسخ و بی اندیشه شدگی اعضای فرقه ها بود که باز نمود آن را در جنایات کوی دانشگاه و به خاک و خون کشیده شدن جوانان و گوهرهای تابناک سرزمینمان توسط اعضای فاقد اندیشه ی این فرقه ی شیطانی میتوان مشاهده نمود، و یا قتل های زنجیره ای و حمله ی کور کورانه ی ارازل و اوباش این فرقه به سوی مردم در تجمعات و راهپیمایی های حق طلبانه. چکیده ی سخن را در این باب کافی میدانم که حقیقت این ماجرا از نور روز هم برای همگان واضح تر است. با امید به اینکه هم میهنان عزیز با شناخت هر چه بیشتر این فرقه ی فقیر و به پوچی رسیده، که سالهاست شان انسانها و حرمت اندیشه ها را زیر پاهای آلوده به خون خود نهاده اند، هرچه سریعتر در جهت سرنگونی و منزوی سازی این فرقه ی فقیر آخوندی که هیچ اندیشه ای را جز خود پذیرا نیست و با ترور و تحدید و نفرت پراکنی در جامعه قصد تفرقه برای ادامه ی حیات ننگین خود را دارد اقدامات لازم را انجام دهند و آگاه باشند و دیگران را هم از این تنها فرقه ی شیطانی اجتماعمان آگاه نمایند و هرچه سریعتر به مبارزه ای علنی و متحدانه و همه جانبه بر علیه آن بپردازند. نتیجه گیری : 1- چون فرقه ی آخوندیسم فاقد هرگونه تز و اندیشه ی علمی و راهبردی برای کمال و زندگی سعادت مند بشری است شایسته ی نام فرقه ی متحجر و خرافی می باشد و باید از ادامه ی فعالیت آن جلوگیری شود. 2- چون فرقه ی آخوندیسم فاقد هرگونه بنیان فکری و منطقی و دینی می باشد و تنها با ترویج خرافات مذهبی و پنهان گشتن پشت نقاب ادیان و سوء استفاده از احساسات دینی مردمان می تواند به بقای خود ادامه دهد لازم است همه ی اندیشمندان هرچه سریعتر در راستای افشای مقاصد و جنایات شیطانی این فرقه دست به قلم برده و اقدامات لازم را به انجام رسانند. 3- چون فرقه ی آخوندیسم با انجمادات فکری خاص خود به حریم مقدس انسانها و اندیشه های آنان حمله ور می شود هرچه سریعتر باید ابزار اجتماعی و فرهنگی از دست مزدوران این فرقه خارج شود. 4- به دلیل ویرانی و چپاول اموال عمومی ملت ایران توسط این فرقه، تمامی اعضای آن باید مورد تعقیب قرار گیرند و در یک دادگاه بین المللی محاکمه شوند. 5- با توجه به اینکه فرقه ی آخوندیسم با ظلم و زور و ترور و ارعاب تا به حال مقاصد شوم خود را پیگیری نموده و این فرقه هیچگونه سنخیت و نزدیکی با فرهنگ جوامع انسانی ندارد حق ادامه ی حیات نداشته و باید توسط محاکم بین المللی هرچه سریعتر محکوم و اموال نامشروع آن مصادره گردد. 6- به دلیل زیر پا نهاده شدن تمامی حقوق انسانی توسط اعضای این فرقه ی شوم، رسانه ها و پروژه های اقتصادی این فرقه باید هرچه سریعتر توسط مردم ایران مورد تحریم قرار گیرد. 7- اعضای این فرقه حق هیچگونه سخن گویی از جانب ملت ایران در مجامع بین المللی را ندارند و هرگونه مشروعیت بخشی کشورهای خارجی به این فرقه ی شیطانی و یا حمایت از آنها در آینده ی رابطه ی ملت ایران با دولت های این کشورها تاثیر خواهد گذاشت. 8- به دلیل سوء استفاده ی رهبران این فرقه از نام اسلام و پنهان شدنشان پشت نقاب اسلام، و در نتیجه بد نامی و ایجاد اسلام ستیزی در جهان، همه ی کشورها و همه ی مسلمانان جهان باید با برپایی تظاهرات و محکوم نمودن اعمال شیطانی این فرقه صدای اعتراض خود را به گوش نا شنوای سردمداران این فرقه برسانند و آنها را مجبور به عقب نشینی از مواضع باطلشان نمایند. نصر من الله و فتح ٌ قریب ایرانیان که فر کیان آرزو کنند باید نخست کاوه ی خود جستجو کنند مردی بزرگ باید و عزمی بزرگتر تا حل مشکلات به نیروی او کنند ایوان پی شکسته مرمت نمی شود صد بار گر بدنش رنگ و رو کنند آن را که اسرار حق آموختند همچو شعله جان او افروختند همچو هیزم جسم او را سوختند چون دهانش وا شد آن را کوفتند حق ندارد خامشی چون، ناحق است هرکه گفت حق خامش است آن ناحق است...! نویسنده : کامرون |+| نوشته شده توسط کامرون در یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت 20:22
امام زمان کیست ؟ 3
مهدی کیست (3)
والعصر اناالانسان لفی خسر بنا بر نیاز برخی همراهان عزیز بر آن شدم تا توضیحاتی مبنی بر مبنای علم کلام در عرفان مایگاهی یا کونگ فو توآ را در این قسمت برایتان ذکر نمایم تا انشاالله پاسخی باشد به برخی سوالات همراهان و هم میهنان عزیز. یکی از اسرار آمیزترین مطالب کتب آسمانی بی شک مکاشفات یوحنا در انجیل میباشد که رمز گشایی آن اذهان بسیاری از متفکرین و عرفای زمانها را به خود معطوف داشته است. در ابتدای این مکتوب آمده : ( در ابتدا کلمه بود کلمه نزد خدا بود و خدا کلمه بود ) در دین اسلام این اشارت به بیان : (( کلام الله مجید )) رفته است، همچنین عرفا و پیشوایان دینی هم کرارا ً در مکتوبات خود به اهمیت و رمز گونه بودن کلام اشاراتی داشته اند، آنچنان که حضرت علی (ع) میفرمایند : دانشهای علم حروف از دانش های در بسته است که جز دانشمندان ربانی ندانند. در دین اسلام هم که آخرین معجزه کلام شد و کلام معجزه نامیده شد و تنها وسیله ی و حجت رسالت. بی شک سوال بر انسان جایز است و علامت پویایی اندیشه و نشان انسان. اما شکوه خلقت خالق در این است که در نظام هستی هر سوالی را پاسخی است و با شکوهتر اینکه پاسخ، پیشتر از سوال است و ما سوال مینماییم در حالی که آن سوال پاسخ داده شده و ما تنها وظیفه ی یافتن آن پاسخ را داریم، همچنین شایسته است که بیاندیشیم که اصولا ً سوال از کجا میدانیم، چرا که مبداء سوالات عالیه در اندیشه ی انسان خود مجهول است. پس بر انسان باید آموخته شود که پیشتر از قضاوت تحقیق نماید و سوال کند و بر همگان باید گفته شود که به جای قضاوت شتابزده، سوال کنند و به قوت تحقیق از هر سوال سوالات و از هر پاسخ پاسخ ها را بیابند. اسرار خلقت به نیروی اندیشه و کلام اندیشه ساز گشوده میشوند، اما اسرار اندیشه بر انسان ها تا کنون پوشیده بوده و سر اسرار سر ممنوع است. آنکه از این اسرار پرده برداشت از کاوش برون در درون خود رفت و در خود نگریست پس پرده از اسرار سر و سر درون برداشت و اقرا از ندای نای میان بر زمان کرد و طنین صدایش صدای نای کل هستی و نقلش ز عقل اول گشت. حال حکم، حکم کلام است که کلمه کل مه یا مالک کل مجهولات است و زمان پرده برداری از اسرار خلقت به قدرت کلمه و کلمه خود یگانه قدر و قدرت است، این لحظه لحظه ی فرا رفتن از نسبیت ها و سخن گفتن از مطلق ها به قوت خود سخن و درک اسفار سخن است و بدین پایه به زبان، حق آنچنان خوانده شد که تضاد بین فلسفه و علم و دین و دانش در طریقت دانایان از میان برداشته شود و محدوده های ذهنی کلاسیک یا قالب های فکری و سنتهای فکری اندیشه ی آدم که موجب گرفتاری و سرگشتگی وی گشته اند از میان برداشته شوند تا آدم حقیقت را یابنده گردد. در کلام، عالم بی حدود در نمادهای محدود است و این سبب سرعت یا بی زمانی در زمان می گردد و باعث می شود که انسان با دانایی بر آن به قوه ی عقل و اندیشه و دین و دانش که آفریده ی همان اندیشه اند به کار عدن در آید و ز آن محافظت نماید، نه اینکه کلام تنها ابزار اندیشه شود بلکه خود الهام بخش و اندیشه بر کلام با قوت کلام یعنی خدایی که به قوت خود، خود را میبیند و بصیرت بر خود میابد. ( فتبارک الله احسن الخالقین ). دانشمندانی هستند که بر عالم برون با هدف یافتن اسرار هستی در کنکاشند، آنان خلق جهان را به لحظه ای یافتند و نام بر آن انفجار بزرگ نهادند و در عالم درون و ادیان این به کلام الله، اشارت نظری بود تا بصیرتی حاصل شود و گویند که جهان با یک نظر و اشاره خلق گردید. پس در ابتدا یک دانه به عالم ماده آفریده شد و در دانه، دانایی یا کلام یا خدا و خدا همه جا بود یعنی آنکه عقل هستی در هسته و دانه ی اول بود تا بعد از آفرینندگی، صفت پروردگاری خالق هم به وسیله ی انتقال امر یعنی کلام که خود از خالق جدا نبود، به انجام رسد و خدا خود امر است و اراده ی خداوند را کلام نامیم که در خود کن فیکون است و بی زمان ولی به پروردگاری در زمان حی است و دانه را به دانه ها میرساند. آنچنان که جوجه ای پوسته ی تخم خود بشکافد و مادر را نتواند که زان پوسته در آمدن کمکش کند. این خالق است که کلمه یا خود را در نطفه میگذارد و به قوت پروردگار بر او می شود و راه را بر او مینمایاند درست به همان سان که در اندیشه ی و ژن آدم هم مینشیند. در عالم اسفل ذرات بی جرم در نهایت سرعت روان و در برخورد دو جهان اندر مدارات انرژی روان به پیوستگی و ایجاد منبع جاذبه به شکل انرژی متراکم یا ماده نمود بودن در جهان بودن گشت. به زبان فیزیک سرعت حرکت بر قابلیت تبدیل ماده به انرژی و یا نور که حد فاصل این ماده و انرژی است اثر گذار است و انرژی = جرم × سرعت به توان 2 یعنی E = MC2 پس نتیجه میگیریم m یا ماده هم مساوی است با مجزور سرعت در انرژی یعنی حالتی که به سبب آن سرعت حرکت انرژی به پایینتر از سرعت نور برسد و اینجاست که می گوییم : (( و آنگاه ميرْ مالک پنهان، صورتِ هستی را در كمرِ كيهان يعنی زمين به زايش نهاد و خلقتِ ماده را در آن شكلِ كمال داد. پس، از تندی به كُندی و زمان رسيد و خود را در همه ی زوايا ديد و خلقت را در مكتوب بَنابُن تا بی پايان قرار داد و جهان را پايانِ بی آغاز تا در اين آزمونگاه، خلقت به تكثير انواع و گونهها برسـد و تمـامی زوايـای هستـی به درک امواج و تبديلات، از كهكشانهای دور و نزديک بررسی گردد تا پسندِ خلقت صورت گيرد )) زمان و جرم دو مقوله ی نسبی است که با سرعت در ارتباط مستقیم می باشد و سرعت ذرات تعیین کننده ی خاصیت و طول موج حرکت آنها خواهد بود. سرعت انرژی در انسجام انرژی بالاست و زمانی که منبع انرژی انبساط یابد سرعت آن کاهش میابد سرعت پایین انرژی آن را به ماده تبدیل میکند و انبساط انرژی متراکم اولیه به این ترتیب موجب به انسجام توده های پراکنده ی انرژی و در نتیجه خلق ماده می شود اما در نظام طبیعت ماده و انرژی دائما ً در حال تغییر و تبدیلند و هیچگاه ثابت نمیمانند انرژی = جرم × سرعت در این حالت انرژی و جرم ثابت است و میزان آن مساوی می باشد اما در حالت انرژی = جرم × سرعت به توان 2 ماده کم می شود و قسمتی از آن تبدیل به انرژی می شود پس سرعت مبنا در درک جهان و یا سرعت میان یا سرعت اولیه سرعت نور است و نور حالتی است میان ماده و انرژی که قابل تبدیل به هر یک از آنها می باشد و به زبان قرآن الله مبداء و نور آسمانها و زمین است( الله نور السماوات والارض ) به این سبب در مکاشفات یوحنا میگوید من الف و یا هستم، من ابتدا و انتها هستم، و یا در قرآن : هو الاول الآخر، او اول است و آخر. پس ماده زمانی بیشتر می شود که در سرعتی نزدیک به سرعت نور به آن انرژی بیشتری وارد شود در این حالت نه تنها از سرعت نور فراتر نمی رود بلکه انرژی اضافه تبدیل به ماده شده و بر جرم آن یا مقدار ماده افزوده میشود. در سرعت نور هر ذره ای به نور تبدیل میشود و ماده از خاصیت ماده به پلاسما در می آید و این حرارت و انفجار ایجاد میکند. پس نتیجه میگیریم تراکم ذرات تا مرز c انفجار و تبدیل به انرژی مطلق در c2 و دوباره در نتیجه ی انفجار انبساط و کاهش c و یا مجزور سرعت و تبدیل انرژی به ماده. و این چنین جهان پنهان به آشکار و آشکار به پنهان در سه سیکل یا دایره ی سرعت عالم همراه به تبدیلند و این چرخش و نوسان سرعت در سه دایره ی متداخل با یکدیگر در عالم ترسیمات به کمال قابل تشریح است. سرعت بیشتر از برخورد دو جهان آغازگر جهان سوم و یا خلق جهانی دیگر است. خلق میان، خلق جهانی که ناشناخته بود چراکه کل چیزی است فراتر از مجموع اجزاء و خاصیت های منحصر به فرد را جلوه گر میسازد. جهان بی جرم و بی زمان تا جهان اجرام و زمان زان پیش هر یک به خاصیت خود بود زین سبب انسان در خلق ترکیب دو جهان بود و موجودی ناشناخته بود. در جهان ماده امواج نور امواج صوت و امواج الکترون ها و نوترون ها و ذرات بنیادی هستی هر یک طول موج خاص خود را شکل داده و در رابطه با ذرات دیگر هستی از آن پیروی مینماید و هر ذره تسلیم و مسلم به کلام یا سیکل حرکت خود است که در ارتباط با عوالم دیگر است و در حرکت و جابجایی و تقابل و تقارن با جهان های دیگر سمت و سو میابد و حرکت در بنیاد و نطفه تنها از آن خداست و امر او و ذات اوست. از جاذبه و سرعت سیر ذرات، برخورد ذرات و چنان که گفتیم افزایش شتاب و سرعت ذرات و در نتیجه شکافت و انفجار و نتیجتا ً ارتعاش و از ارتعاش امواج خلق می گردد، امواج بروز و انتشار دانایی درون دانه یا هسته به سیر پروریدن از شکاف هستی یا شکاف دانه و در سیکل پیوند و پیوست به گسست، و از گشت به واگشت و از رفت به آمد یا دم و بازدم نفس یا اراده ی رحمانی را به آوا گسترده مینمود، نفس رحمانی این موج را به بی نهایت انتشار خود می برد یا به سوی بی نهایت گستردگی انتشار این موج میبرد، پس در هر بازگشتی که میکرد یا بازدمی که می شد این موج به تداخل با امواج میرفت، این نور به انوار می رفت و در این بین خلقت ها از تداخل این امواج و گره های حاصل از آن که در خود انرژی را به دام می انداختند آشکار می شد و به صفت فناگری خالق صورتی در دمی به بازدم و به صورت دیگر تغییر میافت و گوناگونی هستی شکل میگرفت و فناگری سومین صفت خالق بود که بعد از پروردگاری به انجام میرسید. این نه تنها به عالم ماده بلکه در هر سیکل آفرینش خالق و در تمامی امواج و صور جهان های خلقت بود. پس در انفجار ماده ی اول و در نتیجه ی شکل گیری گره های امواج که انرژی را در خود به دام می انداخت بافت انرژی خلقت که این انرژی سرشار آگاهی و بر کلام و موج امر خداوندی استوار بود و در سیر کلام از جهان های دیگر به موالید تبدیل میشد و به این طریق عالم نون و ماده شکل میگرفت. پس خلقت به تنوع به نامحدودی می رفت ولی بی کران نبود و نیست پس در این دم و بازدم که نبض خلقت ایجاد شد مراحل به این صورت بود که انوار، نور، انور – تموج، موج، امواج، ایجاد می گشت. از برخورد موج اول در بازدم یا برگشت آن با موج دیگر که در دم بود امواج تشکیل و هر موج صورت متفاوت به خود می گرفت و معنا و انرژی خاصی را از جهان پنهان به جهان آشکار می ریخت و هر چند آوا یا موج یک کلمه و هر کلمه کلام را تصویر مینمود و هر کلام در طیف و طول موج خاص خود در صفتی از اوصاف هستی هستا، یا بروز و دربردارنده ی معنایی از عوالم مالک یا جهان های دیگر که پیشتر خلقت جهان ماده بودند بود. از لاهوت تا ملک وملکوت و جبروت و ناسوت به اشکال و طیف های گوناگون در کلامی ظهور مینمود و هر یک از آنها و هر شدت و ضعف همچون آواهایی بود که کلام الله بود، کل کرانه های هستی نایی بود در میان که کلام الله در آن دمیده شد و کلام ام کل، یا ام، یا مادر کل، و کلمه الله بود که اسفار سخن را آغاز نموده بود و این در معاد خالق یعنی ماده و در صورت انسان گونه به بیان آواها به روشنی نمایان بود. یعنی نبض خلقت تا بدانجا بود که خلقت ماده هم به معاد خود رسید و این امواج در ذهن انسان به صورت کلام آوا، یا نمود بود موج آگاه و اول، نمایان و خود به عالم صورت حامل آن دانایی دانه ی اول بود و در صفت پروردگاری از آفریدگاری پیشینش، بر وجود آدم به عالم ظاهر نمایان گشت و از کلام، خط به اشکال همان امواج و بر همان معانی و رموزات بر ابزار دست آدم به ترسیمات مدارات نهان گشت و بدین سبب عقل اول به نقل و نقل به نقش رسیده و این یعنی یکی بود که یکتا گشته بود و به میل کثرت تا شده و در همانندی ولی کثرت قرار گرفته بود و گونه گونی در صورت و ظاهر بود. اناالحق کشف اسرار است مطلق به جز حق کیست تا گوید اناالحق ؟ اول آوای او ام بود و ام در معنای مادر، خود مادر خلقت بود. به هر حال آوا و موج ام مادر سیکل های حروف و اعداد بود به طوری که این آوا به آواها رفت و این نت به نتها رفت، پس در خلقت، آوای خلقت به آواها رفت و هر آوایی به نشانی نشان شد که هر نشانی ترسیم سیکل های مداراتی بود، در واقع چنان که گفته شد هر آوایی خود به امواج بود که این امواج به تداخل بودند و در این تداخل ترسیماتی شکل گرفتند که حامل آگاهی و انرژی حاصل از آن آگاهی خداوندی بودند. هر ترسیمی به دوایر متقاطع و متداخل، نشان بودند که نمایانگر روابط این امواج در این دم و بازدم بود. به هر ترسیمی نشانی آشکار شد، و این نشانه ها نمایانگر سیمای ترسیمی آن امواج یا آواها بودند، پس این آواها به نشان هایی به نشان آمدند، به طوری که این آوای مرکب، به آواهایی بود که هر آوا به نشانی شد. البته این آوا خود نیز از تداخل آن موج اولی با خود و با دیگر بازتاب های خود یا رفت و برگشت های خود ایجاد میشد که به این طریق این آواها آوای مرکبی از خود نمودار میکردند که مجموعه ی خلقت را پدیدار کردند. پس هر آوایی به نشانی شد که هر نشانی نمایانگر ترسیماتی بود که از سیکل های گوناگون تشکیل میشد که به این سیکل ها در مجموع، سیکل های حروف و اعداد نام گذاشتیم و هر یک از آن آواها را به نشانی نشاندار کردیم که سیکل های دخیل در آن نشان را به اعداد، شمارش کردیم، پس سیکل های حروف و اعداد با هم آفریده شدند یا به آشکاری آمدند. آدم در درون میهمان روح خدا بود و فرجام یا جام با شکوه روح هستی هستا بود، پس آدمیان بی منشاء هر فکری به خود غره گشتند ولی افکار فانوس کار آدم ریشه در امواج هستی داشت و به دین گونه اندیشه ی آدم در رابطه با امواج کیهانی از موج خلقت و تموج و تموج به امواج و از امواج به استدراک و استدلال و استنباط و استنتاج آدم بدل میگشت پس در وجود آدم خود خواند خدا و خدا به خود آمد و بر آزمونگاه خلقت خود نگریست و نتیجه ی خلقت امواج را به هفت مرحله و هفت روز خلقت دید. اقرا بسم ربک اللذی خلق یا امر خواندن به نام خدا را بر آن کس حکم بود که آگاه بر نای میان و درهنجار وحدت وجود در رابطه ی با امواج بود. پس از غار یا نای میان خود خواند حکم زمان خویشتن را و قر – آن را خواندن آن یا زمان نام نهاد ( قر = اقرا و آن یعنی زمان ) و به دین سبب اول یار او اعلا علی نیز خود را قرآن نمود و بر زمان خویشتن نهج البلاغه را آشکار نمود و گفت که قرآن ناطق است، و خود قرآن ناطق است. ولی کفاری که کلام پیشین وسیله ی حکومتشان گشته بود در مقابل او ایستاده و قرآن کاغذ و مرکب را بر سر نیزه ها زدند چراکه معنای آن را نیافته بودند و در نابهنجاری و عدم تعادل در امواج ذهن خویش به سبب نابهنجاری تن و روانشان شیطنت و انحراف را پیشه ساختند. اینها همه نمایان بر آدم از دری بود که پارسی دری بود و در آن واقع بود و خالق به سبب آن در را بر انسان کامل به عالم معنا میگشود و خود معنا بود و به این سبب ایران سرزمین خدا بود. سه ره برای یافتن آن پارسی و معنای آن پارسی سره بود. کنون گردان به برگردان و لحظه ی معاد ماده و فارق التحصیلی میر مالک از دانشکده ی انشاء عالم تن یا ماده و روان یا سرعت بی جرم جهان رسیده و هر گام میر مالک انتخاب و تحصیلی است برای فرمانی دیگر، اینجاست که فرمودند بگویید : ای مردگان، دست بخشش یزدانی آب زندگانی میدهد، بشتابید و بنوشید، هرکه امروز زنده شد هرگز نمیرد و هر که امروز بمیرد هرگز زندگی نیابد... . کان کفو توان راز شتاب قیامت عالم با قرار دادن متناسب وجود مبارک آدم در میدانها و مدارات انرژی و امواج کهکشانها راه به هنجار آمدن انرژی و افکار آدم را میسر و او را میهمان سوالات و افکار و الهامات والا و روشن بینی ها و خود آئی ها میسازد. هنجار انرژی تن گر با توجه و تمرکز بر امواج مغزی و سلسله اعصاب و نتیجه ی آن افکار صورت پذیرد منجر به ساختن انسان اندیشمند و و بینشمند میشود و این رازی است در طریقت دانایان نهفته و خود اعجازی است بر تارک وجود آدمیان. پس چون خدا به خود رسد اشد اشتاب قیامت عالم فرا میرسد و قیمت آدم بر خود نمایان میگردد و قیام به حق از رستاخیز تن و روان میکند و آهنگ یگانگی را میسراید و خود را با خالقش یگانه میبیند. تو خود حجاب خودی حافظ، از میان برخیز ............................................................. از ره غفلت به گدایی رسی گر به خود آئی به خدائی رسی ................................................................................... من عرفه ربه فقد عرفه نفسه ........................................... حروف صور علمیه ی خداوندی میباشند که به واسطه ی آنها و به همراهی اعداد آنچه را که او از خود میداند، در تصور الهی به کل و جزء می آورند، به واسطه ی حروف آگاهی به خلق خلقت می آید و به اعداد آن خلق به خلایق و کثرت میرود. زبان عبرانی زبان علوم تاریکی و ناسوت است تا به ملک، و زبان عربی زبان ناسوت و ملک است تا ملکوت و زبان پارسی سره زبان علوم عالم روشنایی می باشد تا به جبروت. مبنای وهم یا تصور، حروف و اعداد است، حروف حامل آگاهی هستند و اعداد بعد تکثیراتی آن معنا می باشند. فضا در سه بعد تعریف می شود و زمان بعد چهارم آن است، اما زمان خود در گذشته حال و آینده تعریف میشود، پس زمان و مکان شش بعد دارند. در بعد پنجم زمان – مکان سیکل های حروف می باشد. هر حرفی ترسیم خاص خود را دارد که در چهارمین مرحله از ده مرحله انسان مربوط به این سیکل ها می باشد. سیکل های حروف و اعداد در واقع با هم و در هم هستند و هر دو از سیکل های ترسیمی کلمه ای دو سویه جمالی و جلالی می باشند.
(( از همراهان دعوت میشود برای مطالعه و کسب آگاهی بیشتر در زمینه ی اسرار حروف و کلام به کتاب عرفان مایگاهی ( اسرارالحروف ) نوشته ی آقای محمود مدیر روستا مراجعه نمایند. جملاتی در بخش پایانی این مقاله از کتاب اسرارالحروف نوشته ی این دوست و همراه بزرگوار در جهت استفاده ی همراهان در این مقاله به کار برده شد که امید است موجب رنجش خاطر این بزرگوار نگردد و در صورت دیدن این صفحات ابراز نظر بفرمایند تا اگر مقبول ایشان و صاحب حقیقی آن علوم، دانای دانایان یارومه راهبر جان ابراهیم زمان و صاحب حکم کلام واقع نگشت نسبت به حذف آن جملات به حق و مبارک از این مقاله اقدام نمایم )).
قسم به آسمان و زمین که انسانها در ضرر و زیانند، آری انسان سرگشته و آشفته ی عصر ما در نابهنجاری روان و چه بسیار سوالات بی جواب که بودن وی را رو به نابودی نهاده، دوست را دشمن و دشمن را دوست خویش میپندارد و بی تامل قضاوت و بی جستجو پاسخ خویشتن میابد. اصولا نباید فراموش شود که دانش و دانایی انسان باید برای ارتقاء و انشاء وجود آدمیان به کار گرفته شود و گر جز این باشد هر دانشی را چون دانه ای است که به سنگ خارا می افتد و بار و ثمر نمیدهد. اینجاست که دانه ی دانایی نیاز به بستر و شرایط بروز میابد و بر ادراک کنندگان آن حقیقت و دانش و دانایان واجب میگردد که از اجتماع خود جدا نگردند و مسئولیت بیشتری در جهت ساختن زندگانی راستین و نجات انسانها بر دوش کشند، جهان ما پر از بیدادگری و تاراج است، پر از فریب و نیرنگ است و اندیشه ی آدم ناکامل و غافل از خویشتن است، چه بسیار انسانهایی که به یک لقمه نان شب شکر گذارند و همزمان چه بسیارند حاکمانی که به شیطنت کودکانه ای در زمین مشغولند و با تسلیحات کشتار جمعی خود حیات زمین و آدمیان را به بازی گرفته اند. این حقیقتی است روشن که برای ایستادگی در مقابل آن، و تصمیم به همراهی مردان و زنان رزمنده ی راه دانایان و ایستادگی در مقابل این نابهنجاری ها نیاز به گفتار بیشتر و اثبات حقانیت از سوی همراهان طریقت دانایی نیست و شک برخی انسانها بر دلیرمردان دوران و اندیشمندان و نو آوران تنها حاصل ضعف و زبونی کنونی بشر است و ترس حاصل این ضعف است و ترس عامل فساد اندیشه ها و تنها عامل چشم پوشی از حقایق است. آری برای همراهی انسانها و خواندن پیام پیام آوران نیکی و یکتا پرستی بر دیگر آدمیان تنها کافی است که بدانیم و بخوانیم که : بنی آدم اعضای یک پیکرند .... که در آفرینش ز یک گوهرند ... چو عضوی به درد آورد روزگار .... دگر عضوها را نماند قرار .... تو کز محنت دیگران بی غمی .... نشاید که نامت نهند آدمی ....... . انسان امروز در پایگاه اندیشه ی علمی و در اندیشه ی علمی تحمیل عقاید در بین نیست بلکه شرط حرکت داشتن قابلیت تحلیل منطقی است. حال از این پایگاه که پایگاه خود را پیوسته به تمام ابعاد وجودی انسانها میدانیم که اندیشه ی علمی یکی از این ابعاد است اعلام میداریم که گر سوالی هست آماده به پاسخ گویی هستیم و گر سیاست مدارانی هستند که به این نیروی عظیم ایمان به حق و همچنین جبر تکامل تاریخی که پشتوانه ی حرکت انسانی ماست اعتقاد ندارند و خود و حکومت ننگشان را جاودان میپندارند گر ادعای حقانیت و بیانی دارند بیایند و در همین مکانها که اندیشه های ما ثبت است گر توان آن را دارند به مناظره با ما بپردازند و گر چنین نیست با تحمیل عقاید و مانع شدن از حرکت انسانی انسانها و سعی در فریب آنها در پشت تریبون های یک سویه ی خود، خود را بیش از این در منجلاب نادانی و خیانت به بشریت فرو نکنند و بیش از این منفور آیندگان روشن اندیش و خالق هستی بخش نگردند. این لحظه زمان انقلاب واقعی بشریت است و این انقلاب با شناساندن راه نوین ایجاد نظم اجتماعی با توان علم حق و عدالت و یگانگی انسانها در راه است و هیچ نیرویی را یارای ایستادگی در مقابل خواست مشترک انسانها و خداوند هستی بخش نیست. حقیقت، امروز دیگر پنهان نیست و هرگونه پس روی و کوتاهی در آغاز مبارزه ای انسانی نابخشودنی است. گر پیر زمان توان داد بر جسم و روح و اندیشه ی آدمیان و فرمان داد بر صلح و یگانگی انسانها و خواند رمز و راز انرژی روان و توحید و وحدت آدمیان به هنجار انرژی روان و خنده ای تلخ و خروشی نمود بر جهل جاهلان زمان و نابود کنندگان انسان که چون روزگار باستان اما با ابزاری نوین هنوز به جنگ و جهل خود پا میفشارند و به صبرش ثمر بر اندیشه ی انسانها نشاند و راه نوین نجات را نمایاند، دیگر نپیوستن و نیندیشیدن بر راه او و شک بر نیاز واقعی بشر که بی شک خود او که یگانه منجی است و یگانه امام به حق حاضر در زمان حاصل خیال شوم دولت مردان در غصب اموال آدمیان و فریب آنان و کمکی ناخواسته به برقراری حاکمیت شیطان است. آیا ما خود میخواهیم که حاکم باشیم ؟ ما در پایگاه فعالیت های بشر دوستانه ی خود بارها اعلام داشته ایم که هیچ حکومتی را قبول نداریم حتی اگر روزی خود حاکم باشیم باطل و محکوم اندیشه ی خویشتن هستیم. ما خواهان حکومت یگانه حاکم خداوند قدوس و مهربان و خواندن بالاترین کتاب آفرینش آن یعنی انسان و بررسی مسائل انسان بر پایه ی اندیشه ی اندیشمندان زمان و برنامه ریزی بر پایه ی آن در اجتماع انسان هستیم و جدال انسان با انسان را حاصل جهل آدمیان میدانیم و میخواهیم از آن جلوگیری کنیم ولی به جبر زمان و برای درک مسائل انسان خود را به آن مسئول و متعهد نموده ایم. بر ماست که هوشیار باشیم و با نخوابیدن و مبارزه ای دائمی در پایگاه های اجتماعی خود این خائنان حیات انسان و سیاست مداران منافق با انسان را به تسلیم و سقوط بکشانیم تا شان آدم حفظ گردد و به یاری یگانه انسان کامل یا منجی آدمیان که در کمال بر قضاوت دوران خواهد رفت نجات بخش خود و همه ی انسانها باشیم. بی شک پشتوانه ی ما در همه ی ابعاد اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی به کار گیری قدرت انسانهاست و یگانگی و اتحاد و وحدت آدمیان در جهانی دمکراتیک تضمین کننده ی پیروزی و خواست مشترک همه ی انسانهاست. به امید آن روز و تا آن روز شکوه مند و دوران ساز و فرا رسیدن انقلاب بی مرزها ثانیه شماری میکنیم و در اندیشه و تکاپوی این راه مقدس ایستاده ایم.
حاكم زمين (خدا) خودا شد م الله ا دم بر خاک دماند اهريمن زاتش وجود آدم مهياشد آتش بر آدم شد و آدم آتش افروزان و نار نون ز ارحر بدر شد سيال سيار سرگردان آدم رويگردان ز خود يابى ز خود جويى نافرمان شد خدا سماء خودا ارض شد و چنين خداى حاكم بر زمين و زمان شد
يک به معناى سر آغاز پيدايش زمان و كيان است و يک احد ز احديت يكتا سرشته شد و از روح خود در آن يک دميد و از وجود حى الوجود بوجود شد پس كيان بر او شناخته نبود و خصلت مخلوقات بر او جيره شد انديشه اش بارور گشت و در (حى = وجود زنده ) و ( آن = زمان ) انديشه كرد و آن سان شد ( اشرف مخلوقات ) و بر زمين امانتدار روح دميده از حى الوجود در كالبد تن خويش شد و براى هميشه وارث زمين و زمان شد.
اب راهی میم و میم هدایت بر انسان شد و مکمل هدایت مهدی نام شد پس میم بر هدی، مهدی شد
دانش را اهلی است، ایمان را مراتبی، و دانشان و دانشیان را تجاربی. و دانش دوگانه دانشی است : فروهشتنی و فراگرفتنی. و دریا دوگانه دریایی است : بر نشستنی و نا گذشتنی. و زمان دوگانه روزانی : گجسته پای و خجسته پی. و مردم دوگونه مردمی : بخت یار و ربوده بخت. پس بشنوی به دل، تا چه گوید این یکدله یار : و بنگری به فهم، که موهبتی است خود باز شناختن. بر آمدم به کوهی بی پای، که پایگاهی دارد غیر مرا دشوار، و در آمدم به دریایی، و غرقه نشد پایم، لیک غرقه شد جانم، و این هوای دلم بود، چراکه ریگهای آن هر یکان گوهری است نه به دستی سوده، لیک به تاراج فهم ها رفته. از آن آب سیر نوشیدم و بی دهان، اگر چند شرب آن آب دهان می طلبید، چرا که جان من هم از ازل بدو عطشان بود و اندامهای من بدو آغشته، هم از این پیش تا به هم پیوندند. من یتیمم، و مرا پدری است که بدو میپناهم و این دل از غیبت وی تا زنده ام به غم فروست. نابینایی بینایم، نادانی دانایم، و اینک سخنان من که هرگاه بخواهم، وارون میگردد. همدلانی دانای آنچه دانسته ام، مرا یارانند، که یارانی هست هرکه را که بارور از نیکی هاست. جان اینان به عالم ذر آشنای هم بوده است، پس آفتاب کردند هم به گاهی که زمان غروب میکرد. تا نبوت شعائی از نور است وحی آن در چراغ تامور است. در من این چیست میدمی، جان نیست – الله الله که نفخه ی صور است ! چون در آیی ز طور من به سخن، من نیم، موسی است و بر طور است.
نوشته ی همراه کوچکتان کامرون |+| نوشته شده توسط کامرون در شنبه سی ام شهریور 1387 ساعت 13:6
پیام
اهورا مردمی آزاده بودیم
به جانبازی همه آماده بودیم به خوابی خوش وطن از یاد بردیم کنون در این لحظات بر همه ی ایرانیان و بالاخص جوانان واجب است که فرهنگ جاودانه ی ایران زمین را بشناسند و آن را به درک دیگران نیز بنشانند تا رهایی ایران از چنگال ظالمان زمان و ملایان شیطان هرچه سریعتر صورت پذیرد. دیده شد که چگونه ملایان نادان ادیان با ترویج خرافات با نام دین در میان توده ی مردم ستمدیده بر آنان حاکمیت یافته و ثروتهای فرهنگی و ملی آنان را به تاراج و نابودی بردند. در این لحظات که همه ی آدمیان گرفتار آمده در زمان و هستی و نیستی بازیگران و سیاستمداران دوران خسته و درمانده و ناامید به انتظار راه نجات و منجی آخرین نشسته اند بر ملت ایران واجب است که با درک آرمان نیاکان روشن اندیش و اهورا منش خود آنچنان که انتظار میرود رهایی بخش خود و همه ی آدمیان از چنگال ظالمان زمان گردند تا افکار خرافی و سست ضعف های ترویج یافته در اندیشه ها، آنها را بی جهت به نیستی نکشاند و هرچه سریعتر این لکه های ننگ که خود را با نام دین و سیاست بر آدمها غالب نموده اند از پیکره ی اجتماع زدوده شوند. و این میسر نیست مگر با درک ذات و فلسفه ی ادیان و منجی انسان با قوت اندیشه ی آدمیان، و این یعنی دست یابی به انسانهای حقیقی یا منجیان آدمیان. (( تو کز محنت دیگران بی غمی ... نشاید که نامت نهند آدمی )) (( هر آدم خود نگاهبان آفرینش به سپندار آتش وجود (نگاهبان یعنی منجی) و هر آدم زاویه ی خود با خدا دارد )). نیاکان روشن اندیش ما و همه ی منجیان زمان ها و ملل، بالاخص در آئین پاک زرتشت پیامبر، همواره بر منجی و نجات بخش آدمیان تاکید داشتند و از آن سخن ها سرودند. اما سخنان آنها به هیچ رو (( چنان که پیشتر در مقالات (مهدی کیست)، بیان داشتیم و در آینده هم با مستندات بیشتر بیان خواهیم داشت )) شباهتی به منجیی که ملایان و بازیگران ادیان و فریب خوردگانشان از آن سخن میگویند نداشته و ندارد. چراکه ملایان بی دین و دانش همواره کوشیده اند تا با سرگرم کردن مردم و سر به چاه و چاله فروبردن آنان بر آنها حکومت نمایند و با ترویج خرافات، خود را مومن و دیندار جلوه دهند و مردم را در انتظار اوهام خویش ساکت و مهار بنشانند و بگردانند و با خیالی راحت از این باب که عده ای فریب خورده دارند همواره به ظلم و ستمشان ادامه دهند. کنون بر همه ی جوانان این سرزمین واجب است که با شناخت خود به درک خدا روند و با شعار نیاکانشان و با یاری اهورا مزدای پاکی آفرین و تنها نجات بخش این سرزمین هر یک خود منجی و رهایی بخش ایران به قوت مشت های متحد و دست های در هم تنیده ی خویش شوند. سوشیانت در آئین پاک و مهربان زرتشت پیامبر یک شخص نیست بلکه فرهنگ رهایی است فرهنگی است که نیاکان ما آن را برای تضمین آینده ی سرزمینشان بنا نهادند تا ستمگران همواره بدانند که این سرزمین قابل تسخیر جاودانه نیست چراکه ایران سرزمین آزادگان و هر انسان آزاده خود سوشیانت است و سوشیانت در دین ایران سمبلی برای یاد آوری روز جزا و نهیب به بدیهاست و هر ایرانی با درک آئین ایرانی خود سوشیانت زمان و باید که برای رهائی و زنده نگاه داشتن فرهنگ جاودانه ی ایران زمین کوشا باشد. این درک آدمیان از معنا و حضور منجی همان کاووسی است که ملایان ادیان از آن شدیدا ً بیمناکند و بدین سبب دیده میشود که اخیرا ً با ساختن برنامه هایی همچون (مدعیان دروغین) و (در انتظار ظهور) و سایت های اینترنتی مهدویت به صورتی گسترده از سویی، و از سوی دیگر با تولید و رواج افراد دزد و شیاد و خرافه باف در جامعه که با برنامه های از پیش مشخص شده ی خودشان و ابزارهای خاص ملایان و با فرمان ایشان خود را با ادعاهایی مشابه ولی بیراهه برنده و با نام مدعی ارتباط با منجی و یا منجی بودن در بین مردم شناسسانده و سپس به آنها خسارت وارد می آورند تا از این طریق ملایان بتوانند در اذهان عمومی هر گردی را گردو نمایند !!! و اذهان آدمیان را در مقابل اندیشیدن بیشتر در باب منجی و مدعیان راستین و اندیشمندان زمان و عرفای حقیقی و دین شناسان راستین واکسیناسیون نمایند تا بلکه راه پذیرش آنان را از سوی مردم ناآگاه و راه نجات مردم را از زیر یوغ خرافات ملایان ببندند و خود را برحق و منتظر ظهور بر پایگاه خرافات شیطانیشان نمایش دهند تا بلکه بار دیگر سالها سرها را در چاه ها و در انتظار فرج فرو کنند. ما در پایگاه یگانگی انسانها آنها را توانا میدانیم و میخواهیم، و معتقدیم که منجی هر انسان از جهل و گرفتاریهای دوران خود، چیزی نیست جز اندیشه و دانایی انسان و راه آن را بر پایگاه طریقت دانایان بر ارتقاء و انشاء تن و روان نشان و جوانان را به سوی فتح این برتری های انسانی، روان میکنیم و دست یاری به سوی حق جویان دراز و آنان را به سوی خود میخوانیم. پس ای هم رزم ای ایرانی این بدان که با خود آیی و پیوستن قلبت با اهورا مزدای پاکی آفرین و درک آرمان آن و شناخت فلسفه ی ادیان و درک آن، تو خود خدایی و منجی بر آدمیان. بیایید با درک اندیشمندان دوران و گرفتن دست آنان رهایی بخش خود و ایران باشیم از جهل حاکمان ننگین امروزمان و ببندیم راه بر اهریمنان. تنها اندیشه ی رهایی بخش و وحدت آفرین انسان طریقت دانایان و نگین سرزمین آریان و گفتار نیک پندار نیک و کردار نیک تنها شعارمان. من خود منجی میگردم بر آدمیان، تو خود منجی میگردی بر آدمیان با نجات ذهنمان از بن بست های فکری و شجاعت در اندیشه به هر کران از جهان بی کران انسان... . ایرانی و جوان پاک سرزمینم سر ما انسانها خود زمین خداست و پر از سر و اسرار نهان، و سرزمین به این معنا است و ما خود با شناخت خویشتن پیام آوران نیکی و سوشیانت زمان خواهیم بود. بیایید دست در دست هم دهیم و برخیزیم به راه احقاق حقوق و نشان دادن حق و بطلان ناحق، آنگاه همه برخیزند و ما پیروزیم چون قانونمان قانون انسانهاست. سوشیانت های ایران نام بر خود بکشید و بپا خیزید که فریادتان پایه های سست حاکمان زورگو و عوام فریب را در هم فرو خواهد ریخت. اهورای پاک پشت و پناهتان. ما باید در نبردی آگاهانه و با توجه به تمام امکانات موجودمان برخیزیم و از هیچ مسئله ای غافل نباشیم. در این راستا و در جهت آگاهی بخشی به هم میهنان به زودی در این قسمت از وبلاگ به افشای حرکت های منحرف کننده ی اندیشه ها که از سوی جمهوری ننگ نا مردمان و در جهت بی اعتبار نمودن اندیشمندان و منجیان ایران صورت میپذیرد خواهیم پرداخت تا همراهان و ایرانیان عزیز هوشیار باشند و به سادگی فریب این مکاران و آدم فریبان زمان را نخورند. استفاده و تکثیر مطالب این وبلاگ بدون دخل و تصرف در متن آنها کاملا ً بلامانع است و از این امر در جهت آگاهی رسانی به همه ی هم میهنان استقبال میکنیم. از همه ی ایرانیان می خواهیم تا با قرار دادن آدرس این وبلاگ در تمام صفحات و سایت هایی که میشناسند ما را در جهت دست یابی به اهداف انسانیمان یاری رسانند. ( این حد اقل کاری است که برای رهایی ایران میتوانیم به آسانی انجام دهیم و یکدیگر را یاری دهیم ) به امید دست یابی به ایرانی آزاد و امن و انسانی سربلند و پرشکوه. ملایان شیطان بترسند از آن روزی که هر جوان ما با خود باوری خود سوشیانت ایران زمین گردد و مسئولیت رهایی انسانها را بر دوش خود احساس کند. از هم میهنان مقیم در خارج از ایران جهت ایجاد کمپینگ های سازمان یگانگی و برپایی مراسم و اجلاس های شناخت سوشیانت و راه یگانگی انسان در خارج از ایران دعوت به همکاری و همیاری میشود. لطفا ً در این جهت با ایمیل سازمان تماس حاصل نموده و با بیان تخصص و امکاناتتان آمادگی خود را اعلام نمایید تا راهنمایی های لازم برای شما ارسال گردد. کامرون نام |+| نوشته شده توسط کامرون در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 21:55
امام زمان کیست ؟
مهدی کیست ؟ (2)
الف لام میم – امام - الف میم الله میم – الف لا میم و میم، رمز قرآن المسلمین. المیم حمد موسی مریم مسیح محمد مهدی. م الله میم الله نور السماوات والارض خداوند روشنایی آفرید و دید که نیکوست ! پس دید نیکوست و دیدن نعمت امر اوست. فتبارک الله احسن الخالقین .. خداوند توان دید است و دید نیکوست و نور در آیه ی شریفه ی فوق معنا در توان دیدن و ادراک و توان راه یابی و نه نور عالم جسمانیه ی اوست. نور، عقل و اندیشه و در وجود آدم روح و روح همانا از اوست پس آدم نور دانایی در درون و هر آدم پرتوی از انوار اوست. او شب را از برای روز و روز را از برای شب آفرید تا بدین تضاد بتوان نور و روشنایی را شناخت و نور را دید و دید نیکوست و از آن اوست و این تنها راه بصیرت خود بر خود بود ... . دید دال بر ید و دانائی، دست خدا در وجود عالم موجود و آن ید در دانه و ذرات هستی و هدایت گر و راهبر وجود است. ( پرورش دهنده و پروردگار از این رو خوانند بر کردگار و آنکس که به شناخت و ادراک اوست در دستان اوست ) ( عیسی مسیح (ع) : زین پس بر دست راست خداوند خدای خواهم نشست ). پس آن نور در دل تاریک دانه راه کمال را نمایان و بر آن ره گشود و کشتزار زمین را پر رونق نمود. نور در ژن موجودات جان کمال عالم جسمانیه را در آدم نماها ( نئاندرتال ) نشان و آنان را روان به سوی تکامل جان و روان نمود. یکی انسان بود تشنه به عالم تن ... نور خود روان و در عالم روان کلام بود و کلام خود روان بود و کلام آگاهی و آگاهی، خدا و خدا از روح خود در آدم دمید و هو هو دمیدن او و هو نام او ( یهو – یا هو – هو – او ) زین پس خدا با آدم بود و خدا آدم بود، دمیدن دال بر دم یا لحظه ای بود، پس لحظه ی پس از دم، بازدم بود و این آمدن و رفتن و انالله و انا الیه راجعون را در دم واقع میکرد این رمز حیات و آیین ین و یانگ یا یم می و اسفار خالق بر زمان بود که بر شش شش وجود آدم واقع بود و خدا با آدم بود. ملائک آدم را سجده کردند چراکه امر به سجده ی آدم همان سجده به حق خداوند خدا بود و خدا با آدم بود، نادان و آنکس که آدم را از خدا جدا پنداشت شیطان دو عالمین گشت و سرکش از فرمان خداوند خدا بود و رانده شده ز درگاه او چون آدم را سجده نکرده بود. آدم زین پس در معنای آدم و آگاه ولی ناخود آگاه به حضور غیب خدا و عالم غیب کلام بر وجودش و نابینا بر بین و میان و نور درون بود چون چشم آدم به عالم برون بود پس فرصت فریب از آن شیطان به وسوسه های عالم برون بود. بینابین، امر به دیدن الف میان بینابین یا بین آ بین و یا بین آی میان به معنای بینا گشتن یا دیدن آ بود ( بینا – بین ا - ببین آ ) و نابینا آن بود که نمیدید بین یا میان آدم آ یا خدا را ( نا بین آ ). از این رو عیسی مسیح (ع) فرمود : ملکوت خدا نه در دورها و نه در نزدیکی هاست آن در میان شماست چراکه او بینا بود. ملکت ملکوت ... خداوند خدا گفت که شیاطین همه کورند و کرند، پس نابینا نا دیده بر بین و آ و غافل از میان، و آدمیان : الف دم یان که دم نفس است و نفس نفس و یان کهن نام انسان و یا به تعبیر دیگر : آدمیان، الف دال بر میان یا همان الف لام میم و حجت وجود الف یا آغاز در میان و خدا آدمیان را بیانی آشکار است. نور عالم پنهان در درون کلام و کلام میهمان انسان و انسان میهمان کلام و کلام وسیله ی اندیشه و خود سرشار از اندیشه ی جهان بود. نور عالم برون تابش از ستارگان و آسمان و زمین و رویت آن آسان چون چشم باز گشوده شده بر برون و برون دیده از نور رب حاصل ولی درون نور دال و اندیشه و خود آئی کلام بر خود را طلب و دشوار و زین سبب بسی تاریکی ها در انوار برون از جهل و نابینایی درون رخ نمود. یکی انسان بود تشنه به عالم بودن .... مسلمیت و تسلیم حکم اول روز خلقت بر ماده ی معاد خالق بود و هر ذره راه خدا را انجام مینمود و هیچ چیز از خدا جدا نبود. پس هر ذره در جای خود بود و یکی دست و یکی پا و یکی چشم و یکی ستاره ی سوزان بود و اعتراضی هم نبود. تجلی کلام از راه میان بر آدم نمایانگر اوصاف خدایی و آدم چون خدا به اختیاری که توان کلام بر او بخشیده بود ولی غافل از احوال عالم و درون و هر آدم خود غایتی گشته بود از برای خویشتن و نابینایی بود بر آدم از این رو فرموده گشت که دست بر درخت میان نبرید که عارف نیک و بد نیستید !!! اما نابینای اول دست آدم گرفت و وسوسه بر آدم حکم نمود چون بینا بر عالم برون بود پس آدم دست بر درخت میان برد چون خود نابینا ی درون گشته بود و از خود و میان خود غافل بود و آنگاه دم بازدم و آ پنهان از دید آدم و این اجازت به سبب حکمت آزمون اندک اختیار آدم بود. جهان مسلم و تسلیم بود اما نور اندیشه ی پنهان از دید آدم خارج و خدا نادیدنی بود بلکه فهمیدنی بود و فهمیدن دیدن اندیشه ی آدم بود و آن دیدن دیدنی راستین بود ولی در بشر نبود. بدین سبب خداوندی که شب را از برای روز آفریده بود چون نیاز دیده شدن بود و دید خدا بود پرتو ادیان را در زمان جهالت بر آدمیان نمایان نمود و آن نیاز دوران جهالت بود. خداوند اول قانون گذار و تنها قانون گذار عالم بود و قوانین او عادلانه و بر همه یکسان بود حتی بر خود که خدا بود هم قوانین خود را متحمل مینمود و قوانین آفرینش را وضع مینمود و خود اول مجری آن قوانین بود، پس طبق قانون خود به اضداد عالم کلام را خواند بر پیامبرانش که شب و روز را یکسان به آدم دهند و نیکی و بدی را در کتاب مادی بر ماده ی عالم به دست و زبان پیامبرانش ثبت مینمود اما حکم آدم یافتن نیکی ها بود و فرارفتن از اضداد دوگانه و واحد و احد را شناختن تنها از دل اضداد میسر بود. از این رو حکم اندیشه بر عبادت مقدم و ترجیح بود و عبادت را متوجه ی اندیشه مینمود و کتب تنها، راهنمای آدم بود و آدم خود بالاترین کتاب آفرینش و خود خواندن شایسته و بایسته بود، ( اقرا بسم ربک اللذی خلق ). آدم در ذات تسلیم بود و مسلمیت بر کتاب نبود و کتاب که نباید بت آدم مینمود، چون آن کتب که به عالم رسالت آمده بود به عالم اضداد بود و در معنای کتاب یا کت اب یا دست خدا نبود و کلامی اللهی اما بر دست آدم بود و دست خدا در درون آدم بود. ( آن خلیل بنا کرد و این خدای خلیل ) پس گاه وسیله ای برای حکومت و گاه حکمت و نور و گاه محل سوء استفاده و بر سر نیزه زدنها و نمایش ها گشته بود و آدم غافل و نابینا از اندیشه ی کتاب و نور دانایی در خود و آن بود. خداوند خدا بر طفل اندیشه ی آدم که سر به سرکشی و نتیجتا ً سر و یا راز کشی و بی معنایی نهاده بود، به زبان قصص سخن و در قصص معنا و در معنا قصص را نهاده بود اما اسرار و نور کلام بر آدم نابینا پنهان و آدم به قصه خوانی پرداخته بود و گاها ً بر آن ظواهر امر خود را تسلیم و در واقع هرگز مسلم نبود. در کمال کاستی و در کاستی کمال بود و در سوره ها نور هدایت و گاها ً در همان سوره ها ظلمات جهالت بود و این غالبا ً از حدود تنگ اندیشه ی آدم بود. ( در زمان خود هدایت و در زمان دیگر جهالت، چون کلام بی زمان و بر همه ی زمانها بود اما زمان تنها در درک آدم و صبر خالق بر بلوغ اندیشه ی آدم بود از این رو حکم به فرزند زمان خویشتن گشتن بود و در زمان به نور اندیشه ی خود از کلام ادراک بردن نیک مینمود ) اما آن نیک و بد، نیک زمان خود بر بینایان و نیاز و نیاز حکم زمان بر آدم بود، اما همان کلام به زمان خود در دست نابینایان هم بود و بدین جهت دید بر آدم نکو بود و توان دید دانایی عالم آدم و کمال اندیشه و ظهور خدا بر دیدگان اندیشه به یافتن عالم معنا و معنا خود خدا بود. از پس هر زایش میرش بود و از پس هر میرش زایش و از پس هر آیه ای آیات و از پی هر کتابی کتب و از پس هر پیام آوری پیام آور دیگر پس هر کتابی کاف و شکافی بر بتک یا کتب پیشین بود و از این رو مقاومت بت پرستان و جنگ مذاهب بر نابینایان پیشه بود و حکم هر رسول همان بت شکنی و کار او بتهای زمان خود شکستن بود. توان و وسیله ی شکستن بتها و بتک ها یا همان کتب ها و ایجاد شکاف و کاف میان آنها برای یافتن و ظهور معنایی در درون آنها و نمایاندن نور بر آدمیان کت اب یا دست خدا بود که خود را به شکل کتابی جدید رخ مینمود و دست خدا بالاترین دست ها بود اما آدم غافل از این معنا بود و از این رو علی (ع) دست خدا در برابر کتاب پرستان و خود قرآن ناطق بود و کتاب جدید نهج البلاغه را از شکاف قرآن نمایان نمود اما آن هم به عالم زمان و اضداد بود پس کلام آخر نبود. کتب آسمانی وارونه بر اندیشه ی آدم بتک یا همان بت کوچک و هر بت شکن خود بت زمان بعدی بود چون نور آیات پنهان و کتاب در دست و نه در درک اندیشه ی آدمیان زمان بود. تورات ، راتو و راه تو به سوی قاف و قاف ران، ق ران، قرآن فرجام و از شکاف تورات، انجیل و از شکاف انجیل قرآن و هدف از ادیان رسیدن به خاتم و نشان دادن نور برای دیدن راه قله ی قاف بود اما آدم غافل از آنکه هر راه چشمه های جوشان و گوارا و سنگ خارا و صخره و دره و خار و پرتگاه هم دارد و رسیدن به قله نیاز به دید و توان دارد و دید که نیکوست. پس بشر بسیار به نادانی و نابینایی راه طی نمود و گاه به دره ها و لجن زار ها و گاه به انجیل نیکی ها که آن هم در میان راه بود ره می پیمود. قاف ران قرآن در حکم کلام خود میگفت که راننده و یا هول دهنده به سوی قاف است و این یعنی که خود آن گمشده ی انسان و قاف و قله ی پایان نبود. بسی زمان ها پس از آن گذشت و آدم به اضداد و کم و بیش نور اندیشه ی خود بر آن نشست. گاه آدمیت آدم می گشت نابود و گاه آدم نور را میافت و در آن لحظات خود خدا بود و نور بر او پرتو افشانی مینمود. کتاب قرآن به زبان قصص بر کودک اندیشه ی آدم خوانده و پر از رمز و راز و نور و تاریکی به حکم اضداد عالم و قانون خداوند خدا بود ( درخت میان در میان بهشت خدا بود و اضداد واجب الوجود عالم ماده مینمود )، پس کسانی به تاریکی ها گرفتار و کسانی نور را یافتند و راه به سوی قله ی قاف وجود گشودند از این سبب یکی حافظ لسان الغیب و مولانا و دیگری دجال زمان به نام دین و هر دو هرچه داشتند همه از دولت قرآن می بود.... . ( این سخن از هر دو گروه آنان بود )!!! زمانها گذشت و انسان اینک به اندیشه ی بیشتر نشسته بود. هزار و چهارصد سال چه ظلم ها و جهل ها و چه اندیشه های نیک چون صدرا و فارابی و ابن سینا آمده بود و رفته بود اما انسان به درک بینایان هستی نرسیده بود و بر آنها هم ظلم مینمود و کتب آنان نیز که همه از همان شکاف بود و خود بر آدمیان نوعی بت شکستن بود محکوم زمان بود، آن کتب هر یک مقداری روشنگر راه بود اما هیچ یک کت اب یا قله ی قاف و راه سعادت انسان نبود چون هنوز به عالم اضداد و فلسفه ی انسان و نه نور مطلق دانایی بود بدین سبب هر اندیشه ای که خود قدرت را کسب مینمود بازهم نتیجه ی آن جنگ بود و جنایت و ظلم به نام دین و فلسفه و ایدئولوژی و نسبیت بر اندیشه ی آدم حکم فرما بود. همچنان که گفتیم قرآن خود راه بود و راه نما ولی پایان حق نبود بلکه آن پایان رسالت در عالم اضداد بود. حجت این کلام را رمز نام قرآن که قاف ران بود بیان داشتیم، اما سوال اینجاست که گر قرآن را ق ران بیابیم ختم کلام قرآن یا رانش دهنده به سوی قاف و سرانجام و فاتح آن چه و که خواهد بود ؟ و چگونه میتوان فهمید که چه کسی به حکم رانش آن قاف ران و نور درون به انتهای راه آن یا قاف وجود رسیده و ناجی گشته بر آدمیان و در کمال میتواند فرمانی نماید به فتح قله ی قاف و توان بخشد بر آدمیان ؟ پاسخ این نکته زین پیش در سرزمین خدا و ادبیات کهن آن پارسی رفته است. آن پاسخ چنین است : به عشق و رانش سیمرغ، سی مرغ به قله ی قاف ره پیمودند و سیمرغ شه پر گشوده بر قله را دیدند آنگاه سیمرغ پر گشود پس آنان بر خود نگریستند و به خود آمدند و دیدند که در وحدت وجود خود سیمرغند !!! آری اتحاد و یگانگی مخلوق با خالق و نگاشتن الکتاب توحید و خواندن آدمیان به یگانگی و توحید و بیان راز و رمز آن و خواستن اتحاد انسانها و ره یابیشان به قله ی قاف و آواز گر به خود آئی به خدایی رسی به خود آ خواندن بر آدمیان محصول و نشان انتهای راه رسیده ی قرآن، و نشان فتح قله ی قاف و آواز الکتاب توحید آواز خوش سیمرغ قله ی قاف وجود است. و همین حجت کافی بر بنده ی بینا و توانای اندیشیدن است. در همه ی ادیان طلب منجی و پایان بود، هر انسان بنا بر نیاز خویش این منجی را طلب مینمود و هیچیک پذیرای منجی دیگری نبود. اما پایان آن بود که بر دو پای خود ایستاده بر قله ی قاف عالم اکبر و رها گشته از اضداد نیک و بد و راهنما و دستگیر آدمیان و در یافته ی درون و وارد بر ملکوت خدا بود. چراکه او هفت مایگاه و یا همه ی راه ها را رفته بود او در بی زمان و در هفت روز خلقت جاری گشته بود، پس او همراه و راهدان و راهبان و جهان بان و در نهایت راهبر آدمیان بود، پس از دل تاریکی ها قیام به حق و احقاق حق آدمیان نمود و خود سیمرغ وار پر گشود و هر چه از او هدیه بر آدم بود نور و روشنایی بود، کلام او دیگر کلام بی جان نبود بلکه او نور کلام و غیب آن را نشان مینمود و غیب کلام دیگر به عالم اضداد نبود غیب کلام، خدا و خداوند کلام و کلام مالک هستی و اندیشه ی آدم بود، پس این معنا بر اندیشه ی آدم فرمان و نمایان کننده ی نور و معجزات کلام به ره جویان طریقت دانایی و بازگو کننده ی تجربه ی خلقت در زمان و نور راه قله ی قاف و گمشده ی آدم، و نور حق بر اندیشه ی آدم و دست خدا به دست گیری آدم و توان بخشی به عالم جسم و جان بود، کلام او همه نیکی بود پس به سه راه گفتار نیک پندار نیک کردار نیک، کت اب کتاب توحید را در هفت صفحه نگاشته و دست خدا را در دستان آدم نهاده بود و حکم سیمرغ را به اجرا نهاده بود و ناتوان را به توانایی جسم و جان رسانیده و دست در دست خالق راهی قاف عالم اکبر نموده بود. او معنای هستی و کتب پیشین را هم بر آدمیان آشکار و اضداد آنان را جدا و تطهیر کلام به ادراک زمان حال و آیندگان کرده بود، آری او امام زمان و دوران ها گشته بود و نام خود را بر خود میکشید. او سیمرغ قله ی قاف عالم اکبر بود. او غیب کلام امام را بر آدم آشکار نموده بود از این جهت نام بر بی نامی خود نهاده و امام را الف بر م الله میم نموده بود و او به خود آمده بود پس الله بر او وارد بود و آن آشکارا از اسفار سخن به عالم سخن آمده بود از این رو آدم امثله ی خداوند بود و خدا در وجود آدم خدا آدم بود و خادم به طریقی دیگر در جهان خلقت خود گشته بود، طریقت او دیگر تحمیل اندیشه ی ناتمام نبود بلکه راه دانایی را مینمود از این رو امام جعفر صادق فرمود : (( مهدی را از آن جهت مهدی میخوانند که هدایت میکند آدمیان را به راهی که مردم از آن گم شده اند و از آن رو قائم می خوانند که به حق قیام میکند ... )) راه آدم راه کمال و کمال در رسیدن به قله ی قاف بود پس قاف ران قرآن و تورات الانجیل راه رسیدن به الکتاب توحید و هدف در وحدت و یگانگی آدمیان و رساندن کلام خدا به برابری و عدالت و یکسانی بر همگان و انشاء تن و روان شرط درک آن بود. آری آن سیمرغ قله ی قاف یارومه ابراهیم میرزائی یم می م الله میم بود .... . حال زمان به پایان و پایان به آغاز و بلوغ کودک اندیشه ی انسان و رویت نور و معنا و گذشتن از صورت ها و رسیدن به نهان دانای جهان در طریقت دانایان در مایگاه روح و روان بر آدمیان از آدم بشر به انسان، و کشف جان و روح روان یگانه فرجام نیک انسان در زمان و پیوستن به بی زمان و جاودانگی در بی زمان و حرکت بی پایان در زمان با ایمان به جاودانگی انرژی انسان مبارک باد بر ره یافتگان. پس خداوند به تجلی دانایی در میم یا هستی مادی و بیان کلام بر انسان از بانی آن زبان به فتح کلمه ی ابراهیم و میرزا یا بزرگ بزرگ آفرین توان حرکت به سوی قله ی قاف را در تن و روان آدم بنابر صفت پروردگاریش به نام کان کفو توان یا توان دست یابی به گنج پنهان ایجاد نمود تا که آدم بیدار و بینا بر آ ره به قله ی قاف گشاید و دانایی را که یگانه توانایی انسانی است کامروا گردد. حکم به برپایی رستاخیز تن و روان گشت تا که آدم ره گم کرده و سرگردان ز قبر وجود خویشتن بیدار گردد و به نیت رساندن میوه ی وجود آدم و تا خیزش او حرکت آغازیدن گرفت. آغاری بی پایان از پایانی بی آغاز ... . سیمرغ جان به اکمال جهان تن و روان گامی به ورای عالم تن و روان و رو به روح روان نهاد و با فرا رفتن از اضداد و اتحاد با آن و دیدن گذشته ی سرد و تاریک انسان و سرگشتگی آدمیان اضداد بیان را ز یکدیگر جدا و در موزه ی امانات خلقت نشان و با بیان حق باطل را بطلان و به گذشته ها ی تار و یخ انسان سپرد و راه آیندگان را روشن نمود. درود بر سیمرغ جان ابراهیم زمان یگانه یار آدمیان و امام زمان آن اندیشه ی بی پایان و یگانه خواه انسان و ره نما به برون رفت از جهل جاهلان دوران، خاموش ولی پر بیان و دور و نزدیک به همگان و در اندرون عالم کیان پاسبان انسان. الراهبر الهادی الحفیظ م الله میم م الله شهاب ابراهیمی
پاسخ بر سوال برخی از هم میهنان : کلام الله مجید نشان در عظمت کلام و کلام مالک اندیشه ی انسان است. کلام محدود نیست بلکه آن اندیشه ای است بی پایان و بلکه محدود خود کلام است کلامی محدود به نای آدمیان. غیب کلام وسعت دو عالم است. رموزات هستی در کلام و کلام کل و کلا ً م، م الله است. تفکر بر انسان جایز است و یک ساعت تفکر به هفتاد سال عبادت ترجیح داده شده است پس رموزاتی است که انسان را دعوت به تفکر مینماید و تفکر را لازم و ملزوم شناخت خود میبیند. در آیات ادیان اندیشه کنید که اسرار آنها به هفت پرده از آدم نهان گشته است یا آدم به هفت روز خلقت که مبنای بیان ادیان است نابینا بوده است. ادیان در اندیشه ی انسان نمود بودن یافت و به رمز الکتاب توحید ادیان واژه ای باطل است و تنها دین است و آنچنان که در ادیان و قرآن هم آمده است همه ی ادیان از آن خداوند خداست و همه تایید یکدیگر است و نه ابطال یکدیگر. اگر ما از بیان ادیان استفاده مینماییم برای بیان فاصله ی زمانی میان آنهاست و نه تفرقه و تفاوت قائل بودن میان کلام آنها. حال پاسخ گویید ؟ اگر به نا اندیشی و سطحی نگری بسنده شود و رموزات و تمثیلها به دریافت درک آدم نرود چگونه ادیان میتوانند تایید یکدیگر باشند و از آن یک خدا باشند ولی منجیان متفاوتی بر انسان فراخوانند ؟ بالاخره انسان باید به انتظار کدامیک از این منجیان بنشیند ؟ زمان ظهور آنها چیست و معنای ظهور چیست ؟ آنان غیبند و یا انسان نابینا است ؟ آیا باید در نام و اسم منجیان و پدرانشان ماند و یا منجی رسمی است بر عالم آدم ؟؟؟ آنها باید ظاهر شوند یا ما باید بینا شویم ؟ همانا خداوند هرگز زمین را بی حجت نگذارده است. در زمان ظهور منجی اسلام تکلیف یهودیان و مسیحیان و بوداییان و زرتشتیان و .... چیست ؟ آیا آنها منجی شما را قبول خواهند نمود یا او را شیطانی با کرامات و معجزات خواهند پنداشت ؟ آیا منجی شما ( منظور باور خرافی جوامع فعلی ما است ) برای صلح و دوستی خواهد آمد و یا خود خون ریز و جنگ پیشه خواهد بود ؟ اگر خون ریزی در میان باشد شما او و خالقش را به دانایی خواهید پذیرفت ؟ آیا تنها راه دانا نمودن و اصلاح جهان برای خالق توانای شما این است ؟ آیا در اندیشه ی شما گر زمین اینگونه اصلاح شود دانایی برای خداوند قائل گشتن جایز خواهد بود ؟ به قدرت جسمانیه و معجزات بر دیگران پیروز گشتن قدرت آفریدگار ماست ؟ یا کردار ظالمان زمان ؟ روشن بینی چیست و تاریک بینی و خرافه بافی حاصل چه دورانی است ؟ معنای امام زمان چیست ؟ آیا خداوندی که قوانین طبیعت را وضع نموده است، همچون انسانهای قانون گذار خود بر قانونش مهر باطل میزند و از آن سرپیچی میکند و یا خود اول مجری آن میشود ؟ اگر قانون طبیعت خواست خداست پس چگونه انسانها در 100 سال میزیند ولی ممکن است شخصی 1500 سال بزید و حتی غیب شود و آشکار ؟ آیا این زیر پا نهادن قانون خلقت آدم نیست ؟ گمان نمیکنید ترویج چنین عقاید خرافی کار همان هایی است که با نام دین و با نقاب دین بر انسانها حکومت میکنند و میخواهند با چنین عقایدی راه را به نام دین بر منجی حقیقی انسان ببندند ؟ آیا یهودیانی که میپنداشتند عیسی باید از ورای ابرها و به عالم معجزات نمایان شود و انسانی خارق العاده باشد درست می اندیشیدند و مصلوب نمودن مسیح خدا جایز بود ؟ چون او انسانی معمولی بود و در درک آنها نبود که رسول یعنی چه !!! آیا آنانی که بر محمد خدا خشم نمودند چون او ادعای پیامبری نموده بود درست میگفتند و او پیامبر نبود ؟ آخر او معجزاتی هرچند اندک هم نداشت و تنها نشان رسالتش کلامش بود. آیا توان دید خداوند بر نادانان و دانایان برابر است و یک نادان و دانا در مقابل منجی آخرین یک راه را در پیش میگیرند چراکه او را به عالم معجزات دیده اند ؟ آیا اگر کسی قرآن را در دست گیرد و نمایش قرآن دهد برای شما مسلمان شناخته میشود یا آنکس که اعمالش نمود حقیقت قرآن است ؟ فکر نمیکنید که در زمان ما باز هم گروهی قرآنها را بر سر نیزه ها زده اند و پرچم الله برافراشته اند اما در اعمال باطل و ظلم و ستم به انسانها پا نهاده اند ؟ آیا آنکس که آگاه بر کلام خدا خود را قرآن ناطق بخواند و در مقابل این مشرکان بایستد کفر گفته است و ما باید چون اعراب زمان جاهلیت بر او پشت کنیم ؟ شما گمان نمیکنید که در صفوف ایستاده بر نماز ابن ملجم ها فراوانند باز ؟ ؟؟؟!!!!!!! به اندیشه ایم......... شکر خدا که هرچه طلب کردم از خدا بر منتهای همت خویش کامران شدم
شهاب ابراهیمی |+| نوشته شده توسط کامرون در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 21:31
پیام سازمان یگانگی
پیام سازمان یگانگی به ملت ایران بر شما ای زنان و مردان و ای خلق های مبارز درود ..... بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم هم آشیان لحظه ای بر کلامم بیاندیش من با تو سخن میگویم که انسان را در معنای انسانیتش می خواهی : اگر ما امروز برای آزادی میهنمان از چنگال ستم کاران زمان نتوانیم اختلافات را کناری نهیم و اعتقاداتمان را بر سر میز مذاکرات اندیشمندانمان بریم، چگونه میتوانیم برای مردم و توده ها تضمین نماییم که در صورت پیروزی ملتمان در انقلاب پر شکوه پیش رویمان، احزاب و گروه هایی (( همچون انقلاب 57 ایران )) گروه ها و سازمانهای دیگر را محکوم به نابودی و سکوت نمینمایند ؟ یا به عبارتی فرهنگ دمکراسی را چگونه میتوان در نهاد انسانها بیدار و وجود و برخورداری از آن را در اندیشه هایمان به اثبات انسانهای ناباور زمانمان رساند تا انسانها با اعتقاد و ایمان به راه پیش رویشان و در وحدتی بی مانند برای آرمان فرداهایشان گرد هم آیند و در هم بکوبند حکومت جور و استبداد زمان را ؟ آری انسان امروز سرشکسته از گذشته های مورد بهره برداری شده اش نیازمند یک تضمین جدی برای اتکا و اطمینان به هر حرکت دوران ساز زمان است. ما باید یک صدا و با آهنگ وحدت یکایک مقتدر باشیم و در کنار هم در راه آزادی ایران و ایرانی لحظه ای را بیهوده نگذاریم ... . آیا تنها پیوستن احزاب و سازمانها به سازمان یگانگی انسان نمیتواند نشان دهنده ی مردمی بودن و میل آنها به رهائی و آزادی ایران و ایرانیان باشد ؟ و آیا این حرکت از سوی گروه ها چیزی جز تضمین قدرت طلب نبودن انحصاری آنها و اثبات صداقتشان در رابطه با مردم و گروه های دیگر است ؟ آیا احزاب امروز ما با محکوم نمودن و توطئه بر ضد یکدیگر میتوانند مدعی ساختن ایرانی آزاد و آباد و انسانی سعادت مند در جامعه ی آینده ی ما باشند ؟ انسان از دیدگاه سازمان یگانگی مختار است و میتواند خود را در قالب های محدود فکری و نام ها همچون احزاب و برخی گروه ها معرف بر جهان خارج از خویش شود اما تحمیل این محدودیت ها و ایدئولوژیهای فکری بر سایر انسانها را محکوم در هرگونه اندیشه ی آزادی خواهانه ی انسان امروز میدانیم و در این رابطه نظر شما را نیز میخواهیم ؟؟؟ پس راه حل جلوگیری از برخورد تضادها و در نتیجه ی آن تحمیل و ابراز قدرت نظامی در میان انسانها، استفاده و برخورداری از تمامی اندیشه ها در فضایی دمکرات و ایجاد سیستمهای ارزشی و سنجشی در بررسی تزها و ایده های اجتماعی و افکار انسانی مورد بحث و اختلاف میان اندیشمندان درون سازمانها و احزاب، الزامی و پیشنهاد امروز و ایجاد آنها راه آینده ی سازمان یگانگی انسان است ... . دوست من مگر نه اینکه امروز ما همه یک نیت اصلی و مشترک در مبارزی مان داریم ؟ و آن آزادی و برابری همه ی انسانها است ؟ پس چرا من و تو ما نشویم ؟ بر این دو پایه ی اندیشه ی انسانی از کل کلمات این مقوله و با شرط قبول این آرمان انسانی میگوییم که فریاد برحق انسانها را شنیده ایم و به ادراک مشکلات زمان به تمرکز نشسته ایم، پس میخوانیمتان اینک به وحدت در راه رهایی و با پذیرش این دو اصل انسانی از سوی هر گروه و سازمان و حزب و تشکل مردمی خود را آماده به حمایت و به این وسیله اعلام میکنیم دعوت از آنان را در راه پیوستن به یکدیگر برای ساختن فرداهایی بهتر... . پیروز خواهیم شد و پیروزی از آن ما است، چون قانون قانون انسانهاست ... . بی شک پذیرش این دعوت از سوی احزاب و گروه ها و سازمان ها نشان دهنده و اثبات کننده ی مردمی بودن و ازاد اندیشی و دور اندیشی آنان است و این نوید پیروزی همگان است چرا که یگانگی در معنای خود برابری همه ی انسانها را در برخورداری از حقوق انسانی دارا میباشد. اینک ای برادر و خواهرم شما را میخوانیم به درک آرمان یگانگی و میگوییم که قصد به ثمر رساندن صبر پربارتان را در مبارزات آزادی خواهانه ی تان داریم و بر تمام اندیشه های والای انسانی ارج و احترام میگذاریم. ما صدای زنان و مردان و جوانان ستم دیده ی میهنمان را در زیر فشارها و تحدیدات جانی و هر لحظه ای که اعمال شده از سوی حکام باطل و شیطانی سرزمینمان است شنیده ایم، ما در کنار مردم ایران هر روز و هر لحظه قدم نهاده ایم و برایشان به اندیشه نشسته ایم و حتی از جان خویش هم گذشته ایم، ما صدای انسانهایی را که در زیر فشارهای اقتصادی و نابهنجاری های اجتماعی و روانی رو به فروپاشی و شکستگی ابعاد وجود نهاده اند شنیده ایم و به یاری آنها شتافته ایم و با تمام توانمان در این راه برخاسته ایم، آیا شما هم صدای ما را میشنوید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من ار چه حافظ شهرم، جویی نمی ارزم مگر تو از کرم خویش یار من باشی
نوسنده : همراه کامرون
وخون بر سنگ فشاند قابيل درود بر پاسداران انسانیت |+| نوشته شده توسط کامرون در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 20:11
زندگی امروز ما تحقق داستان ارباب حلقه ها است پس به پا خیزید ای یاران حق و حلقه ها بر پاسازید
ارباب حلقه ها بشنوید اینک صدای اوسیمای شهر توآ را که سیمای اوست ( هو الحق )، پس از خود آیی در مایگاه خدایی و اندر صورت او راز دانایی را بر شما می خواند و دانائی انسان را می خواهد .... ای جوانان با ایمان و ای سربازان دلیر شهر توآ بشنوید این سروده ی انشاء تن و روان را که شما را روان در دو عالم میکند. پس در این آهنگ الهی به رقص آیید که آهنگ هم آهنگی جسم و جان آدمیان و ندای کمال هستی هستا است. زمان زمان اتحاد و هم آهنگی دانایان در راه زدودن زنگارهای باقی جهل از پیکره ی اندیشه ی آدمیان است. اتحاد انسانها فرمان است ... فرمان اتحاد و وحدت آدمیان یگانه فرمان است و یگانگی فرجام حق و عدالت و معنای انسانیت انسان است ... پس بخوانید اینک آهنگ یگانگی آدمیان را در گوش ها و گره کنید در هم دست ها و برپا سازید اندیشه های خروش خلق ها را ... همانا آیندگانمان افسانه های شیرین خواهند خواند از حرکت انسان ساز حالمان چرا که میدانند افسانه ها بهترین شیوه ی بیان و انتقال حقایق تلخ و شیرین و جاوید دوران ها است... فرمان یگانگی زمان مرگ من برای تولد ما است ... اینک داستان ما داستان ارباب حلقه ها است و حلقه نشان اتحاد است و حلقه ی انسان ها راز پیروزی ما است. پس حلقه ها بسازید از دست هایتان و ندای یگانگی انسان برآورید از حلق هایتان و ندای حق را از حلق فریاد کنید و با حلقه ی پرمعنایتان در هم بپاشید کاخ های این ویرانگران ستمگر و اهریمنان دوران را ... بجوشید و خروشید و در هم بپاشید بنیان ظلم این کهنه بیدادگران جهان را ... انشاء کنید اینک رسم منشاء انواع را در نشئه ی اشیاء و بجوئید اسرار جان را در جام جهان سوزان ... نگین دانائی زیور وجود دانایان و جویندگان اسرار انسان در معبد اندیشه ی کیهان یهنی انسان و کت اب کتاب توحید حلقه ی آن نگین اینک بر دست هایمان ... پس چه باک از اهریمنان دوران ؟؟؟؟ به رسم شجاعت بی مانند پیر دانایان خواهیم تاخت تا فتح فرازهای قله ی انسان و خواهیم شکست بنیان قدرت شیاطین به زدودن جهل آدمیان و این معنای امام زمان یا نوید فرجام شبهای قابیلیان و احقاق حق وجود هابیلیان و ثمر مشت های گره کرده ی دانایان و متو نشان آن ز جان بر دو جهان .... !!! اینک زمان برپا سازی قیام انسانهاست زمان یکی شدن فریاد خلق ها در حلقه ها است و این یگانه در وحدت همیشگی انسانها است. حق همراهمان و سیمرغ جان نشان آن در سرودن وحدت و یگانگی بی مرز انسان ... پس درود بر اندیشه ی بی پایان سیمرغ جان ابراهیم زمان و میر زای اندیشه ی انسان در زمان و یگانه امام زمانمان و حی الحضور آدمیان ... پس قیام وحدت نشان دانایی و خود آیی انسان و چه شکوهی است آن زمان که فریاد برآوریم بی زمان .... . سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
نوشته ی : کامرون
انسان این زمان برای دست یابی به اطمینانی از آینده ی حرکتش در راه قیام وحدت نیازمند خود یابی است، سموم تلخ و شیرین دوران و نارسایی اندیشه های گذشتگان و فریب خوردن های پی در پی انسان و تاثیرات حکومت جاهلان بر اجتماعات انسان موجب به بروز مسمومیت اندیشه ها و نوعی بی دفاعی روانی در مقابل فشارها و پذیرش محکومیت ها گشته است و این امر دلیلی به ایجاد فضای فکری پوچ گرایی و عدم اطمینان به بزرگ مردان دوران و انجماد و سردی اندیشه ی انسانها فراهم نموده است ...
اما شناخت بیماری اولین گام درمان و درمان این بیماری مساوی است با به جوش آمدن تن و اندیشه ی انسان و ظهور وی در فرهنگ انقلابی، که یگانه تحت چنین شرایطی میتوان سعادت بشر و آینده ی هر حرکت انقلابی را تضمین نمود، چراکه به تجربه دیده ایم چه بسیارند دیکتاتورهایی که در هر زمان با تکیه بر جهل همنوعان قصد حاکمیت و چپاول آدمیان را می نمایند !!! اما میدانند ملتی که در آن فرهنگ انقلاب باشد و انقلاب یک فرهنگ جاویدان گردد هرگز قابل استعمار و استثمار نخواهد بود، به نسل ها باید آموخت که انقلاب و تحول دائم شرط یک جامعه ی سالم و پویا در هر زمان است و فرهنگ انقلابی و انقلاب فرهنگی یگانه شرط پیروزی و تضمین تحولهای عظیم مثبت در جامعه خواهد بود ... و این یعنی حتی اگر انقلابات مکرر هم لازم بر اجتماعمان شود آن انقلابات نیاز برون رفت از شرایط انجماد است و نباید خسته کننده و محکوم و بی میل به آن خود را بدانیم. ما همیشه ایستاده ایم به راه هر تغییر مثبت و انسان ساز و فرهنگ انقلابی است درس این زمانمان بر انسان. تحت چنین ایمانی است که میگوییم : انقلاب واقعی بشریت انقلاب اندیشه ها است آری شناخت بیماری یعنی گامی به سوی درمان آن و درمان چنین بیماریی یعنی خروج انسان از دایره ی جهل حاکمان دوران و درهم شکستن حکومت تحمیل گران بر اجتماعات انسان و این یگانه با انقلاب زنان و ایجاد صفوفی متحد در راه احقاق حقوقشان امکان پذیر است ... در راه طریقت دانایان سخن از فرد یا افرادی معین نیست، سخن از من و ما نیست، سخن از بررسی راه رهایی انسان و توانایی رهبری در راه ایجاد اتحادی انقلابی و توان بخشی آدمیان و ایجاد دانایی و بیداری در اندیشه ی انسانهاست و باطل حکومتی، در پس حکومتی باطل گشته مورد پذیرش ما نیست ... واژه ی حکومت خود اولین محکوم به نابودی اندیشه ی دانایان و بطلان این واژه یعنی یگانه آزادی انسان از بردگی و محکومیت در زمان ... کلاممان ساختن اندیشه های نوین است در راه دست یابی به جهان شایسته ی انسان و در این راه روشنفکران و بینش مندان و دانش مندان زمان پشتوانه و یارمان و ما در پایگاه اندیشه ی علمی گوش به کلام همگان حال با هر نام و مکتب فکری که بر خود گزیده اند میباشیم و تصور مخالفت و یا تضاد ترقی خواهانه ی انسانها با راه دانایان اندیشه ای است بی بنیان و آزادی و یگانگی انسانها آرمان این زمانمان و وجود حکومت انسان بر انسان اولین محکوم اين دوران و ظلم ایجاد شده بر پایه ی آن دلیل و برهانی قاطع بر نا آرامی و مبارزه ی مان در هر زمان است ... پس میخوانیم اندیشه های راستین آدمیان را به برادری و اتحاد و این است نور حرکت جاوید دانایان در اندیشه ی آدمیان محکوم در جهل جاهلان زمان. برکندن بنیان های کهن ظلم نقطه ی آغاز تفاهم تمامی اندیشه های انسانی در راه ایجاد هماهنگی و اتحاد در حرکت دوران ساز و لحظات قیام وحدتمان است .... م الله لحظه ی پیوند انسان با ماهیت وجود و حفاظت از شان انسان است
نوشته ی : همراه کامرون |+| نوشته شده توسط کامرون در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 11:50
مهدی موعود
به نام هستی بخش هستا مهدی کیست ؟! می خواهم سخنی از اعماق دل با شما دوستان داشته باشم، طبیعتا ً این سخنان به مزاج آنان که بقای حاکمیت ننگینشان را در گرو خرافی و نا آگاه ماندن مردم میبینند و همچنین آنان که گرفتار رکود و انجماد اندیشه می باشند خوش نخواهد آمد! مهم در این مقوله درج اندیشه و پاسخی است که شما میتوانید به آن دهید ! اما از شما میخواهم گر پاسخی منطقی به سوالهای من نداشتید تا حد امکان آنان را بیشتر درخور اندیشه و تفکر بیابید. سخن من در باب شناخت منجی آخرین است و یا به تعبیری امام زمان. بسیاری شنیده ایم و دیده ایم که از نام امام زمان برای انسانها تصویری افسانه ای ساخته اند که آن تصویر و مقدمات ظهورش آنقدر معجزه آسا و غیر قابل تصور است که پذیرش بسیاری از آن مسائل بسیار سخت و گاها ً غیر قابل پذیرش است و همین امر موجب میشود که بسیاری از اندیشه های توانا ترجیح دهند کلا ً منکر وجود حقایقی در ادیان و الاهیات شوند و منکر حقانیت اعتقادات منجی مدارانه گردند و چشم بر حقیقت وجود و تاثیر مردان بزرگ و ناجی تاریخ که همیشه با خون و اندیشه و بازوان خود عامل تحول تاریخ گردیده اند بربندند. به قول مبارز راه آزادی خسرو گل سرخی : (( همیشه یک نفر باید که برخیزد، آری، تساوی اشتباهی فاحش و محض است، بچه ها در دفترهایتان بنویسید : یک با یک برابر نیست ! )) البته آنان حق دارند، چرا که اعتقاد به وجود چنین منجی ای که قرار است به ناگهان از ورای ابرها و با معجزات و وقایع متحرالعقول بیاید و همه چیز را درست کند آنچنان که تجربه نشان داده حاصلی جز رخوت در تن و اندیشه ها و عدم مسئولیت پذیری آدمیان در جامعه برای اصلاح و مبارزات انسانی و ترویج خرافات و مجال سوء استفاده ی گروهی دیندار نما فراهم نکرده است. و همین اعتقادات متحجرانه و برداشتهای سطحی از عقاید دینی عمده دلیل عقب افتادگی فرهنگی در کشورهای سنتی و دین مدار است.... . اما به راستی پایگاه درک و اندیشه ی آدمیان زمان ما در کجاست ؟ چطور و با استناد بر چه منطقی گروهی به خود اجازه میدهند چنین استنباطها و استنتاجهایی سطحی از مفاهیم عمیق ادیان داشته باشند ؟ مگر نه اینکه به سادگی میتوان فهمید که این افکار خرافی هیچ پایگاه ایدئولوژیایی مذهبی و فکری و منطقی و ... ندارند ؟ آیا عدم آشنایی به زبان تمثیل در ادیان و اسرار و پیچیدگیهای آن موجب این سطحی نگری ها شده و یا در تاریخ عده ای به عمد کوشیده اند که اذهان توده ی مردم را در همین حدود نگاه دارند ؟ و در نتیجه هم از اعتقادات آنان سوء استفاده نمایند و هم راه را به تعبیر خودشان بر منجیان حقیقی و انسانهای والا و خود مدار و خداشناس به بهترین شکل ممکن بسته باشند ؟ مگر نه اینکه هر پیامبری در زمان خود برای اثبات رسالتش شدیدترین سختی ها را متحمل گشته است ؟ مگر نه اینکه حضرت عیسی (ع) را تنها به دلیل ادعای پیامبری به صلیب کشیده اند ؟ مگر نه اینکه خداوند به حضرت محمد (ص) فرمود : (( ای محمد به آنان بگو همانا ما هر آنکس را که بخواهیم به رسالت خود برمیگزینیم نه آنکس را که آنان انتظارش را داشته باشند ؟!! )) آیا این جالب نیست که چرا سیاستمداران انتظار دارند منجی از فیلتر اعتقادات منجمد و متحجرانه ی شان گذر کند و بی شرمانه خود را در مقام رد و یا تعیید وی میبینند ؟!!!! چرا ما به این مطلب نمی اندیشیم که بارها به حضرت محمد در قرآن فرموده شد : (( ای محمد تنها معجزه ی تو قرآن کریم است و آن آخرین معجزه است )) مگر نه اینکه آن حضرت سه سال از خداوند ملتمسانه خواستند که به ایشان قدرت معجزاتی چون پیامبران پیشین را دهد ؟ و خداوند در جواب ایشان فرمود : (( ای محمد هدایت تنها در توان و مشیت خداست و وظیفه ی تو همانا دعوت است و اگر کفار به عالم معجرات هدایت شدنی بودند با همان معجزات پیامبران پیشین هدایت میشدند و ایمان می آوردند همانا بر آنان پیش از تو معجزات بسیار نمایان کردیم، همانا خداوند بر قلوب آنان که در کفرشان اصرار ورزند مهر میزند و آنان را راه نجاتی نیست !!! )) پس به سادگی در میابیم که ریشه ی اعتقادات خرافی پیرامون منجی آخرین حد اقل دین اسلام نیست، و حقیقتی که باید پذیرفت این است که این مسلمان نماها اصلا ً کتاب آسمانی خود را یک بار هم نخوانده اند و از آن هیچ نمیدانند و فقط کورکورانه خود را به زبان آخوندهای شیطان سپرده اند تا آنان بگویند دین چیست و چه کنید و چگونه بیندیشید و راه بروید و عبادت کنید !! و افکار عادتی هم که مجال ندیشیدن را از آنها گرفته است !!!. و حاصل، همین بدبختی ها و نارسایی هایی که در جوامع مسلمین میبینید !!! آخر میگویند حتی کسی اجازه ی ترجمه ی روان قرآن را هم ندارد. چون میخواهند مردم در درک گفتار آن نادان بمانند و هرآنچه شیاطین میگویند را کورکورانه بپذیرند.!!! در اسلام بارها به صراحت پایان معجزات با نزول کلام الله مجید عنوان گشته است، در حالی که ظهور مهدی مسلمین امروز در نزد عوام با چه معجزاتی که عجین و همراه نگشته است ؟!!!. در سویی دیگر آیا منطق به ما این اجازه را میدهد که به این موضوع نیندیشیم که چگونه خدای عادلی که 128 هزار پیامبر را خادم آدم نمود و آنها را به تحمل شدیدترین سختی ها برای نجات آدم برد، حال برای اصلاح عالم از راه قبلی خود پشیمان گردیده و صبر و عدالت و رحمتش را که البته سه صفت اصلی خداوندگار است زیر پا گذارده و می خواهد شخصی را به عالم معجزات بر تمامی ستمگران پیروز گرداند و به درک اندیشه ی آدمیان بنشاند ؟!!! مگر نه اینکه خداوند از ابتدا بر نتیجه ی کار پیامبرانش آگاه بود ؟ پس عدل این خدا در کجا خواهد بود که عیسی به دلیل ادعای پیامبری بر صلیب کشیده شود و با سنگ بر دهان محمد بکوبند اما منجی آخرینش به سادگی بر همگان پیروز شود ؟ و همگان به آسانی بر او ایمان آورند ؟ و همه چیز روبه راه گردد !! آیا خلقت انسان بی هدف بوده و یا خداوند تنها با هدف بازی و سرگرمی خلقت را به مرحله ی آدم رسانیده است ؟ آیا شان آفرینش انسان و درک انسان این زمان در این است که وی به عالم معجزات ایمان بیاورد ؟ و یا قدرت اندیشه و اختیار اوست که ایمانش را نگین آفرینش میکند ؟؟؟ اصولا ً معنا و هدف مشاهده و کشف چیست ؟ مگر نه اینکه اگر ما با دیدی عمیق و روشن به هر زاویه ای از هستی بنگریم، از نظم و عظمت و پیچیدگی آن مبهوت میشویم ؟ به راستی که تمام خلقت و تولد و مرگ آدمی معجزه ای است شگرف و دانایان هرگز نیاز به حرکات محیرالعقول برای ایمان آوردن به آگاهی پنهان هستی یا خداوندگار قادر ندارند. البته من منکر کرامات و توان معجزات نمیشوم اما میگویم که در شان انسان اندیشمند نیست که اینچنین و بر این پایه ها ایمان بیاورد و گر چنین شود هم آن ایمان، ایمان با ارزشی نخواهد بود. آیا هدف و آرمان تکامل چیزی جز توانایی اندیشه ی آدم در دیدن سویه ی پنهان هستی و درک و خودآیی و خدایی است ؟ آن سوی کجاست و چگونه میتوان آن را دید ؟ معنای آزمونگاه آفرینش در چیست ؟ عبادت متوجه ی اندیشه است یعنی چه ؟ و چرا انسانهای این زمان هنوز در ظواهر و خرافه بافی ها وامانده اند ؟ این ضعف عمومی اندیشه ی بشر از کجاست ؟ و مسببان آن چه کسانی هستند ؟ آیا ساده تر است بپذیریم که خداوند در مقابل خلقت خود بی مسئولیت است و شاهد اینهمه جرم و جنایت ؟ یا میتوان همچون مولانا فهمید که (( هر لحظه به شکلی بت عیار عیان شد ! دل برد و نهان شد ! منصور نبود آنکه بر آن دار برآمد، نادان به گمان شد !!! )) پذیرش خدایی بی صدا برای انسان امروز راحت تر است یا پذیرش خدایی که هرگاه به شکلی در میان خلقتش هی حی الحظور میشود و با به سختی بردن خود سعی در هدایت آنها میکند چون صابر است و رحمان و میخواهد که به خود همچون گذشته از آفرینش آدم احسند گویند ؟ مگر نه اینکه شیطان به انسان سجده نکرد چون خود را بالاتر از او میدانست ؟ و مگر نه اینکه خداوند او را به همین دلیل از درگاه خود راند ؟ پس پذیرش منجی ای به صورتی که در یک شب به عالم معجزات ستمگران را مغلوب و انسان را سعادتمند کند به معنای پذیرش شکست خدا در مقابل شیطان و اثبات نادانی و کم ارزشی آدمیان توسط شیطان به خداوند و بی اعتباری خلقت است.!! اما اینچنین نیست و خداوند میخواهد که انسان به صبرش ثمر بار آورد و دانا شود و از این رو طریقت دانایی بر انشاء تن و روان را حکم خلقت میکند. مگر نه اینکه خدا داناست و حکیم ؟ پس به عالم دانایی معلم انسان میشود تا دانه ی آدم رویش دهد نه اینکه به نمایش قدرت خود در مقابل انسانهای کوری که تا آن زمان این قدرت را در آیات هستی ندیدند رود، همانا این افکار زاده ی ذهن کم اندیشانی است که خداوند رحمان را چون خود زورمدار و ستمگر میپندارند. به قول شاعر روشن اندیش میهنمان احمد شاملو : (( من بینوا بندگکی سر به راه نبودم و راه بهشت مینوی من بزرع توع و خاکساری نبود - مرا دیگر گونه خدایی باید، شایسته ی آفرینه ای که نواله ی ناگزیر را گردن کج نمیکند! پس دیگر گونه خدایی آفریدم! ... اما سرنوشت تو را نه خدا و نه شیطان، سرنوشت تو را بتی رقم زد، بتی که دیگرانش میپرستیدند.!!! بتی که دیگرانش میپرستیدند !!! )). مدتها است که سوالی برای من مطرح است ؟ ما میگوییم که آدم نمیتواند خدا شود! اما آیا به نظر شما خدا هم نمیتواند آدم شود ؟!! مگر نه اینکه او را توانا به همه ی امور میدانیم ؟ مگر نه اینکه چون آدم امثله ی خداوند بود بر فرشتگان فرموده شد که آدم را سجده کنند ؟ مگر نه اینکه او مبداء بود و آدم معاد ؟ مگر نه اینکه او از روح خود در ما دمید ؟ پس پاسخ گویید که اینک خدا آدم شده است یا آدم خدا ؟ اول کدام بود که بشود و آخر که بود و چه بود و از که بود و بود یعنی چه و همانا نابودی من بود اوست ... دلیل شک بر این حضور بی واسطه چیست ؟! آیا آنهایی که بین خدا و آدم فاصله دیدند و سجده بر حق آدم نکردند در آن روز از درگاه خدا رانده شدند و یا آنان که سجده کردند و چون خدا حجابی بین او و آدم ندیدند ؟ سجده ی آنان به راستی سجده به آدم بود و یا خداوندگار هستی بخش ؟ مگر خدا کارگر و بنای اول خلقت نیست ؟ مگر خدا نامحدود نیست ؟ مگر نمیگوییم خداوند همه جا هست ؟ پس آدمی که کارگر و خادم و خدمت گذار خلقت است در حقیقت خداآدم و دست خدا بر روی زمین است و ید الله فوق ایدیهم است. حال شما بگویید که کجای این سخن کفر است ؟. (( رومی سخن کفر نگفتست و نگوید، منکر مشویدش، کافر شده آن کس که به انکار برآمد، از دوزخیان شد )). مگر نه این بود که بنای هستی به نای آدم رسید و از آنجا دوباره در عالم غیب کلام رخ نمود ؟ مگر آخرین معجزه کلام نبود ؟ هرچند که در دید یک انسان آگاه کل نظام هستی معجزه است و شکوه بی پایان آن جای سوالی برای درک دانایی جاری در آن باقی نمی گذارد!!! از شما سوال دارم که خدایتان چیست ؟ آری این خداست که آدم میشود و آدم در روی زمین دست خدا و خلیفه ی الله و یا بقیت الله میشود و آنکس که به آگاهی بر دانایی هستی رسد با درک احوالات و معجزات کلام الله با آن شعور بی پایان مرتبط و منجی و امام زمان خواهد بود و همانا اوست که ندای آخرالزمان را سرود. پس به قول م الله (( خداآدم بار خلقت را بر دوش میکشد نه اینکه خود باری بر خلقت شود ... )). گر به خود آیی به خدایی رسی به خودآ .... خدا از ما جدا نیست ، خدا بر اندیشه ی انسان آماج برتری است. از شما سوال دارم که چرا میگویند ید الله ؟ و ید الله را بالاترین دستها میدانند ؟ مگر نه اینکه دست ابزاری مادی است ؟ اگر میگویید که این مطلب تمثیل است و مثال، پس چرا به مفاهیم دیگر دینی به چشم تمثیل نمینگرید و آنان را در ساده ترین شکل ممکن میخواهید قبول و بی اندیشه بر دیگران نیز تحمیل نمایید ؟؟! آری معاد خدا ماده میشود و عقل اول در خلق به حلق و از آنجا بار دیگر به خود یا به نقل که صورت عقل است میرسد و این معنای انا للاه و انا الیه راجعون است. حال آدمیان در صورت خدا و یا نقل مانده اند و از معنای آن نقل یا عقل درون آن ناآگاهند!!! به این سبب پی به حق سخن و معجزات و دانایی آن نمیبرند!!! و تنها با آگاهی بر آن است که دانا خواهند شد. پس آنکس که به خود آمد و تن و روان کمال کرد و پرده از اسرار این نقل برداشت و به ادراک آن رسید همانا منجی آخرین و صاحب حکم کلام و حضوری در عالم معنا و خود معنا است. همانا اوست که معنای ناب دانایی نهفته در کتب آسمانی را به بشر نمایان و پرده از اسرار آنان برداشت و چرایی معجزه نام نهادن قرآن را به درک سره فارسی به ما فهماند. خداوند در وجود آدم به قوه ی خود به خود میرسد و چون به خود رسد همانا دوباره خداست و حکم میکند خودآ و همانا خدا آگاهی ناب است و خود آگاهی بالاترین آگاهی است. مگر نه اینکه نقل زاییده ی عقل است و عقل اول اوست و همان نقل است که عقل آدم میشود ؟ مگر نه اینکه آدم آدم میزاید ؟ پس خدا یا عقل اول هم عقل و اندیشه میزاید و نقل که صورت اوست و از آن اوست و همان است که آفرنده ی عقل و خود آگاهی آدم و هیچ چیز از خدا جدا نیست و کلام، کلام الله مجید است و حکم آن کلا ً م الله میشود و میگوید که کل یا همگان باید به درک کلام روند جان کمال کنند تا م الله شوند و وارد بر عالم غیب کلام باشند و وجود خود مطهر دارند، آنگاه انسان به بازتاب زیبایی دانایی بر جهان وارد مرحله ای دیگر میشود و جهانی بس انسانی و زیبا را خود میآفریند....
آری کنون لحظه لحظات پل صرات و گذر از نابهنجاری ها است و این لحظه ی انتخاب و فارق التحصیلی خداوندگار دادار دادگر در این آزمایشگاه آدم است و هر گام میرمالک پنهان انتخاب و تحصیلی است برای فرمانی دیگر. در عالم هرچه هست جریان یک واحده ی وجود در اشکال موجود است و عالم عالم یکتایی است. چنین فرموده شد که : در ابتدا کلمه بود، کلمه نزد خدا بود و خدا کلمه بود.... . پس به دنبال معجزات در عالم معنا و کلام بگردید که آن نجات بخش و دانا کننده ی بشر است و آنان که در شکل ابرها و نعره ی حیوانات و ... به دنبال نشانه های خدا میگردند !! همانا هیچ درک و قربی به او ندارند و در عالم گمراهان و خرافه بافان سرگردانند. مگر نگفتند که معجزه ی اسلام قرآن است ؟ پس امروز چگونه است که مردم ما از هر امام زاده و منبر و مسجد طلب معجزه دارند ؟ آیا به این نمی اندیشند که آن سیاستمدارانی که دست خود را بر سر ایشان به علامت تبرک میکشند هدفی جز به بردگی کشیدن آنها ندارند ؟ آیا پذیرش تقدس آنان که نفرت اندیشه ی شان عالمی را پر کرده است برای ملت ما آسانتر است از به درک اندیشه ی پیر زمان یارومه راهبر جان ابراهیم زمان ابراهیم میرزائی نشستن ؟!!!! آیا مردم ما با اینچنین اعتقاداتی نام خود را مسلمان مینهند ؟ !!! آیا اسلام سیاسی در جهان ما چیزی جز ابزار فریب و به نادانی کشاندن مردم و استثمار و استعمار آنان است ؟؟ بلی این اعتقادات، اعتقاداتی فاقد اندیشه و سیاسی است و هدفی شیطانی در جهت به زیر بردگی کشیدن آدمیان دارند. به امید بیداری و به اندیشه نشستن همه ی آدمیان تا به روز درک معنای خدا و حضور بی واسطه ی همگان در عالم معنا و گذر از صورت ها و بطلان فرمان روایان سرزمین نفرتها... . امید که اگر کوتاهی و جهالتی در اندیشه ام میبینید مرا دستگیر شوید و راهنما.... همانا فرمود که از رگ گردن به ما نزدیکتر است، او در میان ماست، پس می آن بنوشیم و مست حضورش شویم، میم صورت هستی ماست و الله در میان ما و الف لام و میم میشود یعنی پنهان در صورت میم میشود و لام و میم دو میمی است که لا یا میان آن الف یا همان آغاز کلام و خداوندگار هستی بخش است و حی و حاضر در وجود و واجب الوجود ماست. همانا او ذات همه چیز است، او نور دانایی است و دیدن از اوست و خود قابل دیدن نیست (( لن ترانی الغیب لله هی حی الحضور واجب الوجود سرمدی سرالنور و المصور کلام الله ... )) (نقل از الکتاب توحید صفحه ی اول، نوشته ی م الله میم ). بیایید به فتح این معنا از مستی آن می میان مستانه فریاد برآوریم م الله لااله الا الله م الله میم م الله..... . آری ما مست این حضور و دل خسته از فراق یار مستانه فریاد بر می آوریم م الله، و به آنان که خود را دایه ی دلسوزتر از مادر ادیان میدانند و ملایان شیطان و آنان که در درک اندیشه ی ادیان باز نشده اند، تنها یک گفتار داریم و آن این است : (( گر می نخوری ، طعنه مزن مستان را – بنیاد مکن تو حیله و دستان را . تو غره بدان مشو که می مینخوری – صد لقمه خوری که می غلام است آن را )). پا و سر و بال سیمرغ دانایان با شمشیر دانایی قطع گشته است و تنها دل برای آن سیمرغ مانده است، شناخت خدا با دل میسر است به همین کلام او دل ستان است دل ستان آنی است که سیمرغ طریقتش را بی پا و دست و سر دید و نام طریقتش را پاسربال نهاد و سیمرغ را نشان آن نهاد. او یگانه سیمرغ قله ی قاف وجود و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم ....... خود آ – به خود آ – به خدایی خدا.... خود آ آآآآآآآآآآآآآآآآ توآآآآآآآآآآآآآآآآآ.... . همانا خداوند میخواهد که باطل با دست آدم منهدم شود و با دست آدم حق و عدالت در زمین برقرار گردد چرا که آدم دست خداست و در آن وحدت وجود، ید الله فوق ایدیهم خواهد بود پس به تطهیر و تکامل وجود رویم و به خود آییم تا خدا و ید الله گردیم و خادم بر خلقت و آدمیان. بار هستی را بر دوش کشیم نه اینکه باری گردیم بر آن. سوشیانت یا امام زمان در فرهنگ جاودانه ی ایران زمین نهیب به بدیها و یاد آور روز جزاست هر آدم نگاهبان آفرینش به سپندار آتش وجود، و هر آدم زاویه ی خود با خدا دارد کمال جسمانی گیرید، کمال جسمانی را به کمال عقلانی برید، آتش الله ی گیرید این حکم خداست حکم حق، فرمان احقاق حقوق از ناحق است حق، حق را فرمان میدارد و حاضر مشود تا ناحق آشکار گردد یاحق انالحق هو الحق الراهبر الهادی الحفیظ م الله لا اله الا الله م الله میم م الله م الله سر توحید م الله لبیک لا شریک لک لبیک م الله لبیک م الله میم م الله کونگ فو اسرار راهبری است و رهبر یکتا است نوشته ی : نوشتار هستی، کوچکترین همراه طریقت دانایان شهاب ابراهیمی دعوت ما از همه ی مردم درک این گفتار و به اندیشه بردن آن است، همراهان با دل در راه دانایی باشید در راه دلستان طریقت دانایان، و تنها با او به پیمان باشید که چاه و چاله در راه دانایی بسیار کنده اند. تنها به قوت دانایی و دل ایمان داشته باشید. به امید شنیدن فریاد برحق انسانها و احقاق حقوق آدمیان
كلام بر انسان حكم شد حكم ميم الله است حكم جريان است راه دشوار انديشه پنهان نمود قدرت است بنيان آدم توپك زمين جايگاه روان است جمع جامع ابلهان است ايمان است ايمان انسانها را حكم شد به برپايى جانگاهها از انديشه هاى نوين پس متو نشان آنست م الله ميم
كلاممان فرمان است بر انسانها. حكم به برپايى انقلاب است. راه سخت و پر از سختيها، اما روز نماياندن قدرت انديشه ی انسانسازيست. سياره زمين دانشكده ی برپادارى روان انسانهاست. جامعه رو به سرازيريست، ايمان داشتن به فرمان ميم ا لله است، پس ايمان داشته باشيد به راه و در معابد انديشه هاى نو را انشاء نماييد و حكم آخر اتحاد است كه نشان آن متوی تن و روان ا ست.
|+| نوشته شده توسط کامرون در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 20:32
پیامی به تحدید گران انسان
مشتاق گل از سرزنش خار نترسد حیران رخ یار ز اغیار نترسد عیار دلاور که کند ترک سر خویش از خنجر خونریز و سر دار نترسد
آنکس که چو منصور زند لاف اناالحق از طعنه نامحرم اسرار نترسد
پیامی به آنان که با زبان تحدید با آدمیان سخن میگویند
ما در راهیم و آنکس که عاشق راه از بیراهه نترسد
اگر شما خود را مالک راه میدانید بدانید که در اشتباهید
و اشتباه اشت تباهی آدم است
کلام ما این است :
به خود آیید
کلام شما نشانگر اندیشه ی شماست
سنجیده سخن گویید
|+| نوشته شده توسط کامرون در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:18
هدف و آرمان زیبایی آفرین
هدف اندیشیدن چیست ؟ بقای انرژی آدم در عالم و برد اندیشه ی او در بی زمان نمود حق آرمان انسانیت و جستجوی شان و هدف آفرینش یا تکامل در جهان تن و روان است. پس چگونه است که انسان این زمان به نام اندیشه – دین – مذهب – علم – سیاست و ..... دست به کشتار و گاه وضع قوانینی میکند که شایسته ی شان آدم و در جهت آرمان زندگی آدم در عالم نیست ؟ آیا فلسفه یا دینی را میشناسید که با زبان خود بگوید که هدف ما ارتقا و بهبود زندگی آدم نیست
حتی فسیلی ترین اندیشه های مذهبی و فلسفی در گفتار میگویند ما در جهت انسان و انسانیت حرکت میکنیم !! اما قافل از آنند که انسانیت تنها در وجود انسان معنا پیدا میکند و نمیتوان به نام انسانیت حکم به بودن یا نبودن و یا اعمال خشونت بر علیه انسانها داد
انسانیت با جنایت بیگانه است و نمی توان به نام قانون شان انسانها را مورد تجاوز قرار داد. هر اندیشه ای زمانی توجیه پذیر است که بعد از به رسمیت شناختن وجود آدم ادعای آدمیت کند، اندیشه یا راهی که از هر حیث به حقوق انسانی و فردی و اجتماعی افراد تجاوز میکند نمیتواند ادعای سعادت و سلامت انسان را داشته باشد و این گونه گفتار بسیاری از احزاب و گروه ها و قوانین امروز بشری دروغی تاریخی بیش نیست. در جامعه ی آزاد و انسانی حتی اندیشه های آلوده نیز مجال حضور میابند تا در این حضورشان در جامعه ای انسانی خود به خود شاهد نابودی و زوال حیات باطلشان باشند، چون با دیدن حق دیگر باطل برای انسانها پذیرفته شدنی نیست
تبیین منطقی فلسفه ی اخلاق راه ما را روشن خواهد نمود چون اگر خشونت در آن بد و غیر قابل قبول تعریف میشود دیگر این خشونت قابل توجیه نیست و خود قوانین اولین مسئولی هستند که نباید برای آن جایگاهی به رسمیت بشناسند پس دیگر نمیتوان سفسطه و گفتاری در این موارد داشت. قانونی که خود به وجود انسانها تجاوز میکند – خود کشتار میکند – خود سانسور میکند متولی مناسبی برای رواج ازادی و اخلاق در جامعه های انسانی نیست و نباید آن را به رسمیت شناخت. آیا این شرم آور و نشان کم اندیشی آدم نیست که اجازه دهد چنین قانونی بر او حکم براند ؟؟؟ از نظر ما آنچه خوب است قانون است نه آنچه قانون است، خوب !!! خوب موضوعی است که حیات انسانی را تحقق میبخشد و او را به آرمانهایش نزدیکتر و روح او را آرامش میبخشد. از دیدگاه ما تنها و بالاترین قانون انسان است و وضع هر قانون دیگر بر پیکر حیات آدم توهین به شان آدم و نشان فقدان آدمیت است. آدم و ارزش حیات او بالاتر از همه ی قوانین دنیوی است. ما قوانین جوامع امروز را در پایگاه اندیشه های آدمیان راستین محکوم به فنا و داوری ها میدانیم. پایان سخنم را با یاد و استناد سخنی از پروفسور دکتر ابراهیم میرزائی زینت میبخشم : طبیعت جهان بدون انسان نه زیباست و نه زشت، بلکه گونه ای گورستان به دود حیات و مقامش ناپیدا است ....... . پس ما زیبایی و زشتی را بدون انسان تعریف نمیکنیم چون بی انسان این مفاهیم موجود نیستند ما تنها خواهان حیات واقعی جسمی و روانی انسانهاییم و در آن جهت میکوشیم. ما میخواهیم که انسانها در صلح و امنیت و عدالت با حق و حقیقت و اخلاق انسانی بزیند و آنگاه به انشاء و یا ارتقاء وجود خویشتن بیندیشند... درود بر اندیشه های زیبایی آفرین انسانها ........ . نویسنده : شهاب ابراهیمی |+| نوشته شده توسط کامرون در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:30
تعارضات اجتماعی و راهکارهای مدیریت و سازماندهی آنها
تعارض اجتماعی : تعریف، مبانی، انواع و مدیریت تعارض نویسنده : همراه کامرون چکیده این مقاله مفهوم تعارض را شرح میدهد و تعارض را تعریف میکند. جایگاه تعارض در جامعه و نظام را مورد بررسی قرار میدهد، انواع تعارضات اجتماعی را برشمرده و آنها را تقسیم بندی میکند. نظریه ها و رویکردهای مختلف در مورد تعارضات اجتماعی را شرح میدهد و به منشاء تعارضات اشاره میکند و در پایان به مبحث مدیریت تعارض و استراتژی های آن اشاره میکند. 1- مقدمه : تعارض پدیده ای است که آثار مثبت و منفی روی عملکرد افراد و سازمانها دارد. استفاده ی صحیح و موثر از تعارض موجب بهبود عملکرد و ارتقای سطح سلامتی اجتماعی میگردد و استفاده ی غیر موثر از آن موجب کاهش عملکرد و ایجاد کشمکش و تشنج در جامعه می شود. استفاده ی موثر از تعارض مستلزم شناخت و درک کامل ماهیت آن و همچنین علل خلق کننده و کسب مهارت در اداره و کنترل آن است که البته امروز به عنوان یکی از مهمترین مهارت های مدیریت به شمار می آید. توانایی برخورد با تعارض و مدیریت آن در موفقیت مدیران و رهبران جامعه نقش ارزنده ای دارد. اگر تعارض ها سازنده باشند، موجب بروز افکار نو و خلاق می شوند و زمینه ی تغییر و نو آوری و تحول سازنده را در جامعه فراهم می سازند و در نهایت به رهبری اجتماع کمک میکنند تا به اهداف آرمانی سازمان و جامعه نائل آید. در این مقاله سعی نگارنده بر آن است تا مفهوم تعارض، دیدگاه های سنتی، روابط انسانی و تعاملی و انواع تعارض را تبیین و به مدیران و رهبران کمک کند تا با مهارت های مدیریت تعارض آشنا و در مواقع لزوم آنها را به کار گیرند. 2- مفهوم تعارض : در فرهنگ لغات فارسی، تعارض به معنی متعرض و مزاحم یکدیگر شدن، با هم خلاف کردن و اختلاف داشتن معنی شده است. رابینز در تعریفی میگوید : << تعارض فرایندی است که در آن، شخص الف به طور عمدی میکوشد تا به گونه ای بازدارنده سبب ناکامی شخص ب در رسیدن به علایق و اهدافش گردد >>. وی توضیح میدهد که در این تعریف، مفاهیم ادراک یا آگاهی (perception)، مخالفت (opposition)، کمیابی (scarcity) و بازدارندگی blockage)) نشان دهنده ی ماهیت تعارض هستند. سایر وجوه مشترک تعریف های واژه تعارض عبارت از مخالفت، نزاع، کشمکش، پرخاشگری و آشوب است. 3- جایگاه تعارض در مدیریت و رهبری : بنابر آنچه که گذشت نتیجه میگیریم آنچه که تعارض را ایجاد میکند، وجود نظرات مختلف و سپس ناسازگاری یا ضد و نقیض بودن آن نظریات است. درک نظرات مختلف به مدیران و رهبران کمک میکند تا شیوه ی مناسبی را برای حل تعارضات انتخاب کنند. با توجه به سیر پیشرفت مکاتب فکری مدیریت در طول سالهای اخیر، سه نظریه متفاوت در مورد تعارض در جامعه وجود دارد. نخستین دیدگاه اعتقاد دارد که باید از تعارض دوری جست چرا که کارکردهای زیانباری در درون جامعه خواهد داشت، به این دیدگاه نظریه ی سنتی تعارض ( تئوری یگانگی ) می گویند. دومین دیدگاه، نظریه ی روابط انسانی است که تعارض را امری طبیعی میداند و میگوید تعارض در هر اجتماعی پیامدهای حتمی و مسلمی خواهد داشت. در این نظریه تعارض ضرری ندارد و به طور بالقوه نیروی مثبتی را برای کمک به عملکرد سازمان و جامعه ایجاد میکند. سومین نظریه و مهمترین دیدگاه اخیر، مبنی بر این است که تعارض نه تنها میتواند یک نیروی مثبت در جامعه ایجاد کند، بلکه همچنین یک ضرورت بدیهی برای فعالیتهای اجتماعی به شمار می آید که به این نگرش، نظریه ی تعامل تعارض میگویند. نظریه ی سنتی بر اساس این نظریه، هیچ تضادی در جامعه وجود ندارد چون جامعه را یک مجموعه ی هماهنگ و منسجم میداند که برای یک منظور مشترک به وجود آمده است. از این رو از زیر مجموعه های اجتماعی هیچ انتظار اعتراض به تصمیمات رهبری نمی رفت و اگر چنین میشد، آن را یک ضد ارزش تلقی میکردند و خود به خود از سیستم اجتماعی خارج میکردند. در این نظریه تعارض یک عنصر بد و ناخوشایند است و همیشه اثر منفی روی اجتماع دارد. تعارض را با واژه هایی چون ویران سازی، تعدد، تخریب و بی نظمی مترادف میداند و چون زیان آور هستند، لذا باید از آنها دوری جست و درنتیجه رهبر جامعه مسئولیت دارد جامعه را از شر تعارض برهاند. این نوع نگرش به تعارض از سال 1900 تا نیمه ی دوم دهه ی 1940 بوده است. نظریه ی روابط انسانی این نظریه تعارض را یک پدیده ی طبیعی و غیر قابل اجتناب در همه ی سازمانها و اجتماعات میداند که با موجودیت آن در جامعه موافق است. همچنین طرفداران مکتب مزبور عقیده دارند که تعارض را نمیتوان حذف یا از بین برد، حتی در موارد زیادی تعارض به نفع جامعه است و عملکرد را بهبود می بخشد. نظریه ی تعامل در حال حاضر تئوری تعارض حول محور دیدگاهی می چرخد که آن را مکتب تعامل مینامند. اگر چه از دیدگاه روابط انسانی باید تعارض را پذیرفت ولی در مکتب تعامل بدین سبب پدیده ی تعارض مورد تایید قرار میگیرد که یک گروه هماهنگ، آرام و بی دغدغه، مستعد این است که به فطرت انسانی خویش برگردد، یعنی احساس خویش را از دست بدهد، تنبلی و سستی پیشه کند و در برابر پدیده ی تغییر، تحول و نوآوری هیچ واکنشی از خود نشان ندهد. نقش اصلی این شیوه ی تفکر در مورد تعارض این است که این پدیده رهبران اجتماعی را وادار میکند که در حفظ سطحی معین از تعارض بکوشند و مقدار تعارض را تا حدی نگه دارند که سازمان و جامعه را زنده، با تحرک خلاق و منتقد به خود نگه دارد. تقسیم بندی تعارضات اجتماعی : تعارض بر حسب طرف های تعارض : نوعی از دسته بندی تعارض، بر اساس طرف های تعارض در جامعه میباشد. بر این اساس شش نوع تعارض در جوامع مشاهده میشود : تعارض درون فردی تعارض میان افراد تعارض درن گروهی تعارض میان گروهی تعارض میان سازمانها تعارض میان اشخاص و گروهها تعارض سازنده در برابر تعارض مخرب : یک شکل دیگری از تعارض که در میان اشکال مختلف تعارض از عمومیت بیشتری برخوردار است خود به دو دسته تقسیم میشود. تعارض سازنده در برابر تعارض مخرب. نظریه ی تعاملی بر این فرض استوار نیست که همه ی تعارض ها خوب هستند، بلکه بعضی از آنها از هدف های اجتماعی پشتیبانی میکنند، که به این نوع تعارضات، تعارض سازنده میگویند و برخی دیگر مانع تحقق اهداف اجتماعی میشوند و حالت غیر سازنده ای دارند که به این نوع از تعارضات، تعارض مخرب میگویند. هیچ سطحی از تعارض نمیتواند در همه ی شرایط قابل قبول یا مردود باشد. امکان دارد یک نوع یا یک مقدار از تعارض در یک شرایط موجب افزایش سلامتی و تحقق هدف های اجتماعی شود که در آن حالت تعارض سازنده است. ولی ممکن است در اجتماع دیگری یا در همان جامعه و در زمان دیگری بسیار مخرب باشد. ملاک تشخیص تعارض سازنده یا مخرب، عملکرد جامعه و سازمان است. با به کار گیری مفهوم مدیریت تعارض، ماهیت و کاربرد تعارض در جامعه بیش از پیش روشن میشود که مدیریت تعارض از یک سو به معنی به حد اقل رساندن قدرت تخریبی تعرض است و از سوی دیگر تعارض را به صورت یک پدیده ی اثر بخش، خلاق، سازنده و سودمند مبدل میسازد. در موارد زیر تعارض میتواند سازنده باشد : هنگامی که بتواند کیفیت تصمیمات را بهبود بخشد زمانی که موجب ابتکار عمل ونو آوری و خلاقیت شود هنگامی که مایه ی کنجکاوی و تشدید علاقه ی اعضای جامعه به یکدیگر گردد هنگامی که بتواند جو و محیط سیستم داوری و پدیده ی تحول را تقویت کند. ارزیابی منشاء تعارضات اجتماعی : تعارض ها خود به خود به وجود نمی آیند، بلکه عواملی سبب آنها شده است. برای اینکه بهتر بتوانید شیوه ی برخورد با تعارض را انتخاب کنید، نخست باید بدانید که منشاء بروز تعارض چه بوده است. به بیان دیگر لازم است منشاء و منبع تعارض را تعیین کنید. استیفن رابینز بر اساس یافته های تحقیق، دلایل بروز تعارض را به سه دسته ی کاملا ً مجزا تقسیم کرده است : اختلاف های شخصی ( تفاوت های فردی ) : اولین منشاء تعارض، تفاوت های فردی یا اختلاف های شخصی است. تعارض میتواند ناشی از خصوصیات رفتاری، اخلاقی و نظام های مورد ارزش افراد باشد. عواملی از قبیل : تحصیلات، سابقه ی کار، تجربه و آموزش، فرهنگ خانوادگی و اجتماعی هر فرد را به صورت یک شخصیت بی همتا با مجموعه ارزش های ویژه، از دیگری متمایز می سازد. عدم درک این خصوصیات یا به عبارت بهتر عدم درک این تفاوت های فردی اگر موجب تعارض گردد و نگرش های منفی را ایجاد کند ممکن است عده ای را از سوی دیگران به عنوان افرادی غیر قابل اعتماد، عجیب، ریاکار، و فرصت طلب به حساب آورد و همین دیدگاه موجب کشمکش و تعارض میگردد. اختلاف های ساختاری : اختلاف های ساختاری موجب عدم انسجام و یکپارچگی میان واحدهای سازمانی و اجتماعی می شوند و زمانی به وجود می آیند که روی اهداف سازمانی، شوق تصمیم گیری، معیارهای عملکرد، تخصیص منابع، قوانین و مقررات و روشها و رویه ها، توافق وجود نداشته باشد. اینها باعث بروز تعارض در جامعه می شوند. به عنوان مثال اگر سازمانی هدف های ناسازگاری را انتخاب کند کارکنان نمیدانند در کدام جهت یا هدف گام بردارند. اختلاف های ارتباطی : اختلاف های ارتباطی، عدم توافق هایی هستند که از پیچیدگی های علم معانی، عدم درک پیام و اختلاف در مجاری ارتباطی ناشی شده است. معمولا ً تعارض های درون فردی ناشی از ضعف ارتباط است ولی تعارض های بین فردی و درون گروهی ناشی از تفاوت در انتظارات نقش سازمانی، شخصیت و نظام ارزشی یا عوامل مشابه است که دلیل آن فزونی ارتباطات است، که ممکن است این ارتباطات رابطه ای موثر و صمیمی نباشد. مدیریت تعارض : از انتخاب هایتان آگاهی داشته باشید !!! مدیر سازمانها و جوامع از چه ابزار یا فنونی برای حل تعارض استفاده کند ؟ و زمانی که تعارض زیاد است چگونه میتواند آن را کاهش دهد ؟ مدیران و رهبرای ضرورتا ً راه حل های ذیل را میتوانند داشته باشند : استراتژی اجتناب شناسایی و تقویت مشترکات سازمانها و گروه ها و احزاب به کار گیری استراتژی سازش ( نرمی ) به وجود آوردن زمینه ی مشارکت مصالحه تدوین و طراحی دستوالعمل های وحدت آفرین گذشت ( ایثار ) توزیع عادلانه ی امکانات سازمانی تغییر فلسفه ی ارزیابی عملکرد گردش امتیاز های اجتماعی و سازمانی اعتماد و احترام متقابل استفاده از نظام پیشنهادات شفاف کردن ارتباطات سازمانی و دولتی تغییر روابط سازمانی آموزش و بالا بردن فرهنگ دگر پذیری در اجتماع اشائه ی فرهنگ دموکرات زیستن به شیوه ای انسانی و آموزش فلسفه ی اخلاق به توده ها استراتژی ایجاد تعارض سازنده در جامعه فرهنگ اجتماعی را تغییر دهید : اولین گام در انگیزش تعارض ( یا ایجاد تعارض سازنده )، انتقال این پیام به زیر دستان است که << تعارض در جامعه جایگاه اخلاقی و قانونی دارد و مورد حمایت قرار میگیرد >>. اگر این فرهنگ ایجاد شود که افراد میتوانند عقاید و نظرات مخالف وضع یا نظر اکثریت را بدون ترس و وحشت ابراز کنند سازمان اداری جامعه میتوانند افکار جدید را شناسایی و در تصمیم گیری های خود به کار برند. چنین فرهنگی باعث بروز افکار جدید و خلاقیت ها و در نتیجه پیشرفت و نوآوری میشود. این فرهنگ را میتوان از طریق ترقیات، افزایش حقوق، پاداش ها و دیگر مکانیزم های مثبت، تقویت و توسعه داد. از افراد بیرون از سازمان و دولت استفاده کنید : یکی دیگر از راهکارهای ایجاد تعارض سازنده در جامعه یا قسمتی از سازمان استفاده از افراد بیرون از حوزه ی فکری سازمان یا دولت است، که سوابق، تجارب، ارزش ها و رفتارهایشان و یا روش مدیریتیشان با افراد داخل سازمان فرق دارد. ولیکن احزاب امروزی از این روش بهره نمیگیرند و یا برخی سازمان ها از این روش بیشتر برای پر کردن پست های خالی مدیریتی خود استفاده میکنند. ساختار اجتماعی و دولتی را مورد تجدید نظر قرار دهید : همان گونه که قبلا ً اشاره شد، متغیرهای ساختاری مانند اهداف، قوانین و مقررات، روش ها، رویه ها، و بخش نامه ها و …. یکی از منابع تعارض به شمار میروند. بنابر این منطقی است که مدیران و رهبران ساختار را به عنوان ابزاری برای انگیزش تعارض مورد توجه دقیق تر قرار دهند. تصمیم گیری متمرکز، تعیین گروه های شغلی افزایش رسمی سازی، افزایش تعداد قسمت های بین واحدها و از این قبیل، تمام ابزارهای ساختاری هستند که غالبا ً وضع موجود را آشفته و سطوح تعارض را افزایش میدهند. به کار گیری دیالکتیک در روابط سازمانی در دیالکتیک آشوب و چند گانگی طی فرآیندی به یگانگی میرسد ( به اصطلاح آن تناقضات رفع میشود ) سپس در مرحله ی بعدی آن یگانگی موجب تناقضات جدیدتر می شود این رفع تناقضات یا حل شدن، حل شدن نهایی نیست بلکه آغاز تناقضات جدیدتر و پیچیده تر است. اما به عبارت دیگر آشوب یا انبوه امکان ها در جهتی است که نهایتا ً می بایستی پیچیدگی به سادگی و وحدت میل پیدا کند اگرچه خود تناقض و تعدد امکان است که موتور وحدت به سمت مرحله ای بالاتر و یگانگی است. منابع و ماخذ : ...... به زودی کتاب یگانگی در اجتماع انسان نوشتهی شهاب ابراهیمی در اختیار شما قرار خواهد گرفت. |+| نوشته شده توسط کامرون در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:9
توحید
توحيد يعني اصالت دادن به وحدت در كل نظام هستي، يعني تضادها را چه در بنياد و چه در سرانجامشان در چهارچوب وحدت ديدن، يعني تضادها وسيله نيل به وحدت هستند و وحدت سرانجام و عاقبت تضادها است. يعني به جاي دوگانگي و تضاد، يگانگي و يكتايي است كه اصالت دارد |+| نوشته شده توسط کامرون در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 20:10
پاسخ به تحرکات
پاسخ پروفسور دکتر آقا ابراهیم میرزائی به تحرکات اخیر مجله ی جام جم و برنامه های تلویزیونی پیش روی باطلان
|+| نوشته شده توسط کامرون در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 14:21
بیانیه
با سلام خدمت تمامی مردم آزاده خواه و حق پرست ایران و سایر نقاط جهان آدم حق عالم است حال حق آدم چیست ؟ نا مردمان قصد دارند بار دیگر و در شیطنتی دیگر با همکاری چند تن از خود فروختگانشان ( که دیر یا زود خود نام خود را چون گذشته ی شان رسوا خواهند کرد ) در برنامه ای تلویزیونی به توهین و تحریف شخصیت عظیم الشان آقا ابراهیم میرزائی بپردازند. این زنگ آماده باشی است برای تمامی ایرانیان که بفهمند امروز انسان در چه پایگاهی است !!! پایگاه تبلیغات و آدم فریبی و توهین به شان انسانهای والا مقام و یا پایگاه درک و در اندیشه نشستن به کلام آنان ؟؟؟ پایگاه تاسف یا پایگاه نبرد با دشمنان اندیشه و انسان ؟؟؟ بر همه ی آزادی خواهان از واجبات است که با شعار یگانگی و در حرکتی هماهنگ با اینگونه دسیسه های شیطانی به مقابله ای جدی بپردازند. ما اجازه نخواهیم داد که عده ی اندکی ملعون از خدا و دنیا بی خبر به ارزشهای ملی ما تجاوز و توهین نمایند. به این وسیله همگی سازمانها و تشکلات و احزاب را برای شرکت در قیام وحدت و براندازی دست شیطان از سرزمین آزادگان ایران دعوت و اعلام میداریم هدف سازمان یگانگی یاری رساندن به انسانهاست و به هیچ عنوان قصد بدعت و جدایی از مردم را نداشته و نخواهیم داشت. ما حرکتی هستیم برخاسته از نیاز امروز مردم ایران و با هیچ حرکت آزادی خواهانه در تضاد قرار نداریم. بلکه دست یکایک آنها را میفشاریم. ایرانیان عزیز بیایید یکبار برای همیشه معنای یگانگی و لزوم آن را درک کنیم و به روزهای آزادی لبخند زنیم. بیایید بیش از اینها به درک یکدیگر بنشینیم و به جوشش اندیشه ی همگان احترام بگذاریم. ما در هر حرکت آزادی خواهانه در کنار مردم شریف ایران زمین خواهیم بود. ما معتقدیم که توان این رهبری برای رهایی تنها در دستان توانای آقا پروفسور ابراهیم میرزائی نهفته است و از ایشان و همراهان با ایمانشان انتظار یاری و رهبری این راه برخاسته از فرمایشاتشان را داریم. همه با هم حال با هر فلسفه و نام بر ضد نامردمان حاکم در یک لحظه با آرمان قیام وحدت و تحت راهبری دکتر پروفسور ابراهیم میرزائی برخواهیم خاست. |+| نوشته شده توسط کامرون در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 11:21
حق آمد و باطل رفتنی است
حق آمد و باطل رفتنی است به پا خیز ای برادر و خواهر که زمان در بی نهایت در سلطه ی توست. به پا خیز که حرمت انسانیت و عظمت تو نیاز به داوری و تضاد نا به حق ندارد. به یاد آر که مسلح غرب و شرق ، سلاحی است که استثمار در جهت غارت اندیشه های سازنده ی من و تو در درون درهای بسته ی تحمیل گر عقیدتهای خویش هستی را ابزاری برای آماج هوسهای خود میدانند.! به پا خیز اندیشه های راستینی که فریاد خلق های در بند در پهنه ی هستی علیه جهان خواران نیاز به همیاری تو و فریاد تو دارد. به پا خیز که عظمت و زایش اندیشه های هستی و خون سرخ تو راهی برای اثبات انسان و رد ظالمان زمان و سلطه ی تو بر جان رازی است بی کران از این دوران و این اندیشه و آرمان طریقت دانایان است و نه غیر آن.... .
هموطن دیدی که عاملین جبر و اختناق چگونه از اولین ساعات به قدرت رسیدنشان با ایجاد پایگاه های مقاومت در سطح شهرها و میدان دادن به ارازل و اوباش رژیم منحوسشان در مقابل تو و خواستهای بر حقت صف آرایی کردند و خوی شیطانی خود نمایان نمودند و با ایجاد سانسور شدید خبری و اشائه ی افکار تحجر گرایانه و خرافی خود همواره تلاش کردند تا من و تو را به خواب برند تا خود با آرامش بیشتری به چپاول و ارضاء شیطنت وجودشان بپردازند ؟ ببین که چگونه در تلاشند تا با مسمومیت ذهن من و تو مانع شنیده شدن صدای بزرگ مردان دلیر این دیار که دشوارترین سختی ها را برای رهائی من و تو به جان خریده اند شوند و ببین که چه بی شرمانه هر روز به توهین و تحقیر ارزشهای ملی و معنوی ما و تهی کردن ملت از حرکتهای قهرمانانه و رهائی بخش مشغولند و تک روی و انزوای من و تو را به نام افکار روشنفکرانه یا دینی و اصیل میخواهند در جامعه ترویج دهند.
ببین که ظلم و رنجی که بر فرزندانت میرود همه حاصل ناآگاه ماندن و ایجاد تفرقه و فاصله ی بین من و تو است و عاملین اختناق با ایجاد نمایشهای یک سویه و در دست داشتن ابزار فرهنگی جامعه سعی در ترویج باورهای منزوی سازانه و فرد گرایانه در بین عموم جامعه دارند، چراکه از اتحاد من و تو و شنیده شدن صدای نخبگان و دل سوختگان این دیار می ترسند. لازم است آگاه باشی که آنان خود منزوی ترین و خرافه باف ترین و عوام فریبترین گروه شیطانی در جهان هستند که با در دست داشتن ابزار قدرت در ایران همیشه کوشیده اند به طرزی مزبوحانه به عموم گروه ها و حرکتهای برخاسته از دل این ملت توهین نمایند و آنان را رنجیده خاطر سازند و صد البته این امر نشان ترس و سست بودن پایه های اعتقادی و اجتماعی این گروهک باطل ملایان شیطان را میرساند و لاغیر..... .
لحظه ای بیندیش که اگر هر فرد خود را و تنها منافع شخصیش را بخواهد چه بر سر انسانیت خواهد آمد !!!! و قضاوت کن به نیکی که اگر در تاریخ نقش رهبران دلیری چون کاوه ی آهنگر و بابک خرم دین و امثال آنها که در تاریخ این سرزمین کم یافت نمیشوند نبود چگونه استعمار گران و جهان خواران تا به حال میراث انسان و انسانیت را به نابودی کشانده بودند.!! اینک حکام دروغ گو و عوام فریب و سفاکینی که بر سرزمینمان سلطه دارند با تحمیل عقاید تک بعدی و تحجر گرایانه و ایجاد خفقان و نمایشات چماق داران خود میکوشند که من و تو را از اندک حرکت فکریمان نیز تهی کنند و چند صباحی بر بقای حکومت ننگ نامردمیشان بیفزایند. من و تو میدانیم که در این راه (( راه رهائی )) باید آگاه باشیم و آگاه کنیم و هرگونه تهمت، خطر و شایعه را بپذیریم و به جان بخریم و تا آن زمان که به اهداف انسانیمان نرسیم با آرامش بیگانه ایم و آن را نمی خواهیم... . به یاد آر که فرمودند :
زندگی خون سرخ میخواهد ، فخر و اقبال رایگانی نیست....
آری ما دارنده ی تز نبرد زندگی و برتری اندیشه هاییم ، بر مبنایی راهبر داناییمان آموخت که چگونه ایجادگر تفاهم ها باشیم ، با حرکت دادن به فکر ما در جهان معنا. ما با کلامی برحق از حقانیت انسان و بازگشت به معنای خود و تکیه بر کاوش در مجهولات زمان بر تضاد انسانی ، رازمان را در کلام معنویت باز میگوییم. آری راز ما درد بشرهاست و این مقدمه ای برای گذر از محدودیت هاست ، رازی که با درک فروغ آزادی ها راهگشای من و توست. چراکه ما میخواهیم با گذر از محدودیتهای زمانی و مکانی ایجادگر فضای فکری و تفاهم ملتها و آغازگر حرکتی نوین برپایه ی فرهنگ معنوی انسان برحقی باشیم. ما میدانیم که مرتبه ها عنوانی بیش نیست ، تنها ذات انسانی نمای حاکمیت بر تضادها و نشان شخصیت هاست. با درک از فروغ آزادی ها و در پس آشکار شدن ابهام ها ، آنگاه ندای آزادی به معنای انسان ، و حیات همانند نسیم بهاری و همانند روح فریادگر هستی هستا است و فریاد میدهد آمدم از برای تو ، من در حسرت اویم ، من مشتاق روزهای پر شوقم که انسان و انسان های جهان هستی را به دور از دلهره و ترسها که سرچشمه ی فساد اندیشه های انسانی است، ابرازگر عقیدتها باشم ، و تنها در رشته ی فرهنگی جامعه ها میتوان تصوراتی اینچنین داشت، تصوراتی که واقعیت آن تضمین کننده ی پیشرفت های اقتصای و فرهنگی و پشتوانه ای برای نسلهای آینده ی بشریت خواهد بود.... .
مدتهاست که اندیشه های فاسد و استثمارگر کوشیده اند تا مردم جهان از شنیدن فریاد برحق آزاد مرد دلیری چون پروفسور دکتر آقا ابراهیم میرزائی ، بنیان گذار تز علمی کانگ فو توآ در جهان که این حرکت ، در جهت ارتقاء و سلامت تن و روان آدمیان و کشف استعدادها و دانایی روزافزون ملتها از طرف ایشان صورت پذیرفت جلوگیری کنند و همواره ایشان و همراهان دانا و دلیرشان از طرف تمامی کانالها و رسانه های داخلی و خارجی تحت شدیدترین سانسورهای خبری بوده اند ، و صد البته اینک که جوشش خلق ها برای پیوستن به کلام برحق ایشان را با وجود تمام این فشار و محدودیت ها دیده اند به صورتی ناشیانه و ناشایست سکوت خود را شکسته ، که این نشان از ترس این ظالمان زمان از راهی است که ایشان پیش پای مردم نهاده اند. ملت ما باید به راه پیش رویشان بیشتر از اینها بیندیشند و آگاهانه به قضاوت خود و زمان روند..... .
ملت ما برای گذر از شرایط نامتعادل و جو متلاشی فرهنگی – اجتماعی – اقتصادی ایجاد شده توسط اعمال نادانانه ی این کم اندیشان حاکم در کشورمان باید به افکار نوین و راهکارهای به روز و پاسخ گو در مقابل تمام ابعاد وجودی انسان بیندیشند و از یاد نبرند که مسلح غرب و شرق و حکام داخل تنها به نفع اهداف شخصی خود و ایجاد استثمار و استعمارهای نوین برای بقای شیطانیشان تلاش میکنند. ملت ما باید بدانند که کلمه ی آزادی همیشه با کلمه ی مبارزه همراه بوده است و مبارزه اصول و شرایطی دارد که عدم رعایت آن و تک روی ها و عدم اعتماد بیمار به پزشک حاصلی جز ویران شدن در درد و اندوه برای بشر ندارد. انسان امروز با هزاران سوال و مسائل پبچ واپیچ خود از هیچ مسئله ای رویگردان نیست و میداند که برای گذر از شرایط کنونی نیاز به ایجاد حرکتهای نوین و دفع ایسم های منفی در شرایط رقابت آزادانه ی اندیشه ها دارد و برای رسیدن به این مقصود باید حرکت را آغاز کرد و لحظات پر شکوه حال را به فرداها وانگذاشت!.
باید با بدکاران صاحب قدرت وارد مبارزه ای آزادانه و آگاهانه شد. باید مسئولیتها را پذیرفت ، آنچنان که فرمودند : اصل روشنفکری احساس شدید مسئولیتها است ، نه نشخوار بیمارگون اراجیفی از آن گونه ...... .
باید زیاده گویی و کم کاری را رها ساخت و بیشتر از آنچه که گفته میشود، عمل نمود.... . باید برای رهائی آدمی لحظه ای ترس به خود راه نداد و با شناخت عاملین اختناق و افراد تحت فرمانشان که گاها ً با توهین و زیر پا گذاشتن حرکتها و احساسات و ارزشهای مردمی قصد فریب افکار عمومی را با نمایش های روشن فکر گرایانه ی آخوندهای حاکم در پشت تریبون های یک سویه دارند، آنها را به مناظره و ایجاد تقابل اندیشه ها وادار نمود تا اهداف و انگیزه های عوام فریبانه ی شان برای همگان آشکار شود و آنان یک بار برای همیشه رسوای دو عالمین گردند. دوست من ، همراه طریقت دانایی تن و روان سخنی با تو دارم : از اجتماع انسان و دانشکده ی انشاء تن و روان در این لحظه از زمان در ایران که برایمان به عنوان پایگاه و نقطه ی شروعی است تا به راه گشائی انقلاب فرهنگی مان و راهگشائی انقلاب نوین ایران – انقلابی مستقل از همه ی انقلابات جهان ، انقلابی که در نهاد خود فرمان رهائی و آزادی را به بشریت سرود کند ، انقلابی که ندای فرهنگ انقلابی دهد و .... .
همان طور که میدانی و میبینی دانشکده ی انشاء تن و روان در نطفه ی انقلاب 57 ایران بنیان گذاشته شد و بر این بنیان بدون امکانات تا این لحظه از زمان ، به آموزش هزاران انسان از طبقات مختلف مردم و ارتقاء تن و روان آنان پرداخته و در خلاف جهت جهان خواران که هدفی جز ترویج وسایل و ابزار فساد تن و روان و اعتیاد و نابسامانی در میان مردمان دارند، حرکت نموده ایم و تا آخرین لحظه ی جان نیز همچنان که دیدیم از این اصول انسانی به ره گرد تفکر گرائی دست نکشیده و نخواهیم کشید، بر این پایه شاید خواسته باشی بدانی که چرا و به چه دلیل بر این روند در طول 30 و اندی سال با سخت ترین شرایط و بدون امکانات بدین آموزش و بدین حرکت اصیل انسانی دست یازیدیم و راز این حرکت و اسرار آن چیست ؟ بر این آهنگ سخنی باید با تو بگویم که راز ناگشوده ی انسان در طول تاریخ چندین هزار ساله ی آن از گشت و واگشت تمدنها و فرهنگها و حکومتها گرفته تا خلق آثار انرژی روان به بیان و خط و شعر و بناهای عظیم و اسرار آمیز همچون اهرام مصر و به طور کلی راز ناگشوده ی تمامی آنها در تن و روان انسان و انشاء آن و یا دست یابی به جان جهان یا انرژی بی پایان بوده و تاکنون موفق به دست یابی به آن نگردیده و بر این شکست تا بدین زمان شش تمدن خود را نابود کرده و اگر نتواند تا آینده ای نزدیک به بزرگترین منبع انرژی جهان یعنی انسان دست پیدا کند تمدن فعلی نیز که تمدن هفتم انسانی است به زوال و نابودی خواهد کشید که نمونه هایی از آن تضادهای موجود بین طبقات اجتماع و اختلافات ریشه دار مکتبی و حاکمیت جهان خواران و فرمانروائی جاهلان و نادانان بر اجتماعات و ترور اندیشمندان و متفکران ، همچنان که دیدیم در دانشکده ی مان سرخی خون شهید راه انقلاب فرهنگیمان محسن امیری و خون پاک و پر جوشش ز آثار جان به تن و روان ، راهبرمان پروفسور ابراهیم میرزائی دکتر در فیزیولوژی انرژی و بنیان گذار تز توآ در تن و روان در جهان و استاد دانشکده ی تن و روان که ترور او از سوی تفنگ داران نادان و جاهلان و شیاطین پشت نقاب ادیان به تحریک دشمنان بعید نبود برایمان....
قضاوت خواهند کرد آیندگان آگاه به راز انسان...
ولی باید بگوییم این تفرقه ی عظیم انسانها بر روی توپک زمینی و جنگ های وحشت زا که ناشی از دست یابی انسان به جهان نیمه جان و کشف اتم و نوترون و ساختن بمبهای اتمی و نوترونی که بمب نوترونی نیز در رابطه با خاصیت موجی سلول زنده ، نابود کننده ی زندگان و نه انشاء و ارتقاء آنان میباشد. حال این سوال مطرح میشود که این تضادهای بشری و این نابسامانی های فکری و سرگشتگی انرژی روانی انسان و بیماریها و ناراحتی های ناشی از آن که در انجام خلق انسان بیمار عصر کنونی را نموده تا به کی و تا کجا ادامه خواهد داشت ؟! و در پایان بالاخره چه کسی با آگاهی بر انرژی روان ، دعوتی خواهد داشت به وحدت انسان ؟؟؟؟؟ و می خواند راز و رمز آن به انشای تن و روان ؟؟؟
حال ما تو را می خوانیم ای انسان و مسئولیت خود را در این توپک زمینی بدان و به شرح آدمیان نیز بخوان. چون انسان شاهکاری است آماده به ترکیب جهان و تا حال خام میران و به سویه ی خویش ویرا و نادرک و ناتوان به دریافتن راز علم یکتای خویش ز جان از دو جهان. انسان نیست پرتوان مگر در خاصیت ترکیبات بعد از آنکه در سروده ی اسرار آمیز آن میتوان به نامیدی جان و کشف آن را انشاء آدمیان ز تن و روان و در دانشکده ای ز کل توپک زمینیان به پر سایه ی کیان و حال ای دوست میخوانیمت به انسان و میرباییمت به کشف جان. ای همراه ما انسانها با به وجود آوردن جو حکومت انسان بر انسان دیواری از فاصله ها را حس کرده و تنها پیشرفت انقلاب فرهنگی در کلیه ی ارگانها و مکانها بر مبنای معنویت انسانی میتواند نابودگر این قدرت طلبی ها باشد و با درک از انسان و خلاقیت تفکر گرائی و تکامل بخشیدن به قدرت فیزیولوژی ( روح و روان ) و حاکمیت انسان بر سرنوشت خود و حق دخالت در بهبود اقتصادی و اجتماعی و خصوصا ً فیزیکی ، انسان معنای آزادی را درک میکند و زمانی که انسان در بیزمان فاقد شعور و فقیر و گرسنه است مسلما ًمعنای آزادی را درک نخواهد کرد.
به یاد دارید که راهبر طریقت دانایان آزادی را چگونه به کمال تعریف داشتند ؟ (( آزادی هیچوقت زیادی نیست و همیشه کلمه ی آزادی با کلمه ی مبارزه همراه بوده است. اگر ملت فرانسه آنچنان ملتی بود که صدای اعتراضش به وسیله ی دولت با دود باروت خفه میشد ، آیا میتوانست پس از اشغال فرانسه به وسیله ی سربازان آلمانی دشمن را با ایجاد نهضت مقاومت به ستوه آورد ؟ آیا ملتی که طعم آزادی را نچشیده باشند و از رشد و شعور اجتماعی کافی برای شناسائی حقوق طبیعی و قانونی خود آگاهی نداشته باشند ، میتوانند به خاطر آزادی از سر زندگی خود بگذرند ؟؟؟؟؟؟؟؟
آزادی پدیده ای تجزیه ناپذیر است ، چون از درون خود معرف یک انضباط و انسجام طبیعی است ، برای هر پیشرفت و کمال ضرورت غیر قابل انکار به شمار میرود و انسان را از همه ی نیروهای بازدارنده ی تکامل و پیشرفت نجات میدهد. به دیگر سخن : انسان گرسنه – برهنه – بی سواد یا کم سواد ، انسانی آزاد نیست. انسانی که حق دخالت در سرنوشت اقتصادی و اجتماعی خود را نداشته باشد ، انسانی آزاد نیست. انسانی که امکانات لازم برای شکفتن استعدادهای ذاتی خود را نداشته باشد ، انسانی آزاد نیست. انسانی که حق نقد و گفتگو و اعتراض و اظهار نظر در مسائل زندگی و روابط اجتماعی و کیفیت و کمیت قدرتهائی را که شرایط زندگی اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی او را تعیین می کنند نداشته باشد انسانی آزاد نیست. انسانی که تلقی و ادراکش از سرنوشت و نیروهای اجتماعی و چگونگی شرائط اقتصادی و سیاسی و تکوین و تشکیل قدرتهای حکومت کننده و حدود و قلمرو طبیعی وظایف و مسئولیت های آنها ، به اندازه ای باشد که وجود فقر و غنا و اختلاف طبقاتی و تن درستی و بیماری و گرسنگی و سیری و بی سوادی و با سوادی را حکم سرنوشت و تقدیر ازلی بداند ، انسانی آزاد نیست .... . آزادی به معنای استقلال است. آزادی یعنی روی پای خود ایستادن ، نیروهای خود را به کار بردن و خویشتن را به طور بارآور با جهان مربوط ساختن است. فیلسوفی گفته است : « آزادی آنچنان با روح انسان سرشته است که حتی رقیبانش بر آستان آن سر موافقت میسایند. هیچ کس با آزادی نمی جنگد ، حداکثر با آزادی دیگران به مخالفت بر می خیزد >>))
دوستم بدان کانگ فو توآ (( طریقت دانایی )) روشی برای بهتر زندگی کردن انسانها و منشاء حرکت انسانی در زمان و بینهایت است و حرکت نسل جوان برای تفاهم بر تضاد تن و سازندگی خود برای ساختن آیندگان است. طریقت دانایی راهی است که همراه با به کار گرفتن استعدادها و قدرت خلاقه ی فکری خود و روشن بینی و درک واقعیتها با همراهی راهدانان و یا همراهان و با پیشرفت زمان تکامل یافته و آگاه است که در دانایی انسان برتر یعنی ذات راستین و عنوانها مرتبه ای بیش نیست و مقام انسانیت روش علمی و فرهنگی و عملی است که انسان را در بینهایت زمان و در پناه اندیشه های راستین نوید دهنده ی بروز باطن ها و تکامل بخشیدن به فرهنگی به دور از همه ی فرهنگ های تداخلی رهنمون خواهد ساخت و اگر اشخاصی به ناروا ادعا میکنند که کانگ فو فرقه یا روشی چنان و چنین است سخت در اشتباهند. زیرا اینان فریب خوردگان خود گول زنند که بر اثر ضعف های درونی خود و با وابسته کردن اعمال دیگران سعی در نهادن سرپوشی بر ضعف های خود و افسوس که این نوع انسان نماها غافل از قضاوت دوران و در دنیای بی خبران به فریب خود و دیگران مشغولند. بر حق است که به قضاوت خود باشند ، زیرا تنها با شناخت خود میتوان قضاوتگر انسانها بود. آری بر خلاف این تبلیغات عوام فریبانه ی مکاران حاکم و آدم فریب - نهادهای طریقت دانایی بهترین پشتوانه ی انسان در برابر حس وجدانی و مسئولیت اجتماعی و آغازی برای از میان برداشتن بی هدفی ها و از بین بردن فساد اندیشه ها و پیش گیری از اعتیادها که نسل جوان را به سوی نیستی و سقوط سوق میدهد و این تنها وسیله ی استثمارگران انسان و حاکمان دوران است ، اما طریقتمان انسان را در جهت سازندگی جامعه میبرد. جامعه ی ما در فقر فکری و نیازمند سازندگی انسانهای مقتدر و ره روان برحق است.
سیاست مداران باطل بدانند که ابراهیم میرزائی در نهاد طریقت دانایی یک شخص نیست بلکه نماد حرکت آگاهانه و حرکت اصلی باید توسط میرزائی ها که در این طریقت بسیارند انجام پذیرد !
با درود بی پایان به آغازگر این راه بی پایان - پروفسور دکتر آقا ابراهیم میرزائی که انسانیت انسان را بالاترین هدف و مقام و قانون انسان دانستند و خواستند.
به امید شنیدن فریاد برحق خلق ها در روز بیداری و قیام وحدت - ما با شماییم و تا فرا رسیدن آن لحظات بزرگ و دوران ساز ثانیه شماری میکنیم.... .
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
آنکه این کار ندانست در انکار بماند
|+| نوشته شده توسط کامرون در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 13:13
بیانیه ی حقوق اولیه ی بشر که اعضای سازمان یگانگی ملزم به رعایت آن میباشند
د يباچه از آن جا كه شناسايی حيثيت و كرامت ذاتی تمام اعضای خانواده ی بشری و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی، عدالت و صلح در جهان است؛
سازمان یگانگی اين اعلاميه ی جهانی حقوق بشر را آرمان مشترك تمام مردمان و ملتها اعلا م میكند تا همه ی افراد و تمام نهادها و احزاب جامعه اين اعلاميه را همواره در نظر داشته باشند و بكوشند كه به ياری یکدیگر، رعايت اين حقوق و آزادیها را گسترش دهند و با تدابير فزاينده ی ملی و بين المللی، شناسايی و اجرای جهانی و موثر آنها را در ميان مردمان كشورها تامين كنند. از آنجا که متن این اساس نامه بعد از نظر سنجی و تحقیق از مردمان سرتاسر جهان توسط سازمان ملل متحد تهیه و منتشر شده است سازمان یگانگی بر اساس دارا بودن اهداف مشترک با این اساسنامه آن را به عنوان پایه و نقطه ی آغازی برای تفاهم احزاب و ملل و ادیان در نظر گرفته اما همواره به ارتقای حقوق بشر و دسترسی و درک نیاز انسانها اندیشه خواهیم داشت و در این مسیر تحرک و پویایی و خلاقیت خود را حفظ خواهیم نمود..... (( در همین راستا برخی موارد توسط سازمان یگانگی به منشور حقوق بشر سازمان ملل اضافه شده است که امید است مورد تایید و توجه صاحب نظران واقع شود )). بی شک پذیرش موارد ذکر شده در این اساس نامه از سوی گروه ها و احزاب نشانه ی مردمی بودن و درک صحیح از زمان حال و نیازهای انسان و انسانی و مترقی بودن حقیقی اهداف آنان می باشد.
تمام افراد بشر آزاد زاده میشوند و از لحاظ حيثيت و كرامت و حقوق با هم برابراند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يكديگر با روحيه ای برادرانه رفتار كنند.
بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند چوعضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
هر كس میتواند بی هيچ گونه تمايزی، به ويژه از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، عقيده ی سياسی يا هر عقيده ی ديگر، و همچنين منشا ملی يا اجتماعی، ثروت، ولادت يا هر وضعيت ديگر، از تمام حقوق و همه ی آزادیهای ذكرشده در اين اعلاميه بهره مند گردد.
هر فردی حق زندگی، آزادی و امنيت شخصی دارد.
هيچ كس را نبايد در بردگی يا بندگی نگاه داشت. بردگی و داد و ستد بردگان به هر شكلی كه باشد، ممنوع است.
هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه، ضد انسانی يا تحقيرآميز قرار گيرد. هر كس حق دارد كه شخصيت حقوقی اش در همه جا به رسميت شناخته شود.
همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بی هيچ تبعيضی از حمايت يكسان قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعيضی كه ناقض اعلا ميه ی حاضر باشد، و بر ضد هر تحريكی كه برای چنين تبعيضی به عمل آيد، از حمايت يكسان قانون بهره مند گردند.
در برابر اعمالی كه به حقوق فردی تجاوز كنند ـ حقوقی كه یک انسان آزاد باید از آن بهره مند باشد ( در پایان همین اساسنامه حقوق انسان آزاد و معنای آزادی را از دیدگاه سازمان یگانگی عنوان خواهیم داشت ) ـ هر شخصی حق پیگیری حقوق از دست رفته ی خویش را با کمک مراکز مربوطه در جامعه ی جهانی و به صورتی موثر دارا می باشد.
هيچ كس را نبايد خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد كرد.
هر شخص با مساوات كامل حق دارد كه دعوايش در دادگاهی مستقل و بی طرف، منصفانه و علنی رسيدگی شود و چنين دادگاهی در باره ء حقوق و الزامات وی، يا هر اتهام جزايی كه به او زده شده باشد، تصميم بگيرد. (( همه ی امکانات آموزشی و پرورشی و رسانه ها باید در راستای برقراری گفتار نیک – پندار نیک و کردار نیک در انسانها و برقراری سلامت روان و آشتی درونی و برونی آدمیان به کار گرفته شوند تا پرورش انسانهایی به معنای حقیقی کلمه و نگاهبان بر خویشتن و سپندار هستی صورت پذیرد و بدین پایه انقلابات فرهنگی هر چه سریعتر در جوامع تحقق پذیرد )).
١- هر شخصی كه به بزهكاری متهم شده باشد، بی گناه محسوب میشود تا هنگامی كه در جريان محاكمه ای علنی كه در آن تمام تضمينهای لازم برای دفاع او تامين شده باشد، مجرم بودن وی به طور قانونی محرز گردد.
نبايد در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامت گاه يا مكاتبات هيچ كس مداخله صورت گيرد يا به شرافت و آبرو و شهرت كسی حمله شود. در برابر چنين مداخلهها و حملههايی، برخورداری از حمايت های اجتماعی، حق هر شخصی است.
١- هر شخصی حق دارد در داخل هر كشور آزادانه رفت و آمد كند و اقامتگاه خود را برگزيند.
حفظ شأن آدم و احترام به آن از اهم مهمات هنجارهای حاکم بر اجتماع بوده و هیچ قانونی که این امر را خدشه دار نماید پذیرفته شدنی نیست. نوع آموزش باید به گونه ای باشد که برای کنترل انرژی انسانها در جامعه به نیروی پلیسی نیاز نباشد و هر آدم را آنگونه بسازد که خود نگاه بان باشد بر هستی و نفس خویشتن. شناخت و درک مفهوم آدمیت به عنوان بالاترین آرمان و نشاندن آن در درک عموم جامعه بالاترین وظیفه ی ارگانهای نظارتی و راهبردی می باشد. ١- در سازمان یگانگی مرزها و محدوده های جغرافیایی برای محدود نمودن انسانها معنایی نمی یابد و پذیرفته شدنی نمی باشد.
١- هر مرد و زن بالغی حق دارند بی هيچ محدوديتی از حيث نژاد، مليت، يا دين با همديگر زناشويی كنند و تشكيل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشويی و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند.
١- هر شخصی به تنهايی يا به صورت جمعی حق مالكيت دارد. ( این امر شامل اموال عمومی و منابع طبیعی نمی باشد ).
هر شخصی حق دارد از آزادی انديشه، وجدان و دين بهره مند شود. اين حق مستلزم آزادی تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادی اظهار دين يا اعتقاد، در قالب آموزش دينی، عبادتها و اجرای آيينها و مراسم دينی به تنهايی يا به صورت جمعی، به طور خصوصی يا عمومی است.
هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق، مستلزم آن است كه كسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در كسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افكار، به تمام وسايل ممكن، و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.
١- هر شخصی حق دارد از آزادی تشكيل اجتماعات، مجامع و انجمنهای مسالمت آميز بهره مند گردد.
١- هر شخصی حق دارد كه در اداره ی امور عمومی كشور خود، مستقيما يا به وساطت نمايندگانی كه آزادانه انتخاب شده باشند، شركت جويد.
هر شخصی به عنوان عضو جامعه، حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است به ياری مساعی ملی و همكاری بين المللی، حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ضروری برای حفظ حيثيت و كرامت و رشد آزادانه ی شخصيت خود را، با توجه به تشكيلا ت و منابع، به دست آورد.
١- هر شخصی حق دارد كار كند، كار خود را آزادانه برگزيند، شرايط منصفانه و رضايت بخشی برای كار خواستار باشد و در برابر بیكاری حمايت شود.
هر شخی حق استراحت، فراغت و تفريح دارد و به ويژه بايد از محدوديت معقول ساعات كار و مرخصیها و تعطيلا ت ادواری با دريافت حقوق بهره مند شود.
١- هر شخصی حق دارد كه از سطح زندگی مناسب برای تامين سلامتی و رفاه خود و خانواده اش، به ويژه از حيث خوراك، پوشاك، مسكن، مراقبتهای پزشكی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردار شود. همچنين حق دارد كه در مواقع بیكاری، بيماری، نقص عضو، بيوگی، پيری يا در تمام موارد ديگری كه به عللی مستقل از ارادهء خويش وسايل امرار معاشش را از دست داده باشد، از تامين اجتماعی بهره مند گردد.
١- هر شخصی حق دارد كه از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش در تمام مقاطع تحصیلی و برای همگان، بايد رايگان باشد. آموزش ابتدايی اجباری است. آموزش فنی و حرفه ای بايد همگانی شود و دست يابی به آموزش عالی بايد با تساوی كامل برای همه امكان پذير باشد تا هركس بتواند بنا به استعداد خود از آن بهره مند گردد.
١- هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع، سهيم و شريك گردد و از هنرها و به ويژه از پيشرفت علمی و فوايد آن بهره مند شود.
هر شخصی حق دارد خواستار برقراری نظمی در عرصه ی اجتماعی و بين المللی باشد كه حقوق و آزادیهای ذكر شده در اين اعلاميه را، به تمامی تأمين و عملی سازد.
١- هر فردی فقط در برابر آن جامعه ای وظايفی برعهده دارد كه رشد آزادانه و همه جانبه ی او را ممكن میسازد. در غیر این صورت انسانی و وجدانی است که برای تغییر شرایط جامعه ی خویش کوشا شود.
هيچيك از مقررات اعلاميه ی حاضر نبايد چنان تفسير شود كه برای هيچ دولتی متضمن حقی باشد كه به موجب آن برای از بين بردن حقوق و آزادیهای مندرج در اين اعلاميه فعاليتی انجام دهد يا به عملی دست بزند.
عضویت در سازمان یگانگی برای تمامی افراد و سازمان ها و احزاب با قبول و احترام به حقوق اولیه ی بشر و تعهد به موارد مشروحه در فوق امکان پذیر است. لازم به ذکر است که موارد ذکر شده همگی مورد تایید سازمان ملل متحد بوده و بسیاری از آنها در اعلامیه ی حقوق بشر ذکر گشته است. همچنین از تمامی صاحب نظران درخواست داریم تا در صورت مشاهده ی ایرادات و یا نقص در بیان موضوعات قبول زحمت نموده و آن را به سازمان یگانگی اطلاع دهند. همچنین در صورت وجود نظرات تکمیلی در راستای ارتقاء حقوق بشر و ایجاد اتحاد و برابری و آزادی و حق و عدالت برای همه ی انسانها میتوانید نظرات خود را برای سازمان ارسال نموده تا بعد از تایید به لیست فوق اضافه گردد. با درود بی پایان بر ره روان راه دانایی و رهایی خواهان انسان از یوغ بردگی.
برای بیان معنای آزادی بهترین و کاملترین تعریفی که یافتیم بیاناتی از آقا پروفسور ابراهیم میرزائی بود که با بیانی شیوا آزادی را به کمال تعریف نمودند. بدین پایه تصمیم گرفتیم تا همان تعریف کامل را برای بیان منظورمان از آزادی برای شما دوستان در این قسمت قرار دهیم. با درود بر ایشان که معتقدیم شناخته شدنشان از سوی ملت ایران میتوانست ما را بسیار پیشتر از اینها به یگانگی و اتحاد و آزادی رساند. ما دست ایشان و همه ی همراهان دلیرشان را در راه رهائی به گرمی میفشاریم.
آزادی پدیده ای تجزیه ناپذیر است ، چون از درون خود معرف یک انضباط و انسجام طبیعی است ، برای هر پیشرفت و کمال ضرورت غیر قابل انکار به شمار میرود و انسان را از همه ی نیروهای بازدارنده ی تکامل و پیشرفت نجات میدهد. به دیگر سخن : انسان گرسنه – برهنه – بی سواد یا کم سواد ، انسانی آزاد نیست. انسانی که حق دخالت در سرنوشت اقتصادی و اجتماعی خود را نداشته باشد ، انسانی آزاد نیست. انسانی که امکانات لازم برای شکفتن استعدادهای ذاتی خود را نداشته باشد ، انسانی آزاد نیست. انسانی که حق نقد و گفتگو و اعتراض و اظهار نظر در مسائل زندگی و روابط اجتماعی و کیفیت و کمیت قدرتهائی را که شرایط زندگی اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی او را تعیین می کنند نداشته باشد انسانی آزاد نیست. انسانی که تلقی و ادراکش از سرنوشت و نیروهای اجتماعی و چگونگی شرائط اقتصادی و سیاسی و تکوین و تشکیل قدرتهای حکومت کننده و حدود و قلمرو طبیعی وظایف و مسئولیت های آنها ، به اندازه ای باشد که وجود فقر و غنا و اختلاف طبقاتی و تن درستی و بیماری و گرسنگی و سیری و بی سوادی و با سوادی را حکم سرنوشت و تقدیر ازلی بداند ، انسانی آزاد نیست .... . آزادی به معنای استقلال است. آزادی یعنی روی پای خود ایستادن ، نیروهای خود را به کار بردن و خویشتن را به طور بارآور با جهان مربوط ساختن است. فیلسوفی گفته است : « آزادی آنچنان با روح انسان سرشته است که حتی رقیبانش بر آستان آن سر موافقت میسایند. هیچ آزادی پدیده ای تجزیه ناپذیر است ، چون از درون خود معرف یک انضباط و انسجام طبیعی است ، برای هر پیشرفت و کمال ضرورت غیر قابل انکار به شمار میرود و انسان را از همه ی نیروهای بازدارنده ی تکامل و پیشرفت نجات میدهد. به دیگر سخن : انسان گرسنه – برهنه – بی سواد یا کم سواد ، انسانی آزاد نیست. انسانی که حق دخالت در سرنوشت اقتصادی و اجتماعی خود را نداشته باشد ، انسانی آزاد نیست. انسانی که امکانات لازم برای شکفتن استعدادهای ذاتی خود را نداشته باشد ، انسانی آزاد نیست. انسانی که حق نقد و گفتگو و اعتراض و اظهار نظر در مسائل زندگی و روابط اجتماعی و کیفیت و کمیت قدرتهائی را که شرایط زندگی اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی او را تعیین می کنند نداشته باشد انسانی آزاد نیست. انسانی که تلقی و ادراکش از سرنوشت و نیروهای اجتماعی و چگونگی شرائط اقتصادی و سیاسی و تکوین و تشکیل قدرتهای حکومت کننده و حدود و قلمرو طبیعی وظایف و مسئولیت های آنها ، به اندازه ای باشد که وجود فقر و غنا و اختلاف طبقاتی و تن درستی و بیماری و گرسنگی و سیری و بی سوادی و با سوادی را حکم سرنوشت و تقدیر ازلی بداند ، انسانی آزاد نیست .... . آزادی به معنای استقلال است. آزادی یعنی روی پای خود ایستادن ، نیروهای خود را به کار بردن و خویشتن را به طور بارآور با جهان مربوط ساختن است. فیلسوفی گفته است : « آزادی آنچنان با روح انسان سرشته است که حتی رقیبانش بر آستان آن سر موافقت میسایند. هیچ کس با آزادی نمی جنگد ، حداکثر با آزادی دیگران به مخالفت بر می خیزد >>)) |+| نوشته شده توسط کامرون در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 21:21
اهداف یگانگی
سازمان یگانگی بنابر احتیاجات و تمایلات اجتماعی و با هدف ایجاد نظم و وحدت دمکراتیک برای حفظ اطمینان و حق و عدالت و صلح و امنیت و خدمت گذاری و برابری با قانون حفظ مردمی در این لحظات بحران زای زمان در سرزمینمان ایران بنیان نهاده شد و کنون با دعوت همگان و بیان راه و طریقت نجات مردمان و پیش به سوی فتح برتری های قله ی انسان در آماج کشف جان و با شناساندن فرهنگ جاودانه ی ایران زمین بر همگان میرویم تا در میعاد همراهان لحظات فتح و پیروزی را در آغوش گیریم و در وحدت آدمیان با ابطال حکومت نادانان و نشاندن مفهوم آزاد اندیشی و حق بیان برای انسان بر درک آدمیان و با هدف یاری اندیشمندان هر زمان دست در دست هم دهیم، و با قبول مسئولیتها و آرمان انقلابی مستقل از همه ی انقلابات جهان، تا آخرین لحظات جان میکوشیم و اعلام میداریم که میخواهیم دست ستم کاران زمان و قدرت طلبان را برای همیشه از حکومت بر اجتماعات انسان در بی نهایت زمان کوتاه و ناتوان سازیم و ایمان داریم این تحقق پذیر است تنها با دست وحدت و پرتوانی آزاد اندیشان و آزادگان جهان. ما با کلامی برحق از حقانیت انسان و بازگشت به معنای خود و تکیه بر کاوش در مجهولات زمان بر تضاد انسانی، رازمان را در کلام معنویت باز میگوییم. بی شک این آیین با درک فروغ آزادی ها تنها راهگشای من و توست. ما میخواهیم با گذر از محدودیتهای زمانی و مکانی ایجادگر فضای فکری و تفاهم ملتها و آغازگر حرکتی نوین برپایه ی فرهنگ معنوی، انسان برحقی باشیم. ما مشتاق روزهایی هستیم که انسان و انسان های جهان به دور از دلهره و ترسها که سرچشمه ی فساد اندیشه های انسانی است، ابرازگر عقیدتها باشند، و تنها در رشته ی فرهنگی جامعه ها میتوان تصوراتی اینچنین داشت، تصوراتی که واقعیت آن تضمین کننده ی پیشرفت های اقتصای و فرهنگی و پشتوانه ای برای نسلهای آینده ی بشریت خواهد بود.... . به امید یگانگی و سوگند به ستبر سینگان آزادی خواه این پشته از زمین، که تا طلوع پیروزی ها از هیچ کوششی در راه رهایی انسان و شناساندن درکمان بر همگان، دریغ نخواهیم کرد… .
زمان آن رسیده است که بیاندیشیم دلایل تحمیل عقاید افراد برای چیست ؟ آیا هوسهای ناکام و آرزوهای سرکوفته ی رهبران باعث تحمیل شده اند ؟ چرا انسان این شاهکار پر توان که در انشاء یا تکامل تن عریان به اعلا درجه ی موجودات جان رسیده و ندای صلح طلبی از سرتاسر زوایای وجودش جاری و نمایان است اینگونه با مسلح نمودن خود به سلاح هایی که طبیعت زان پیش از وی گرفته بود شأن حیات خود را در آماج سقوط تا حد درندگان و حتی بدتر از آنان قرار داده است ؟ آیا سلاح های اولیه ی بشر برای جنگ انسان با انسان بود و یا جبرانی بر بی دفاعی جسمی وی در عالم طبیعت ؟ آیا سلاح های کنونی بشر نیز چون گذشتگان نشانه ای بر هوش انسان در بهبود شرایط بقا و محافظت از خود است و یا وسیله ی نابودی همنوعان و تکراری جنون آمیز در زیاده خواهی و تجاوز به حقوق دیگران و سندی بر دیوانگی انسان این زمان ؟ آیا این موجود از خود بیگانه راه کمال خویش را دوباره خواهد یافت و یا هر روز بیش از پیش در مغاک مذلت فرو خواهد رفت ؟ آیا در تبیین ایده های تکاملی انسان و جوامع آنان به تمامی ابعاد وجودی انسان پرداخته شده ؟ بالاخره چه چیز میتواند با ایجاد تعادل و توازن در تن و روان انسان موجب آشتی و تکامل حقیقی وی شود ؟ آیا پیشرفت های تکنولوژیایی و صنعتی پاسخ گوی نیازهای انسان در ابعاد روح و روان خواهد بود و یا اینکه این پیشرفتها با بر هم زدن تعادلات زیست محیطی و درونی موجودات زمین و بلاخص انسان موجبات سرگشتگی و گمراهی بیشتر وی را فراهم خواهند نمود ؟ آیا پیشرفت های فرهنگی و معنوی ما انسانها متناسب با پیشرفتهای تسلیحاتی و دفاعی و حتی تکنولوژیایی ما بوده است ؟ آیا زمان آن رسیده است که انسانها به قضاوت خود بنشینند ؟ چگونه میتوان به مردم اراده ی نوینی تعلیم داد ؟ آیا میتوان این انسان گرفتار آمده در زمان و مشکلات بیشمار دوران را لحظه ای متوجه ی اعمال جنون آمیز خود ساخت و انسانیت فراموش شده اش را به وی یادآوری نمود ؟ آیا انسانها به تعریف روشنی از مسئولیتهای اجتماعی و انسانی خویش در قبال هم نوعان خود رسیده اند ؟ در جهانی که میلیونها انسان در فقر مادی و معنوی به سر میبرند حکومت مداران چگونه و با چه مجوزی میتوانند هزینه و انرژی های هنگفت را برای قدرت طلبی ها و رقابتهای تسلیحاتی خود در یک بازی کورکورانه و جنون آمیز مصروف نمایند ؟ آیا سکوت و بیگانگی انسانهای آزاده و آزاد اندیش بیش از این جایز است ؟ راه حل چیست ؟ چگونه میتوان از تاخیر کنندگان تکامل حقیقی پیشی گرفت و با شناخت حقایق و انقلابی در اندیشه های انسانی، خود باوری و عزم و اراده ی نوینی برای رهائی از این کابوسهای وحشتناک بشری به انسانها بخشید ؟ آیا زمان بررسی علمی پدیده های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در شرایط رقابت آزادانه ی اندیشه ها فرا رسیده و یا اینکه برخوردهای کورکورانه و تعصب آمیز انسانها با یکدیگر به فجایع دیگری در تاریخ حیات آدمیان منجر خواهد شد ؟ فلسفه ی اخلاق چیست ؟ بشر تا به حال انقلابات کشاورزی – صنعتی و انقلاب عظیم اطلاعات را پشت سر گذاشته که البته هر یک از آنها جنگ ها و ویرانی های بسیار برای وی در بر داشته حال که در زمانه ی انقلاب اطلاعات به سر میبریم آیا آزاد اندیشی و فرهنگ قرار گرفتن در چنین شرایطی را داریم یا بار دیگر جنگ ها و ظلم ها بر ما حاکم خواهند شد ؟ آیا برای پیشگیری از وقوع فجایع پیشین و لزوم ایجاد سیستمهای نوین اجتماعی در راه ایجاد تفاهم انسانها و ملتها بر روی توپک زمینی زمان آن رسیده است که بتوانیم به ایده های نوین بیشتر بیاندیشیم و لزوم آنها را تا چه حد احساس میکنیم ؟ آیا زمان آن نرسیده که برای برون رفت از شرایط نابهنجار جهان کنونی یک انقلاب فرهنگی و درونی برای انسانها رخ دهد ؟ به راستی که انقلاب واقعی بشریت انقلاب اندیشه هاست.... آیا مبارزان جهان هدف خود را به روشنی مشخص نموده اند و میدانند در حقیقت با چه چیز باید جنگید و یا همگان در تاریکی به سوی حریفی ناشناخته یورش میبرند ؟ آیا بدون شناخت خود میتوان دیگران را شناخت ؟ از کجا باید آغاز کرد ؟ آیا بدون درمان خود میتوان به درمان بشر نشست ؟ آیا زمان آن رسیده که به طور جدی به مفهوم از ماست که بر ماست بیاندیشیم ؟ نا آگاهی اجتماعی و نبود اعتماد به نفس در نزد مردم از جمله اصلی ترین دلایل به وجود آمدن حکومتهای دیکتاتوری است، چگونه میتوان با بالا بردن آگاهی اجتماعی اعتماد به نفس از دست رفته ی مردم را به آنها بازگرداند ؟ آیا میتوان به مردم فهماند که در مقابل چه حکومتی و به چه دلایلی باید به پا خاست ؟ آیا میتوان بیش از آنچه گفته میشود عمل نمود ؟ ما معتقدیم که برای انسانیت، برای ارج نهادن به حقوق انسانی و به خاطر ایجاد عدالت اجتماعی در هر جایی و با هر مستبدی باید جنگید، برای ما به دست آوردن آزادی و مبارزه در برابر حکومت زور آرمانی نیست که محدود به وسعت خاکمان باشد چون خود را متعلق به تمام گیتی میدانیم و همیشه برادر و خواهر تمام مردم جهان باقی خواهیم ماند، بی شک در آرزوی یگانگی و آزادی همه ی انسانهاییم، به همین دلیل در مقابل مشکلات آنها بی تفاوت نخواهیم ماند همانگونه که از آنها انتظار داریم تا نسیت به فریاد بر حق ما بی تفاوت نمانند، بی شک این حرکت متعلق به همه ی آزادی خواهان جهان است، حال با هر اسم و فلسفه ودین ومرامی که باشند هدف ما پیروزی و یگانگی تمامی آنهاست. برای آزاد زیستن و ایجاد عدالت اجتماعی، شهر، کشور و حتی قاره مفهومی نمی یابد. آیا بدون یک اساس اخلاقی محکم یک انقلاب واقعی میتواند وجود داشته باشد ؟ آیا مکانیزم شکل گیری انقلاب چیزی جز اتحاد و ایجاد خود باوری و یگانگی در میان توده هاست ؟ آیا ما خود حاضر به اهدای خونمان در راه رهائی هستیم ؟ البته انقلابی که ما به آن معتقدیم، انقلابی است که در واقع خالی از هرگونه خشونت باشد، اما مسلما ً تلقین کردن عدم خشونت به طبقات رنج کشیده و آزادی خواهان در شرایط نابرابر فعلی کار بسیار نا بخردانه ای است.!! کلام ما آزادی و یگانگی تمامی انسانهاست، بر این اساس تمام پدیده ها باید در خدمت و تامین کننده ی این آزادی و یگانگی باشند. بی شک با اتحاد و یگانگی و پذیرش این آرمان از سوی تمامی آزادی خواهان حقیقی زمان فتح و پیروزی بر باطل و پایان جولان های ستمکاران زمان در زمین و سرزمینمان فرا رسیده است و آنها چون نیروی حاصل از این اتحاد و یگانگی را لمس نمایند دیگر مجالی برای بقای شیطانی خود نمی یابند. ما با ساختن الگویی علمی و عملی از یک جامعه ی آزاد و برابر و ارائه ی آن به صورتی آگاهانه بر همگان، فرصت و امکان بقای نامردمان را معدوم خواهیم ساخت، ما با برقراری آزادی در درونمان فرصت بیان و تکاپوی اندیشه ها را فراهم، و آنگاه شکوه و عظمت اندیشه های سازنده را نظاره گر خواهیم بود. ما سیستم نوین اجتماعی و فرهنگی خود را تبیین و ارائه و آنگاه فروریختن پایه های استبداد و بیداد را نظاره گر خواهیم بود ( چون همه میدانند که حکومت فاسد و نادانه ی آنها اینک در اعمال کورکورانه ی خود درمانده است و ناتوانترین و زوال پذیرترین حکومت دوران خویش می باشند ). تنها موضوعی که آنها در این لحظات بر آن دامن میزنند نفاق و دو دستگی و بی اعتمادی انسانها نسبت به یکدیگر است و بی شک یگانگی ما کابوس وحشتناکی است که اینک آنان زمزمه ی آن را میشنوند. بیایید از همین لحظه تصمیم بگیریم زمانی که بر خلاف سمت انسانها حرکت می کند متوقف کنیم و اینهاست روش راستین و آیین یگانگی ما : هدف انسانی اندیشه، شناخت محیط و افراد، شناخت خود، درک واقعیت، بیداری و بیدار سازی، درک اهمیت عامل زمان و ربایش آن و پایان غفلت از گذر زمان و تباهی آدمیان. ایمان به قدرت انسانها، یگانگی انسانها، مبارزه با اندیشه های آلوده در شرایط رقابت آزادانه ی اندیشه ها، شناخت و نهاد انسانی، تحرک و تلاش تا لحظه ی برخورداری نگهداری دست آورد برای همیشه، دوستان بی شک فقدان این اصول و گرایشها رمز و راز ناتوانی و زبونی کنونی بشر است، ما با تو که از این گرایشها برخورداری و از آنها آگاهی هستیم، با تو که نیرو تن و اندیشه ات را برای رهائی و یگانگی به کار خواهی گرفت، با تو که هرچه را میخواهی انسانی و برای انسانهاست. ما با تو که توانایی و توانایی همگان را میخواهی و آن را در اتحاد و دوستی میبینی هستیم. دوست من : به راه این امید پیچ در پیچ مرا لطف تو میباید دگر هیچ
بی شک نمادهای تاریخی و فرهنگی ایران باستان به خصوص بنای عظیم تخت جمشید نمونه ای از آزاد اندیشی و میل یگانگی در بزرگان و نیاکان سرفراز ماست و بی شک در این راه همان فرهنگ و تمدن جاودانه راهنما و دستگیر ما خواهد بود.
اندیشه ی انسان باید بر بزرگی او فرمانروا شود. من به عنوان موجودی خردمند به فرمانهائی که خود روا و برحق نشناسم گردن نمینهم. فقط آن چیزها که پذیرفته ی وجدان من است برای من قانون است. این همان حق ذهن است که سرچشمه ی اندیشه ی دمکراسی و نیز ( حق قضاوت شخصی است ). آیا انسان را میتوان شناخت ؟ با دادرسی علم نو پای روان شناسی در جهان تن و روان میرویم : آیا بشر امروز بیمار است ؟ آیا بشر امروز بیهوش است ؟ آیا بشر امروز خواب است ؟ آیا بشر امروز قدر این روزها را نمی داند ؟ چطور باید بداند ؟ آیا بشر امروز خسته است ؟ بهروزی خواست مشترک انسانهاست. انتظار فردایی نکوتر، فردایی بهتر، در یگانگی حدیث این شوق فرجام را که حدیث نفس انسانهایش باید نام داد میجوئیم. به راستی فرزندان ما به کجا میروند ؟ میلیونها کودک در انتظار زندگی بهتر، فرزندان امروز و معماهای فردا. فرزند عروسک و تولید مثل، عروسک سازی نیست که درباره ی آینده و فرجام آن نیازمند به تفکر جدی نباشیم. کودکان ما باید، حقایق تلخی را که کشور و ملتشان با آنها دست به گریبانند بی پرده بشناسند، تا اندک اندک و با دیدی واقع بین نسبت به وظائف و سهم سازنده ی خویش پا در آستانه ی فعالیتهای اجتماعی نهند. نیازمندیها، ناکامیها و مشکلات امروز بشری و خود گمکردگی بشر از چیست ؟ (( ما مسائل خود را به درستی نمیشناسیم، ما با دشمن ناشناخته در نبردیم !!! و در تاریکی به سوی سایه ی موهوم او حمله ور میشویم.... ! آیا انسان میتواند از اتلاف وقت و نیروی بیهوده صرفه جویی کند و آنها را در راه جبران نقایص و کشف استعداد و شادکامی خویش به کار اندازد ؟ انقلاب واقعی بشریت انقلاب اندیشه هاست. چیست ؟؟؟ برای شناختن هر عصر یا ملتی باید فلسفه ی آن عصر یا ملت را شناخت. فلسفه ما را وادار میکند که زندگی و مرگ را استقبال کنیم. منظر وسیع این فلسفه ( انانیت ) اضطراب انگیز ما را به صفا مبدل میکند؛ ما را با حدود و قیودی که اغراض ما باید در درون آن مستقر شود آشتی میدهد. فلسفه ی معاصر از جهان مداری به انسان مداری گرایید و به سه مبحث اساسی تقسیم گردید : 1- هستی شناسی 2- شناخت شناسی 3- ارزش شناسی. نیاز به فلسفه هنگامی پیش می آید که زندگی آدمیان از توانائی یگانه سازی محروم بماند و تضادها، روابط زنده ی درونی و متقابل خود را از دست بدهد. پیکار ما فقط به خاطر دفاع از انسانیت است. آیا میتوان هرج و مرج غیز قابل اغماض جهان را به وحدت و نظم مبدل کرد ؟ ما در عصری زندگی میکنیم که همه چیز در طلب یک تخریب است تا بنیان کهن را براندازد. بالاخره معنای قیام وحدت چیست ؟ و لحظه لحظات آن کی فرا خواهد رسید ؟ معنای لحظه ی دوران ساز چیست ؟ شرط به وجود آمدن یک نظام عادلانه ی اجتماعی چیست ؟ آیا جهان بینی نوین یگانگی در برابر جهان بینی های قرون وسطائی قرار گرفته است ؟ دوستی چیست ؟ هماهنگی اجتماعی در چیست ؟ عظمت بشر در چیست ؟ دنیا همچنان تاریک است، ما انسانهائی بلا دیده ایم، و من دریافته ام از خود بیگانگی، بهره گیری انسانها از انسانهای دیگر گرسنگی و بد غذائی بدبختی بزرگ بشریت است. آیا نسلهای آینده به ما انسانی خوشبخت و اندیشمند لقب خواهند داد ؟ آیا آخرین بشر به خود خواهد گفت : از کشاکش پدران خود سعادت را دریافته ایم و یا خواهد گفت ..... .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به این بیان و با پاسخ به مسائل فوق و مسائل انسان، از تمامی مردم آزاده و آزاد اندیش ایران زمین و تمامی احزاب و گروه ها و سازمانها و ادیان و فرقه ها دعوت میکنیم تا با بیان دیدگاه ها و اندیشه های خود و برقراری ارتباط با سازمان یگانگی توسط ایمیل این وبلاگ و ارسال اهداف حزب یا طریقتشان برای ما، ما را در پیمودن راه یگانگی و اتحاد دانایان و آزاد اندیشان جهان یاری نمایند تا با بررسی و شناخت اهداف مشترک و تبیین آنها بتوانیم همگی در فضایی انسانی و برابر هرچه سریعتر و با اقتدار بیشتر حرکت هایمان را به ثمر رسانیم.
سازمان یگانگی انسان در صدد انتشار نشریه ی یگانگی می باشد. لذا از تمامی صاحب نظران و علاقه مندان و آزاد اندیشان دعوت به همکاری میشود.
مسئوليتها :
۱- جمع آوري اخبار ۲- مقاله هاي علمي - فلسفي - سياسي - فرهنگي - اجتماعي ۳- تهيه ي تصاوير و فيلمهاي مستند ۴- ويرايش ۵- طراحي ۶-انتشار ۷-ارتباطات
به فرموده ی پروفسور آقا ابراهیم میرزائی احزاب نقطه ی اوج اندیشه های بشری می باشند و باید حق عمل و بیان برای تمامی آنها محفوظ و بلامانع باشد. به این برگرفته از سخنان ایشان لازم میدانیم که عنوان داریم سازمان یگانگی مایل به مذاکره و اتحاد با تمامی احزاب و سازمانهای چپ و راست می باشد و نظرات تمامی آنها را در صورت ارسال در نشریه قرار خواهیم داد. چراکه بی شک داوری درباره ی گروه ها و احزاب در شرایطی ممکن است که جو رقابت آزادانه ی اندیشه ها حاصل گشته باشد. (( آنان که نمی توانند سخنان متضاد با اندیشه ی خود را بشنوند و در باره ی آنها به تفکر بنشینند، به چه می اندیشند ؟ توشه ی فکری آنها چیست و چگونه سخن از آزادی و آزادی خواهی بر می آورند ؟؟؟ (( سازمان یگانگی و کیان انسان )) شهاب ابراهیمی |+| نوشته شده توسط کامرون در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 ساعت 19:49
|
|||||||||||