تبليغاتX
سازمان جهانی یگانگی انسان
سازمان جهانی یگانگی انسان
یگانگی را تنها در برقراری حق و عدالت و احترام بر آزادی اندیشه ها و کیان انسان مفهوم است
امام زمان کیست ؟ 3

مهدی کیست (3)

 

والعصر اناالانسان لفی خسر

بنا بر نیاز برخی همراهان عزیز بر آن شدم تا توضیحاتی مبنی بر مبنای علم کلام در عرفان مایگاهی یا کونگ فو توآ را در این قسمت برایتان ذکر نمایم تا انشاالله پاسخی باشد به برخی سوالات همراهان و هم میهنان عزیز.

یکی از اسرار آمیزترین مطالب کتب آسمانی بی شک مکاشفات یوحنا در انجیل میباشد که رمز گشایی آن اذهان بسیاری از متفکرین و عرفای زمانها را به خود معطوف داشته است. در ابتدای این مکتوب آمده : ( در ابتدا کلمه بود کلمه نزد خدا بود و خدا کلمه بود ) در دین اسلام این اشارت به بیان : (( کلام الله مجید )) رفته است، همچنین عرفا و پیشوایان دینی هم کرارا ً در مکتوبات خود به اهمیت و رمز گونه بودن کلام اشاراتی داشته اند، آنچنان که حضرت علی (ع) میفرمایند : دانشهای علم حروف از دانش های در بسته است که جز دانشمندان ربانی ندانند. در دین اسلام هم که آخرین معجزه کلام شد و کلام معجزه نامیده شد و تنها وسیله ی و حجت رسالت.

بی شک سوال بر انسان جایز است و علامت پویایی اندیشه و نشان انسان. اما شکوه خلقت خالق در این است که در نظام هستی هر سوالی را پاسخی است و با شکوهتر اینکه پاسخ، پیشتر از سوال است و ما سوال مینماییم در حالی که آن سوال پاسخ داده شده و ما تنها وظیفه ی یافتن آن پاسخ را داریم، همچنین شایسته است که بیاندیشیم که اصولا ً سوال از کجا میدانیم، چرا که مبداء سوالات عالیه در اندیشه ی انسان خود مجهول است. پس بر انسان باید آموخته شود که پیشتر از قضاوت تحقیق نماید و سوال کند و بر همگان باید گفته شود که به جای قضاوت شتابزده، سوال کنند و به قوت تحقیق از هر سوال سوالات و از هر پاسخ پاسخ ها را بیابند.

اسرار خلقت به نیروی اندیشه و کلام اندیشه ساز گشوده میشوند، اما اسرار اندیشه بر انسان ها تا کنون پوشیده بوده و سر اسرار سر ممنوع است. آنکه از این اسرار پرده برداشت از کاوش برون در درون خود رفت و در خود نگریست پس پرده از اسرار سر و سر درون برداشت و اقرا از ندای نای میان بر زمان کرد و طنین صدایش صدای نای کل هستی و نقلش ز عقل اول گشت. حال حکم، حکم کلام است که کلمه کل مه یا مالک کل مجهولات است و زمان پرده برداری از اسرار خلقت به قدرت کلمه و کلمه خود یگانه قدر و قدرت است، این لحظه لحظه ی فرا رفتن از نسبیت ها و سخن گفتن از مطلق ها به قوت خود سخن و درک اسفار سخن است و بدین پایه به زبان، حق آنچنان خوانده شد که تضاد بین فلسفه و علم و دین و دانش در طریقت دانایان از میان برداشته شود و محدوده های ذهنی کلاسیک یا قالب های فکری و سنتهای فکری اندیشه ی آدم که موجب گرفتاری و سرگشتگی وی گشته اند از میان برداشته شوند تا آدم حقیقت را یابنده گردد. در کلام، عالم بی حدود در نمادهای محدود است و این سبب سرعت یا بی زمانی در زمان می گردد و باعث می شود که انسان با دانایی بر آن به قوه ی عقل و اندیشه و دین و دانش که آفریده ی همان اندیشه اند به کار عدن در آید و ز آن محافظت نماید، نه اینکه کلام تنها ابزار اندیشه شود بلکه خود الهام بخش و اندیشه بر کلام با قوت کلام یعنی خدایی که به قوت خود، خود را میبیند و بصیرت بر خود میابد. ( فتبارک الله احسن الخالقین ).

دانشمندانی هستند که بر عالم برون با هدف یافتن اسرار هستی در کنکاشند، آنان خلق جهان را به لحظه ای یافتند و نام بر آن انفجار بزرگ نهادند و در عالم درون و ادیان این به کلام الله، اشارت نظری بود تا بصیرتی حاصل شود و گویند که جهان با یک نظر و اشاره خلق گردید.

پس در ابتدا یک دانه به عالم ماده آفریده شد و در دانه، دانایی یا کلام یا خدا و خدا همه جا بود یعنی آنکه عقل هستی در هسته و دانه ی اول بود تا بعد از آفرینندگی، صفت پروردگاری خالق هم به وسیله ی انتقال امر یعنی کلام که خود از خالق جدا نبود، به انجام رسد و خدا خود امر است و اراده ی خداوند را کلام نامیم که در خود کن فیکون است و بی زمان ولی به پروردگاری در زمان حی است و دانه را به دانه ها میرساند. آنچنان که جوجه ای پوسته ی تخم خود بشکافد و مادر را نتواند که زان پوسته در آمدن کمکش کند. این خالق است که کلمه یا خود را در نطفه میگذارد و به قوت پروردگار بر او می شود و راه را بر او مینمایاند درست به همان سان که در اندیشه ی و ژن آدم هم مینشیند.

در عالم اسفل ذرات بی جرم در نهایت سرعت روان و در برخورد دو جهان اندر مدارات انرژی روان به پیوستگی و ایجاد منبع جاذبه به شکل انرژی متراکم یا ماده نمود بودن در جهان بودن گشت.

به زبان فیزیک سرعت حرکت بر قابلیت تبدیل ماده به انرژی و یا نور که حد فاصل این ماده و انرژی است اثر گذار است و انرژی = جرم × سرعت به توان 2 یعنی E = MC2  پس نتیجه میگیریم m یا ماده هم مساوی است با مجزور سرعت در انرژی یعنی حالتی که به سبب آن سرعت حرکت انرژی به پایینتر از سرعت نور برسد و اینجاست که می گوییم : (( و آنگاه ميرْ مالک پنهان، صورتِ هستی را در كمرِ كيهان يعنی زمين به زايش نهاد و خلقتِ ماده را در آن شكلِ كمال داد. پس، از تندی به كُندی و زمان رسيد و خود را در همه ی زوايا ديد و خلقت را در مكتوب بَنابُن تا بی ‌پايان قرار داد و جهان را پايانِ بی ‌آغاز تا در اين آزمونگاه، خلقت به تكثير انواع و گونه‌ها برسـد و تمـامی زوايـای هستـی به درک امواج و تبديلات، از كهكشانهای دور و نزديک بررسی گردد تا پسندِ خلقت صورت گيرد )) زمان و جرم دو مقوله ی نسبی است که با سرعت در ارتباط مستقیم می باشد و سرعت ذرات تعیین کننده ی خاصیت و طول موج حرکت آنها خواهد بود. سرعت انرژی در انسجام انرژی بالاست و زمانی که منبع انرژی انبساط یابد سرعت آن کاهش میابد سرعت پایین انرژی آن را به ماده تبدیل میکند و انبساط انرژی متراکم اولیه به این ترتیب موجب به انسجام توده های پراکنده ی انرژی و در نتیجه خلق ماده می شود اما در نظام طبیعت ماده و انرژی دائما ً در حال تغییر و تبدیلند و هیچگاه ثابت نمیمانند انرژی = جرم × سرعت در این حالت انرژی و جرم ثابت است و میزان آن مساوی می باشد اما در حالت انرژی = جرم × سرعت به توان 2 ماده کم می شود و قسمتی از آن تبدیل به انرژی می شود پس سرعت مبنا در درک جهان و یا سرعت میان یا سرعت اولیه سرعت نور است و نور حالتی است میان ماده و انرژی که قابل تبدیل به هر یک از آنها می باشد و به زبان قرآن الله مبداء و نور آسمانها و زمین است( الله نور السماوات والارض ) به این سبب در مکاشفات یوحنا میگوید من الف و یا هستم، من ابتدا و انتها هستم، و یا در قرآن : هو الاول الآخر، او اول است و آخر. پس ماده زمانی بیشتر می شود که در سرعتی نزدیک به سرعت نور به آن انرژی بیشتری وارد شود در این حالت نه تنها از سرعت نور فراتر نمی رود بلکه انرژی اضافه تبدیل به ماده شده و بر جرم آن یا مقدار ماده افزوده میشود. در سرعت نور هر ذره ای به نور تبدیل میشود و ماده از خاصیت ماده به پلاسما در می آید و این حرارت و انفجار ایجاد میکند. پس نتیجه میگیریم تراکم ذرات تا مرز c انفجار و تبدیل به انرژی مطلق در c2 و دوباره در نتیجه ی انفجار انبساط و کاهش c و یا مجزور سرعت و تبدیل انرژی به ماده. و این چنین جهان پنهان به آشکار و آشکار به پنهان در سه سیکل یا دایره ی سرعت عالم همراه به تبدیلند و این چرخش و نوسان سرعت در سه دایره ی متداخل با یکدیگر در عالم ترسیمات به کمال قابل تشریح است.

سرعت بیشتر از برخورد دو جهان آغازگر جهان سوم و یا خلق جهانی دیگر است. خلق میان، خلق جهانی که ناشناخته بود چراکه کل چیزی است فراتر از مجموع اجزاء و خاصیت های منحصر به فرد را جلوه گر میسازد. جهان بی جرم و بی زمان تا جهان اجرام و زمان زان پیش هر یک به خاصیت خود بود زین سبب انسان در خلق ترکیب دو جهان بود و موجودی ناشناخته بود. در جهان ماده امواج نور امواج صوت و امواج الکترون ها و نوترون ها و ذرات بنیادی هستی هر یک طول موج خاص خود را شکل داده و در رابطه با ذرات دیگر هستی از آن پیروی مینماید و هر ذره تسلیم و مسلم به کلام یا سیکل حرکت خود است که در ارتباط با عوالم دیگر است و در حرکت و جابجایی و تقابل و تقارن با جهان های دیگر سمت و سو میابد و حرکت در بنیاد و نطفه تنها از آن خداست و امر او و ذات اوست. از جاذبه و سرعت سیر ذرات، برخورد ذرات و چنان که گفتیم افزایش شتاب و سرعت ذرات و در نتیجه شکافت و انفجار و نتیجتا ً ارتعاش و از ارتعاش امواج خلق می گردد، امواج بروز و انتشار دانایی درون دانه یا هسته به سیر پروریدن از شکاف هستی یا شکاف دانه و در سیکل پیوند و پیوست به گسست، و از گشت به واگشت و از رفت به آمد یا دم و بازدم نفس یا اراده ی رحمانی را به آوا گسترده مینمود، نفس رحمانی این موج را به بی نهایت انتشار خود می برد یا به سوی بی نهایت گستردگی انتشار این موج میبرد، پس در هر بازگشتی که میکرد یا بازدمی که می شد این موج به تداخل با امواج میرفت، این نور به انوار می رفت و در این بین خلقت ها از تداخل این امواج و گره های حاصل از آن که در خود انرژی را به دام می انداختند آشکار می شد و به صفت فناگری خالق صورتی در دمی به بازدم و به صورت دیگر تغییر میافت و گوناگونی هستی شکل میگرفت و فناگری سومین صفت خالق بود که بعد از پروردگاری به انجام میرسید. این نه تنها به عالم ماده بلکه در هر سیکل آفرینش خالق و در تمامی امواج و صور جهان های خلقت بود. پس در انفجار ماده ی اول و در نتیجه ی شکل گیری گره های امواج که انرژی را در خود به دام می انداخت بافت انرژی خلقت که این انرژی سرشار آگاهی و بر کلام و موج امر خداوندی استوار بود و در سیر کلام از جهان های دیگر به موالید تبدیل میشد و به این طریق عالم نون و ماده شکل میگرفت. پس خلقت به تنوع به نامحدودی می رفت ولی بی کران نبود و نیست پس در این دم و بازدم که نبض خلقت ایجاد شد مراحل به این صورت بود که انوار، نور، انور – تموج، موج، امواج، ایجاد می گشت. از برخورد موج اول در بازدم یا برگشت آن با موج دیگر که در دم بود امواج تشکیل و هر موج صورت متفاوت به خود می گرفت و معنا و انرژی خاصی را از جهان پنهان به جهان آشکار می ریخت و هر چند آوا یا موج یک کلمه و هر کلمه کلام را تصویر مینمود و هر کلام در طیف و طول موج خاص خود در صفتی از اوصاف هستی هستا، یا بروز و دربردارنده ی معنایی از عوالم مالک یا جهان های دیگر که پیشتر خلقت جهان ماده بودند بود. از لاهوت تا ملک وملکوت و جبروت و ناسوت به اشکال و طیف های گوناگون در کلامی ظهور مینمود و هر یک از آنها و هر شدت و ضعف همچون آواهایی بود که کلام الله بود، کل کرانه های هستی نایی بود در میان که کلام الله در آن دمیده شد و کلام ام کل، یا ام، یا مادر کل، و کلمه الله بود که اسفار سخن را آغاز نموده بود و این در معاد خالق یعنی ماده و در صورت انسان گونه به بیان آواها به روشنی نمایان بود. یعنی نبض خلقت تا بدانجا بود که خلقت ماده هم به معاد خود رسید و این امواج در ذهن انسان به صورت کلام آوا، یا نمود بود موج آگاه و اول، نمایان و خود به عالم صورت حامل آن دانایی دانه ی اول بود و در صفت پروردگاری از آفریدگاری پیشینش، بر وجود آدم به عالم ظاهر نمایان گشت و از کلام، خط به اشکال همان امواج و بر همان معانی و رموزات بر ابزار دست آدم به ترسیمات مدارات نهان گشت و بدین سبب عقل اول به نقل و نقل به نقش رسیده و این یعنی یکی بود که یکتا گشته بود و به میل کثرت تا شده و در همانندی ولی کثرت قرار گرفته بود و گونه گونی در صورت و ظاهر بود.

اناالحق کشف اسرار است مطلق       به جز حق کیست تا گوید اناالحق ؟

اول آوای او ام بود و ام در معنای مادر، خود مادر خلقت بود. به هر حال آوا و موج ام مادر سیکل های حروف و اعداد بود به طوری که این آوا به آواها رفت و این نت به نتها رفت، پس در خلقت، آوای خلقت به آواها رفت و هر آوایی به نشانی نشان شد که هر نشانی ترسیم سیکل های مداراتی بود، در واقع چنان که گفته شد هر آوایی خود به امواج بود که این امواج به تداخل بودند و در این تداخل ترسیماتی شکل گرفتند که حامل آگاهی و انرژی حاصل از آن آگاهی خداوندی بودند. هر ترسیمی به دوایر متقاطع و متداخل، نشان بودند که نمایانگر روابط این امواج در این دم و بازدم بود. به هر ترسیمی نشانی آشکار شد، و این نشانه ها نمایانگر سیمای ترسیمی آن امواج یا آواها بودند، پس این آواها به نشان هایی به نشان آمدند، به طوری که این آوای مرکب، به آواهایی بود که هر آوا به نشانی شد. البته این آوا خود نیز از تداخل آن موج اولی با خود و با دیگر بازتاب های خود یا رفت و برگشت های خود ایجاد میشد که به این طریق این آواها آوای مرکبی از خود نمودار میکردند که مجموعه ی خلقت را پدیدار کردند. پس هر آوایی به نشانی شد که هر نشانی نمایانگر ترسیماتی بود که از سیکل های گوناگون تشکیل میشد که به این سیکل ها در مجموع، سیکل های حروف و اعداد نام گذاشتیم و هر یک از آن آواها را به نشانی نشاندار کردیم که سیکل های دخیل در آن نشان را به اعداد، شمارش کردیم، پس سیکل های حروف و اعداد با هم آفریده شدند یا به آشکاری آمدند. 

آدم در درون میهمان روح خدا بود و فرجام یا جام با شکوه روح هستی هستا بود، پس آدمیان بی منشاء هر فکری به خود غره گشتند ولی افکار فانوس کار آدم ریشه در امواج هستی داشت و به دین گونه اندیشه ی آدم در رابطه با امواج کیهانی از موج خلقت و تموج و تموج به امواج و از امواج به استدراک و استدلال و استنباط و استنتاج آدم بدل میگشت پس در وجود آدم خود خواند خدا و خدا به خود آمد و بر آزمونگاه خلقت خود نگریست و نتیجه ی خلقت امواج را به هفت مرحله و هفت روز خلقت دید. اقرا بسم ربک اللذی خلق یا امر خواندن به نام خدا را بر آن کس حکم بود که آگاه بر نای میان و درهنجار وحدت وجود در رابطه ی با امواج بود. پس از غار یا نای میان خود خواند حکم زمان خویشتن را و قر – آن را خواندن آن یا زمان نام نهاد ( قر = اقرا و آن یعنی زمان ) و به دین سبب اول یار او اعلا علی نیز خود را قرآن نمود و بر زمان خویشتن نهج البلاغه را آشکار نمود و گفت که قرآن ناطق است، و خود قرآن ناطق است. ولی کفاری که کلام پیشین وسیله ی حکومتشان گشته بود در مقابل او ایستاده و قرآن کاغذ و مرکب را بر سر نیزه ها زدند چراکه معنای آن را نیافته بودند و در نابهنجاری و عدم تعادل در امواج ذهن خویش به سبب نابهنجاری تن و روانشان شیطنت و انحراف را پیشه ساختند.

اینها همه نمایان بر آدم از دری بود که پارسی دری بود و در آن واقع بود و خالق به سبب آن در را بر انسان کامل به عالم معنا میگشود و خود معنا بود و به این سبب ایران سرزمین خدا بود. سه ره برای یافتن آن پارسی و معنای آن پارسی سره بود. کنون گردان به برگردان و لحظه ی معاد ماده و فارق التحصیلی میر مالک از دانشکده ی انشاء عالم تن یا ماده و روان یا سرعت بی جرم جهان رسیده و هر گام میر مالک انتخاب و تحصیلی است برای فرمانی دیگر، اینجاست که فرمودند بگویید : ای مردگان، دست بخشش یزدانی آب زندگانی میدهد، بشتابید و بنوشید، هرکه امروز زنده شد هرگز نمیرد و هر که امروز بمیرد هرگز زندگی نیابد... . کان کفو توان راز شتاب قیامت عالم با قرار دادن متناسب وجود مبارک آدم در میدانها و مدارات انرژی و امواج کهکشانها راه به هنجار آمدن انرژی و افکار آدم را میسر و او را میهمان سوالات و افکار و الهامات والا و روشن بینی ها و خود آئی ها میسازد. هنجار انرژی تن گر با توجه و تمرکز بر امواج مغزی و سلسله اعصاب و نتیجه ی آن افکار صورت پذیرد منجر به ساختن انسان اندیشمند و و بینشمند میشود و این رازی است در طریقت دانایان نهفته و خود اعجازی است بر تارک وجود آدمیان. پس چون خدا به خود رسد اشد اشتاب قیامت عالم فرا میرسد و قیمت آدم بر خود نمایان میگردد و قیام به حق از رستاخیز تن و روان میکند و آهنگ یگانگی را میسراید و خود را با خالقش یگانه میبیند.

تو خود حجاب خودی        حافظ، از میان برخیز

.............................................................

از ره غفلت به گدایی رسی       گر به خود آئی به خدائی رسی

...................................................................................

من عرفه ربه فقد عرفه نفسه

...........................................

حروف صور علمیه ی خداوندی میباشند که به واسطه ی آنها و به همراهی اعداد آنچه را که او از خود میداند، در تصور الهی به کل و جزء می آورند، به واسطه ی حروف آگاهی به خلق خلقت می آید و به اعداد آن خلق به خلایق و کثرت میرود. زبان عبرانی زبان علوم تاریکی و ناسوت است تا به ملک، و زبان عربی زبان ناسوت و ملک است تا ملکوت و زبان پارسی سره زبان علوم عالم روشنایی می باشد تا به جبروت. مبنای وهم یا تصور، حروف و اعداد است، حروف حامل آگاهی هستند و اعداد بعد تکثیراتی آن معنا می باشند. فضا در سه بعد تعریف می شود و زمان بعد چهارم آن است، اما زمان خود در گذشته حال و آینده تعریف میشود، پس زمان و مکان شش بعد دارند. در بعد پنجم زمان – مکان سیکل های حروف می باشد. هر حرفی ترسیم خاص خود را دارد که در چهارمین مرحله از ده مرحله انسان مربوط به این سیکل ها می باشد. سیکل های حروف و اعداد در واقع با هم و در هم هستند و هر دو از سیکل های ترسیمی کلمه ای دو سویه جمالی و جلالی می باشند.


(( از همراهان دعوت میشود برای مطالعه و کسب آگاهی بیشتر در زمینه ی اسرار حروف و کلام به کتاب عرفان مایگاهی ( اسرارالحروف ) نوشته ی آقای محمود مدیر روستا مراجعه نمایند. جملاتی در بخش پایانی این مقاله از کتاب اسرارالحروف نوشته ی این دوست و همراه بزرگوار در جهت استفاده ی همراهان در این مقاله به کار برده شد که امید است موجب رنجش خاطر این بزرگوار نگردد و در صورت دیدن این صفحات ابراز نظر بفرمایند تا اگر مقبول ایشان و صاحب حقیقی آن علوم، دانای دانایان یارومه راهبر جان ابراهیم زمان و صاحب حکم کلام واقع نگشت نسبت به حذف آن جملات به حق و مبارک از این مقاله اقدام نمایم )).


قسم به آسمان و زمین که انسانها در ضرر و زیانند، آری انسان سرگشته و آشفته ی عصر ما در نابهنجاری روان و چه بسیار سوالات بی جواب که بودن وی را رو به نابودی نهاده، دوست را دشمن و دشمن را دوست خویش میپندارد و بی تامل قضاوت و بی جستجو پاسخ خویشتن میابد. اصولا نباید فراموش شود که دانش و دانایی انسان باید برای ارتقاء و انشاء وجود آدمیان به کار گرفته شود و گر جز این باشد هر دانشی را چون دانه ای است که به سنگ خارا می افتد و بار و ثمر نمیدهد. اینجاست که دانه ی دانایی نیاز به بستر و شرایط بروز میابد و بر ادراک کنندگان آن حقیقت و دانش و دانایان واجب میگردد که از اجتماع خود جدا نگردند و مسئولیت بیشتری در جهت ساختن زندگانی راستین و نجات انسانها بر دوش کشند، جهان ما پر از بیدادگری و تاراج است، پر از فریب و نیرنگ است و اندیشه ی آدم ناکامل و غافل از خویشتن است، چه بسیار انسانهایی که به یک لقمه نان شب شکر گذارند و همزمان چه بسیارند حاکمانی که به شیطنت کودکانه ای در زمین مشغولند و با تسلیحات کشتار جمعی خود حیات زمین و آدمیان را به بازی گرفته اند. این حقیقتی است روشن که برای ایستادگی در مقابل آن، و تصمیم به همراهی مردان و زنان رزمنده ی راه دانایان و ایستادگی در مقابل این نابهنجاری ها نیاز به گفتار بیشتر و اثبات حقانیت از سوی همراهان طریقت دانایی نیست و شک برخی انسانها بر دلیرمردان دوران و اندیشمندان و نو آوران تنها حاصل ضعف و زبونی کنونی بشر است و ترس حاصل این ضعف است و ترس عامل فساد اندیشه ها و تنها عامل چشم پوشی از حقایق است. آری برای همراهی انسانها و خواندن پیام پیام آوران نیکی و یکتا پرستی بر دیگر آدمیان تنها کافی است که بدانیم و بخوانیم که : بنی آدم اعضای یک پیکرند .... که در آفرینش ز یک گوهرند ... چو عضوی به درد آورد روزگار .... دگر عضوها را نماند قرار .... تو کز محنت دیگران بی غمی .... نشاید که نامت نهند آدمی ....... .

انسان امروز در پایگاه اندیشه ی علمی و در اندیشه ی علمی تحمیل عقاید در بین نیست بلکه شرط حرکت داشتن قابلیت تحلیل منطقی است. حال از این پایگاه که پایگاه خود را پیوسته به تمام ابعاد وجودی انسانها میدانیم که اندیشه ی علمی یکی از این ابعاد است اعلام میداریم که گر سوالی هست آماده به پاسخ گویی هستیم و گر سیاست مدارانی هستند که به این نیروی عظیم ایمان به حق و همچنین جبر تکامل تاریخی که پشتوانه ی حرکت انسانی ماست اعتقاد ندارند و خود و حکومت ننگشان را جاودان میپندارند گر ادعای حقانیت و بیانی دارند بیایند و در همین مکانها که اندیشه های ما ثبت است گر توان آن را دارند به مناظره با ما بپردازند و گر چنین نیست با تحمیل عقاید و مانع شدن از حرکت انسانی انسانها و سعی در فریب آنها در پشت تریبون های یک سویه ی خود، خود را بیش از این در منجلاب نادانی و خیانت به بشریت فرو نکنند و بیش از این منفور آیندگان روشن اندیش و خالق هستی بخش نگردند. این لحظه زمان انقلاب واقعی بشریت است و این انقلاب با شناساندن راه نوین ایجاد نظم اجتماعی با توان علم حق و عدالت و یگانگی انسانها در راه است و هیچ نیرویی را یارای ایستادگی در مقابل خواست مشترک انسانها و خداوند هستی بخش نیست. حقیقت، امروز دیگر پنهان نیست و هرگونه پس روی و کوتاهی در آغاز مبارزه ای انسانی نابخشودنی است. گر پیر زمان توان داد بر جسم و روح و اندیشه ی آدمیان و فرمان داد بر صلح و یگانگی انسانها و خواند رمز و راز انرژی روان و توحید و وحدت آدمیان به هنجار انرژی روان و خنده ای تلخ و خروشی نمود بر جهل جاهلان زمان و نابود کنندگان انسان که چون روزگار باستان اما با ابزاری نوین هنوز به جنگ و جهل خود پا میفشارند و به صبرش ثمر بر اندیشه ی انسانها نشاند و راه نوین نجات را نمایاند، دیگر نپیوستن و نیندیشیدن بر راه او و شک بر نیاز واقعی بشر که بی شک خود او که یگانه منجی است و یگانه امام به حق حاضر در زمان حاصل خیال شوم دولت مردان در غصب اموال آدمیان و فریب آنان و کمکی ناخواسته به برقراری حاکمیت شیطان است. آیا ما خود میخواهیم که حاکم باشیم ؟ ما در پایگاه فعالیت های بشر دوستانه ی خود بارها اعلام داشته ایم که هیچ حکومتی را قبول نداریم حتی اگر روزی خود حاکم باشیم باطل و محکوم اندیشه ی خویشتن هستیم. ما خواهان حکومت یگانه حاکم خداوند قدوس و مهربان و خواندن بالاترین کتاب آفرینش آن یعنی انسان و بررسی مسائل انسان بر پایه ی اندیشه ی اندیشمندان زمان و برنامه ریزی بر پایه ی آن در اجتماع انسان هستیم و جدال انسان با انسان را حاصل جهل آدمیان میدانیم و میخواهیم از آن جلوگیری کنیم ولی به جبر زمان و برای درک مسائل انسان خود را به آن مسئول و متعهد نموده ایم. بر ماست که هوشیار باشیم و با نخوابیدن و مبارزه ای دائمی در پایگاه های اجتماعی خود این خائنان حیات انسان و سیاست مداران منافق با انسان را به تسلیم و سقوط بکشانیم تا شان آدم حفظ گردد و به یاری یگانه انسان کامل یا منجی آدمیان که در کمال بر قضاوت دوران خواهد رفت نجات بخش خود و همه ی انسانها باشیم. بی شک پشتوانه ی ما در همه ی ابعاد اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی به کار گیری قدرت انسانهاست و یگانگی و اتحاد و وحدت آدمیان در جهانی دمکراتیک تضمین کننده ی پیروزی و خواست مشترک همه ی انسانهاست. به امید آن روز و تا آن روز شکوه مند و دوران ساز و فرا رسیدن انقلاب بی مرزها ثانیه شماری میکنیم و در اندیشه و تکاپوی این راه مقدس ایستاده ایم.


 

حاكم زمين (خدا) خودا شد

م الله

ا

دم

بر خاک دماند

اهريمن زاتش

وجود آدم مهياشد

آتش بر آدم شد

و آدم آتش افروزان

و نار نون ز ارحر بدر شد

سيال سيار سرگردان

آدم رويگردان

ز خود يابى

ز خود جويى

نافرمان شد

خدا سماء

خودا ارض شد

و چنين خداى حاكم بر زمين و زمان شد

 

يک به معناى سر آغاز پيدايش زمان و كيان است و يک احد ز احديت يكتا سرشته شد و از روح خود در آن يک دميد و از وجود حى الوجود بوجود شد پس كيان بر او شناخته نبود و خصلت مخلوقات بر او جيره شد انديشه اش بارور گشت و در (حى = وجود زنده ) و ( آن = زمان ) انديشه كرد و آن سان شد ( اشرف مخلوقات ) و بر زمين امانتدار روح دميده از حى الوجود در كالبد تن خويش شد و براى هميشه وارث زمين و زمان شد.

 


اب راهی میم و میم هدایت بر انسان شد و مکمل هدایت مهدی نام شد

پس میم بر هدی، مهدی شد

 


دانش را اهلی است، ایمان را مراتبی، و دانشان و دانشیان را تجاربی.

و دانش دوگانه دانشی است : فروهشتنی و فراگرفتنی.

و دریا دوگانه دریایی است : بر نشستنی و نا گذشتنی.

و زمان دوگانه روزانی : گجسته پای و خجسته پی.

و مردم دوگونه مردمی : بخت یار و ربوده بخت.

پس بشنوی به دل، تا چه گوید این یکدله یار :

و بنگری به فهم، که موهبتی است خود باز شناختن.

بر آمدم به کوهی بی پای، که پایگاهی دارد غیر مرا دشوار، و در آمدم به دریایی، و غرقه نشد پایم، لیک غرقه شد جانم، و این هوای دلم بود، چراکه ریگهای آن هر یکان گوهری است نه به دستی سوده، لیک به تاراج فهم ها رفته. از آن آب سیر نوشیدم و بی دهان، اگر چند شرب آن آب دهان می طلبید، چرا که جان من هم از ازل بدو عطشان بود و اندامهای من بدو آغشته، هم از این پیش تا به هم پیوندند.

من یتیمم، و مرا پدری است که بدو میپناهم و این دل از غیبت وی تا زنده ام به غم فروست. نابینایی بینایم، نادانی دانایم، و اینک سخنان من که هرگاه بخواهم، وارون میگردد.

همدلانی دانای آنچه دانسته ام، مرا یارانند، که یارانی هست هرکه را که بارور از نیکی هاست. جان اینان به عالم ذر آشنای هم بوده است، پس آفتاب کردند هم به گاهی که زمان غروب میکرد.

تا نبوت شعائی از نور است

وحی آن در چراغ تامور است.

در من این چیست میدمی، جان نیست –

الله الله که نفخه ی صور است !

چون در آیی ز طور من به سخن،

من نیم، موسی است و بر طور است.


نوشته ی همراه کوچکتان کامرون

|+| نوشته شده توسط کامرون در شنبه سی ام شهریور 1387 ساعت 13:6 |