به نام هستی بخش هستا
مهدی کیست ؟!
می خواهم سخنی از اعماق دل با شما دوستان داشته باشم، طبیعتا ً این سخنان به مزاج آنان که بقای حاکمیت ننگینشان را در گرو خرافی و نا آگاه ماندن مردم میبینند و همچنین آنان که گرفتار رکود و انجماد اندیشه می باشند خوش نخواهد آمد! مهم در این مقوله درج اندیشه و پاسخی است که شما میتوانید به آن دهید ! اما از شما میخواهم گر پاسخی منطقی به سوالهای من نداشتید تا حد امکان آنان را بیشتر درخور اندیشه و تفکر بیابید. سخن من در باب شناخت منجی آخرین است و یا به تعبیری امام زمان.
بسیاری شنیده ایم و دیده ایم که از نام امام زمان برای انسانها تصویری افسانه ای ساخته اند که آن تصویر و مقدمات ظهورش آنقدر معجزه آسا و غیر قابل تصور است که پذیرش بسیاری از آن مسائل بسیار سخت و گاها ً غیر قابل پذیرش است و همین امر موجب میشود که بسیاری از اندیشه های توانا ترجیح دهند کلا ً منکر وجود حقایقی در ادیان و الاهیات شوند و منکر حقانیت اعتقادات منجی مدارانه گردند و چشم بر حقیقت وجود و تاثیر مردان بزرگ و ناجی تاریخ که همیشه با خون و اندیشه و بازوان خود عامل تحول تاریخ گردیده اند بربندند.
به قول مبارز راه آزادی خسرو گل سرخی : (( همیشه یک نفر باید که برخیزد، آری، تساوی اشتباهی فاحش و محض است، بچه ها در دفترهایتان بنویسید : یک با یک برابر نیست ! )) البته آنان حق دارند، چرا که اعتقاد به وجود چنین منجی ای که قرار است به ناگهان از ورای ابرها و با معجزات و وقایع متحرالعقول بیاید و همه چیز را درست کند آنچنان که تجربه نشان داده حاصلی جز رخوت در تن و اندیشه ها و عدم مسئولیت پذیری آدمیان در جامعه برای اصلاح و مبارزات انسانی و ترویج خرافات و مجال سوء استفاده ی گروهی دیندار نما فراهم نکرده است. و همین اعتقادات متحجرانه و برداشتهای سطحی از عقاید دینی عمده دلیل عقب افتادگی فرهنگی در کشورهای سنتی و دین مدار است.... .
اما به راستی پایگاه درک و اندیشه ی آدمیان زمان ما در کجاست ؟ چطور و با استناد بر چه منطقی گروهی به خود اجازه میدهند چنین استنباطها و استنتاجهایی سطحی از مفاهیم عمیق ادیان داشته باشند ؟ مگر نه اینکه به سادگی میتوان فهمید که این افکار خرافی هیچ پایگاه ایدئولوژیایی مذهبی و فکری و منطقی و ... ندارند ؟ آیا عدم آشنایی به زبان تمثیل در ادیان و اسرار و پیچیدگیهای آن موجب این سطحی نگری ها شده و یا در تاریخ عده ای به عمد کوشیده اند که اذهان توده ی مردم را در همین حدود نگاه دارند ؟ و در نتیجه هم از اعتقادات آنان سوء استفاده نمایند و هم راه را به تعبیر خودشان بر منجیان حقیقی و انسانهای والا و خود مدار و خداشناس به بهترین شکل ممکن بسته باشند ؟ مگر نه اینکه هر پیامبری در زمان خود برای اثبات رسالتش شدیدترین سختی ها را متحمل گشته است ؟ مگر نه اینکه حضرت عیسی (ع) را تنها به دلیل ادعای پیامبری به صلیب کشیده اند ؟ مگر نه اینکه خداوند به حضرت محمد (ص) فرمود : (( ای محمد به آنان بگو همانا ما هر آنکس را که بخواهیم به رسالت خود برمیگزینیم نه آنکس را که آنان انتظارش را داشته باشند ؟!! ))
آیا این جالب نیست که چرا سیاستمداران انتظار دارند منجی از فیلتر اعتقادات منجمد و متحجرانه ی شان گذر کند و بی شرمانه خود را در مقام رد و یا تعیید وی میبینند ؟!!!! چرا ما به این مطلب نمی اندیشیم که بارها به حضرت محمد در قرآن فرموده شد : (( ای محمد تنها معجزه ی تو قرآن کریم است و آن آخرین معجزه است )) مگر نه اینکه آن حضرت سه سال از خداوند ملتمسانه خواستند که به ایشان قدرت معجزاتی چون پیامبران پیشین را دهد ؟ و خداوند در جواب ایشان فرمود : (( ای محمد هدایت تنها در توان و مشیت خداست و وظیفه ی تو همانا دعوت است و اگر کفار به عالم معجرات هدایت شدنی بودند با همان معجزات پیامبران پیشین هدایت میشدند و ایمان می آوردند همانا بر آنان پیش از تو معجزات بسیار نمایان کردیم، همانا خداوند بر قلوب آنان که در کفرشان اصرار ورزند مهر میزند و آنان را راه نجاتی نیست !!! )) پس به سادگی در میابیم که ریشه ی اعتقادات خرافی پیرامون منجی آخرین حد اقل دین اسلام نیست، و حقیقتی که باید پذیرفت این است که این مسلمان نماها اصلا ً کتاب آسمانی خود را یک بار هم نخوانده اند و از آن هیچ نمیدانند و فقط کورکورانه خود را به زبان آخوندهای شیطان سپرده اند تا آنان بگویند دین چیست و چه کنید و چگونه بیندیشید و راه بروید و عبادت کنید !! و افکار عادتی هم که مجال ندیشیدن را از آنها گرفته است !!!. و حاصل، همین بدبختی ها و نارسایی هایی که در جوامع مسلمین میبینید !!!
آخر میگویند حتی کسی اجازه ی ترجمه ی روان قرآن را هم ندارد. چون میخواهند مردم در درک گفتار آن نادان بمانند و هرآنچه شیاطین میگویند را کورکورانه بپذیرند.!!! در اسلام بارها به صراحت پایان معجزات با نزول کلام الله مجید عنوان گشته است، در حالی که ظهور مهدی مسلمین امروز در نزد عوام با چه معجزاتی که عجین و همراه نگشته است ؟!!!. در سویی دیگر آیا منطق به ما این اجازه را میدهد که به این موضوع نیندیشیم که چگونه خدای عادلی که 128 هزار پیامبر را خادم آدم نمود و آنها را به تحمل شدیدترین سختی ها برای نجات آدم برد، حال برای اصلاح عالم از راه قبلی خود پشیمان گردیده و صبر و عدالت و رحمتش را که البته سه صفت اصلی خداوندگار است زیر پا گذارده و می خواهد شخصی را به عالم معجزات بر تمامی ستمگران پیروز گرداند و به درک اندیشه ی آدمیان بنشاند ؟!!!
مگر نه اینکه خداوند از ابتدا بر نتیجه ی کار پیامبرانش آگاه بود ؟ پس عدل این خدا در کجا خواهد بود که عیسی به دلیل ادعای پیامبری بر صلیب کشیده شود و با سنگ بر دهان محمد بکوبند اما منجی آخرینش به سادگی بر همگان پیروز شود ؟ و همگان به آسانی بر او ایمان آورند ؟ و همه چیز روبه راه گردد !! آیا خلقت انسان بی هدف بوده و یا خداوند تنها با هدف بازی و سرگرمی خلقت را به مرحله ی آدم رسانیده است ؟ آیا شان آفرینش انسان و درک انسان این زمان در این است که وی به عالم معجزات ایمان بیاورد ؟ و یا قدرت اندیشه و اختیار اوست که ایمانش را نگین آفرینش میکند ؟؟؟
اصولا ً معنا و هدف مشاهده و کشف چیست ؟ مگر نه اینکه اگر ما با دیدی عمیق و روشن به هر زاویه ای از هستی بنگریم، از نظم و عظمت و پیچیدگی آن مبهوت میشویم ؟ به راستی که تمام خلقت و تولد و مرگ آدمی معجزه ای است شگرف و دانایان هرگز نیاز به حرکات محیرالعقول برای ایمان آوردن به آگاهی پنهان هستی یا خداوندگار قادر ندارند. البته من منکر کرامات و توان معجزات نمیشوم اما میگویم که در شان انسان اندیشمند نیست که اینچنین و بر این پایه ها ایمان بیاورد و گر چنین شود هم آن ایمان، ایمان با ارزشی نخواهد بود. آیا هدف و آرمان تکامل چیزی جز توانایی اندیشه ی آدم در دیدن سویه ی پنهان هستی و درک و خودآیی و خدایی است ؟
آن سوی کجاست و چگونه میتوان آن را دید ؟ معنای آزمونگاه آفرینش در چیست ؟ عبادت متوجه ی اندیشه است یعنی چه ؟ و چرا انسانهای این زمان هنوز در ظواهر و خرافه بافی ها وامانده اند ؟ این ضعف عمومی اندیشه ی بشر از کجاست ؟ و مسببان آن چه کسانی هستند ؟ آیا ساده تر است بپذیریم که خداوند در مقابل خلقت خود بی مسئولیت است و شاهد اینهمه جرم و جنایت ؟ یا میتوان همچون مولانا فهمید که (( هر لحظه به شکلی بت عیار عیان شد ! دل برد و نهان شد ! منصور نبود آنکه بر آن دار برآمد، نادان به گمان شد !!! ))
پذیرش خدایی بی صدا برای انسان امروز راحت تر است یا پذیرش خدایی که هرگاه به شکلی در میان خلقتش هی حی الحظور میشود و با به سختی بردن خود سعی در هدایت آنها میکند چون صابر است و رحمان و میخواهد که به خود همچون گذشته از آفرینش آدم احسند گویند ؟ مگر نه اینکه شیطان به انسان سجده نکرد چون خود را بالاتر از او میدانست ؟ و مگر نه اینکه خداوند او را به همین دلیل از درگاه خود راند ؟ پس پذیرش منجی ای به صورتی که در یک شب به عالم معجزات ستمگران را مغلوب و انسان را سعادتمند کند به معنای پذیرش شکست خدا در مقابل شیطان و اثبات نادانی و کم ارزشی آدمیان توسط شیطان به خداوند و بی اعتباری خلقت است.!!
اما اینچنین نیست و خداوند میخواهد که انسان به صبرش ثمر بار آورد و دانا شود و از این رو طریقت دانایی بر انشاء تن و روان را حکم خلقت میکند. مگر نه اینکه خدا داناست و حکیم ؟ پس به عالم دانایی معلم انسان میشود تا دانه ی آدم رویش دهد نه اینکه به نمایش قدرت خود در مقابل انسانهای کوری که تا آن زمان این قدرت را در آیات هستی ندیدند رود، همانا این افکار زاده ی ذهن کم اندیشانی است که خداوند رحمان را چون خود زورمدار و ستمگر میپندارند. به قول شاعر روشن اندیش میهنمان احمد شاملو : (( من بینوا بندگکی سر به راه نبودم و راه بهشت مینوی من بزرع توع و خاکساری نبود - مرا دیگر گونه خدایی باید، شایسته ی آفرینه ای که نواله ی ناگزیر را گردن کج نمیکند! پس دیگر گونه خدایی آفریدم! ... اما سرنوشت تو را نه خدا و نه شیطان، سرنوشت تو را بتی رقم زد، بتی که دیگرانش میپرستیدند.!!! بتی که دیگرانش میپرستیدند !!! )).
مدتها است که سوالی برای من مطرح است ؟ ما میگوییم که آدم نمیتواند خدا شود! اما آیا به نظر شما خدا هم نمیتواند آدم شود ؟!! مگر نه اینکه او را توانا به همه ی امور میدانیم ؟ مگر نه اینکه چون آدم امثله ی خداوند بود بر فرشتگان فرموده شد که آدم را سجده کنند ؟ مگر نه اینکه او مبداء بود و آدم معاد ؟ مگر نه اینکه او از روح خود در ما دمید ؟ پس پاسخ گویید که اینک خدا آدم شده است یا آدم خدا ؟ اول کدام بود که بشود و آخر که بود و چه بود و از که بود و بود یعنی چه و همانا نابودی من بود اوست ... دلیل شک بر این حضور بی واسطه چیست ؟! آیا آنهایی که بین خدا و آدم فاصله دیدند و سجده بر حق آدم نکردند در آن روز از درگاه خدا رانده شدند و یا آنان که سجده کردند و چون خدا حجابی بین او و آدم ندیدند ؟ سجده ی آنان به راستی سجده به آدم بود و یا خداوندگار هستی بخش ؟
مگر خدا کارگر و بنای اول خلقت نیست ؟ مگر خدا نامحدود نیست ؟ مگر نمیگوییم خداوند همه جا هست ؟ پس آدمی که کارگر و خادم و خدمت گذار خلقت است در حقیقت خداآدم و دست خدا بر روی زمین است و ید الله فوق ایدیهم است.
حال شما بگویید که کجای این سخن کفر است ؟. (( رومی سخن کفر نگفتست و نگوید، منکر مشویدش، کافر شده آن کس که به انکار برآمد، از دوزخیان شد )). مگر نه این بود که بنای هستی به نای آدم رسید و از آنجا دوباره در عالم غیب کلام رخ نمود ؟ مگر آخرین معجزه کلام نبود ؟ هرچند که در دید یک انسان آگاه کل نظام هستی معجزه است و شکوه بی پایان آن جای سوالی برای درک دانایی جاری در آن باقی نمی گذارد!!!
از شما سوال دارم که خدایتان چیست ؟ آری این خداست که آدم میشود و آدم در روی زمین دست خدا و خلیفه ی الله و یا بقیت الله میشود و آنکس که به آگاهی بر دانایی هستی رسد با درک احوالات و معجزات کلام الله با آن شعور بی پایان مرتبط و منجی و امام زمان خواهد بود و همانا اوست که ندای آخرالزمان را سرود. پس به قول م الله (( خداآدم بار خلقت را بر دوش میکشد نه اینکه خود باری بر خلقت شود ... )). گر به خود آیی به خدایی رسی به خودآ ....
خدا از ما جدا نیست ، خدا بر اندیشه ی انسان آماج برتری است.
از شما سوال دارم که چرا میگویند ید الله ؟ و ید الله را بالاترین دستها میدانند ؟ مگر نه اینکه دست ابزاری مادی است ؟ اگر میگویید که این مطلب تمثیل است و مثال، پس چرا به مفاهیم دیگر دینی به چشم تمثیل نمینگرید و آنان را در ساده ترین شکل ممکن میخواهید قبول و بی اندیشه بر دیگران نیز تحمیل نمایید ؟؟!
آری معاد خدا ماده میشود و عقل اول در خلق به حلق و از آنجا بار دیگر به خود یا به نقل که صورت عقل است میرسد و این معنای انا للاه و انا الیه راجعون است. حال آدمیان در صورت خدا و یا نقل مانده اند و از معنای آن نقل یا عقل درون آن ناآگاهند!!! به این سبب پی به حق سخن و معجزات و دانایی آن نمیبرند!!! و تنها با آگاهی بر آن است که دانا خواهند شد. پس آنکس که به خود آمد و تن و روان کمال کرد و پرده از اسرار این نقل برداشت و به ادراک آن رسید همانا منجی آخرین و صاحب حکم کلام و حضوری در عالم معنا و خود معنا است.
همانا اوست که معنای ناب دانایی نهفته در کتب آسمانی را به بشر نمایان و پرده از اسرار آنان برداشت و چرایی معجزه نام نهادن قرآن را به درک سره فارسی به ما فهماند. خداوند در وجود آدم به قوه ی خود به خود میرسد و چون به خود رسد همانا دوباره خداست و حکم میکند خودآ و همانا خدا آگاهی ناب است و خود آگاهی بالاترین آگاهی است. مگر نه اینکه نقل زاییده ی عقل است و عقل اول اوست و همان نقل است که عقل آدم میشود ؟ مگر نه اینکه آدم آدم میزاید ؟ پس خدا یا عقل اول هم عقل و اندیشه میزاید و نقل که صورت اوست و از آن اوست و همان است که آفرنده ی عقل و خود آگاهی آدم و هیچ چیز از خدا جدا نیست و کلام، کلام الله مجید است و حکم آن کلا ً م الله میشود و میگوید که کل یا همگان باید به درک کلام روند جان کمال کنند تا م الله شوند و وارد بر عالم غیب کلام باشند و وجود خود مطهر دارند، آنگاه انسان به بازتاب زیبایی دانایی بر جهان وارد مرحله ای دیگر میشود و جهانی بس انسانی و زیبا را خود میآفریند....
آری کنون لحظه لحظات پل صرات و گذر از نابهنجاری ها است و این لحظه ی انتخاب و فارق التحصیلی خداوندگار دادار دادگر در این آزمایشگاه آدم است و هر گام میرمالک پنهان انتخاب و تحصیلی است برای فرمانی دیگر. در عالم هرچه هست جریان یک واحده ی وجود در اشکال موجود است و عالم عالم یکتایی است.
چنین فرموده شد که : در ابتدا کلمه بود، کلمه نزد خدا بود و خدا کلمه بود.... . پس به دنبال معجزات در عالم معنا و کلام بگردید که آن نجات بخش و دانا کننده ی بشر است و آنان که در شکل ابرها و نعره ی حیوانات و ... به دنبال نشانه های خدا میگردند !! همانا هیچ درک و قربی به او ندارند و در عالم گمراهان و خرافه بافان سرگردانند.
مگر نگفتند که معجزه ی اسلام قرآن است ؟ پس امروز چگونه است که مردم ما از هر امام زاده و منبر و مسجد طلب معجزه دارند ؟ آیا به این نمی اندیشند که آن سیاستمدارانی که دست خود را بر سر ایشان به علامت تبرک میکشند هدفی جز به بردگی کشیدن آنها ندارند ؟ آیا پذیرش تقدس آنان که نفرت اندیشه ی شان عالمی را پر کرده است برای ملت ما آسانتر است از به درک اندیشه ی پیر زمان یارومه راهبر جان ابراهیم زمان ابراهیم میرزائی نشستن ؟!!!! آیا مردم ما با اینچنین اعتقاداتی نام خود را مسلمان مینهند ؟ !!! آیا اسلام سیاسی در جهان ما چیزی جز ابزار فریب و به نادانی کشاندن مردم و استثمار و استعمار آنان است ؟؟ بلی این اعتقادات، اعتقاداتی فاقد اندیشه و سیاسی است و هدفی شیطانی در جهت به زیر بردگی کشیدن آدمیان دارند. به امید بیداری و به اندیشه نشستن همه ی آدمیان تا به روز درک معنای خدا و حضور بی واسطه ی همگان در عالم معنا و گذر از صورت ها و بطلان فرمان روایان سرزمین نفرتها... .
امید که اگر کوتاهی و جهالتی در اندیشه ام میبینید مرا دستگیر شوید و راهنما....
همانا فرمود که از رگ گردن به ما نزدیکتر است، او در میان ماست، پس می آن بنوشیم و مست حضورش شویم، میم صورت هستی ماست و الله در میان ما و الف لام و میم میشود یعنی پنهان در صورت میم میشود و لام و میم دو میمی است که لا یا میان آن الف یا همان آغاز کلام و خداوندگار هستی بخش است و حی و حاضر در وجود و واجب الوجود ماست. همانا او ذات همه چیز است، او نور دانایی است و دیدن از اوست و خود قابل دیدن نیست (( لن ترانی الغیب لله هی حی الحضور واجب الوجود سرمدی سرالنور و المصور کلام الله ... )) (نقل از الکتاب توحید صفحه ی اول، نوشته ی م الله میم ).
بیایید به فتح این معنا از مستی آن می میان مستانه فریاد برآوریم م الله لااله الا الله م الله میم م الله..... .
آری ما مست این حضور و دل خسته از فراق یار مستانه فریاد بر می آوریم م الله، و به آنان که خود را دایه ی دلسوزتر از مادر ادیان میدانند و ملایان شیطان و آنان که در درک اندیشه ی ادیان باز نشده اند، تنها یک گفتار داریم و آن این است : (( گر می نخوری ، طعنه مزن مستان را – بنیاد مکن تو حیله و دستان را . تو غره بدان مشو که می مینخوری – صد لقمه خوری که می غلام است آن را )).
پا و سر و بال سیمرغ دانایان با شمشیر دانایی قطع گشته است و تنها دل برای آن سیمرغ مانده است، شناخت خدا با دل میسر است به همین کلام او دل ستان است دل ستان آنی است که سیمرغ طریقتش را بی پا و دست و سر دید و نام طریقتش را پاسربال نهاد و سیمرغ را نشان آن نهاد. او یگانه سیمرغ قله ی قاف وجود و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم ....... خود آ – به خود آ – به خدایی خدا.... خود آ آآآآآآآآآآآآآآآآ توآآآآآآآآآآآآآآآآآ.... .
همانا خداوند میخواهد که باطل با دست آدم منهدم شود و با دست آدم حق و عدالت در زمین برقرار گردد چرا که آدم دست خداست و در آن وحدت وجود، ید الله فوق ایدیهم خواهد بود پس به تطهیر و تکامل وجود رویم و به خود آییم تا خدا و ید الله گردیم و خادم بر خلقت و آدمیان.
بار هستی را بر دوش کشیم نه اینکه باری گردیم بر آن.
سوشیانت یا امام زمان در فرهنگ جاودانه ی ایران زمین نهیب به بدیها و یاد آور روز جزاست
هر آدم نگاهبان آفرینش به سپندار آتش وجود، و هر آدم زاویه ی خود با خدا دارد
کمال جسمانی گیرید، کمال جسمانی را به کمال عقلانی برید، آتش الله ی گیرید
این حکم خداست
حکم حق، فرمان احقاق حقوق از ناحق است
حق، حق را فرمان میدارد
و حاضر مشود تا ناحق آشکار گردد
یاحق
انالحق