تبليغاتX
سازمان جهانی یگانگی انسان
سازمان جهانی یگانگی انسان
یگانگی را تنها در برقراری حق و عدالت و احترام بر آزادی اندیشه ها و کیان انسان مفهوم است
امام زمان کیست ؟
مهدی کیست ؟ (2) 

الف لام میم – امام - الف میم الله میم – الف لا میم و میم، رمز قرآن المسلمین. المیم حمد موسی مریم مسیح محمد مهدی. 

م

الله

میم 

الله نور السماوات والارض 
 

خداوند روشنایی آفرید و دید که نیکوست ! پس دید نیکوست و دیدن نعمت امر اوست. فتبارک الله احسن الخالقین ..

خداوند توان دید است و دید نیکوست و نور در آیه ی شریفه ی فوق معنا در توان دیدن و ادراک و توان راه یابی و نه نور عالم جسمانیه ی اوست.  

نور، عقل و اندیشه و در وجود آدم روح و روح همانا از اوست پس آدم نور دانایی در درون و هر آدم پرتوی از انوار اوست. او شب را از برای روز و روز را از برای شب آفرید تا بدین تضاد بتوان نور و روشنایی را شناخت و نور را دید و دید نیکوست و از آن اوست و این تنها راه بصیرت خود بر خود بود ... . 

دید دال بر ید و دانائی، دست خدا در وجود عالم موجود و آن ید در دانه و ذرات هستی و هدایت گر و راهبر وجود است. ( پرورش دهنده و پروردگار از این رو خوانند بر کردگار و آنکس که به شناخت و ادراک اوست در دستان اوست ) ( عیسی مسیح (ع) : زین پس بر دست راست خداوند خدای خواهم نشست ). 

پس آن نور در دل تاریک دانه راه کمال را نمایان و بر آن ره گشود و کشتزار زمین را پر رونق نمود. نور در ژن موجودات جان کمال عالم جسمانیه را در آدم نماها ( نئاندرتال ) نشان و آنان را روان به سوی تکامل جان و روان نمود. یکی انسان بود تشنه به عالم تن ...  

نور خود روان و در عالم روان کلام بود و کلام خود روان بود و کلام آگاهی و آگاهی، خدا و خدا از روح خود در آدم دمید و هو هو دمیدن او و هو نام او ( یهو – یا هو – هو – او ) زین پس خدا با آدم بود و خدا آدم بود، دمیدن دال بر دم یا لحظه ای بود، پس لحظه ی پس از دم، بازدم بود و این آمدن و رفتن و انالله و انا الیه راجعون را در دم واقع میکرد این رمز حیات و آیین ین و یانگ یا یم می و اسفار خالق بر زمان بود که بر شش شش وجود آدم واقع بود و خدا با آدم بود. ملائک آدم را سجده کردند چراکه امر به سجده ی آدم همان سجده به حق خداوند خدا بود و خدا با آدم بود، نادان و آنکس که آدم را از خدا جدا پنداشت شیطان دو عالمین گشت و سرکش از فرمان خداوند خدا بود و رانده شده ز درگاه او چون آدم را سجده نکرده بود. آدم زین پس در معنای آدم و آگاه ولی ناخود آگاه به حضور غیب خدا و عالم غیب کلام بر وجودش و نابینا بر بین و میان و نور درون بود چون چشم آدم به عالم برون بود پس فرصت فریب از آن شیطان به وسوسه های عالم برون بود.  

بینابین، امر به دیدن الف میان بینابین یا بین آ بین و یا بین آی میان به معنای بینا گشتن یا دیدن آ بود ( بینا – بین ا -  ببین آ ) و نابینا آن بود که نمیدید بین یا میان آدم آ یا خدا را ( نا بین آ ). از این رو عیسی مسیح (ع) فرمود : ملکوت خدا نه در دورها و نه در نزدیکی هاست آن در میان شماست چراکه او بینا بود. ملکت ملکوت ... خداوند خدا گفت که شیاطین همه کورند و کرند، پس نابینا نا دیده بر بین و آ و غافل از میان، و آدمیان : الف دم یان که دم نفس است و نفس نفس و یان کهن نام انسان و یا به تعبیر دیگر : آدمیان، الف دال بر میان یا همان الف لام میم و حجت وجود الف یا آغاز در میان و خدا آدمیان را بیانی آشکار است. 

نور عالم پنهان در درون کلام و کلام میهمان انسان و انسان میهمان کلام و کلام وسیله ی اندیشه و خود سرشار از اندیشه ی جهان بود. نور عالم برون تابش از ستارگان و آسمان و زمین و رویت آن آسان چون چشم باز گشوده شده بر برون و برون دیده از نور رب حاصل ولی درون نور دال و اندیشه و خود آئی کلام بر خود را طلب و دشوار و زین سبب بسی تاریکی ها در انوار برون از جهل و نابینایی درون رخ نمود. یکی انسان بود تشنه به عالم بودن .... 

مسلمیت و تسلیم حکم اول روز خلقت بر ماده ی معاد خالق بود و هر ذره راه خدا را انجام مینمود و هیچ چیز از خدا جدا نبود. پس هر ذره در جای خود بود و یکی دست و یکی پا و یکی چشم و یکی ستاره ی سوزان بود و اعتراضی هم نبود.  

تجلی کلام از راه میان بر آدم نمایانگر اوصاف خدایی و آدم چون خدا به اختیاری که توان کلام بر او بخشیده بود ولی غافل از احوال عالم و درون و هر آدم خود غایتی گشته بود از برای خویشتن و نابینایی بود بر آدم از این رو فرموده گشت که دست بر درخت میان نبرید که عارف نیک و بد نیستید !!! اما نابینای اول دست آدم گرفت و وسوسه بر آدم حکم نمود چون بینا بر عالم برون بود پس آدم دست بر درخت میان برد چون خود نابینا ی درون گشته بود و از خود و میان خود غافل بود و آنگاه دم بازدم و آ پنهان از دید آدم و این اجازت به سبب حکمت آزمون اندک اختیار آدم بود. 

جهان مسلم و تسلیم بود اما نور اندیشه ی پنهان از دید آدم خارج و خدا نادیدنی بود بلکه فهمیدنی بود و فهمیدن دیدن اندیشه ی آدم بود و آن دیدن دیدنی راستین بود ولی در بشر نبود. 

بدین سبب خداوندی که شب را از برای روز آفریده بود چون نیاز دیده شدن بود و دید خدا بود پرتو ادیان را در زمان جهالت بر آدمیان نمایان نمود و آن نیاز دوران جهالت بود. 

خداوند اول قانون گذار و تنها قانون گذار عالم بود و قوانین او عادلانه و بر همه یکسان بود حتی بر خود که خدا بود هم قوانین خود را متحمل مینمود و قوانین آفرینش را وضع مینمود و خود اول مجری آن قوانین بود، پس طبق قانون خود به اضداد عالم کلام را خواند بر پیامبرانش که شب و روز را یکسان به آدم دهند و نیکی و بدی را در کتاب مادی بر ماده ی عالم به دست و زبان پیامبرانش ثبت مینمود اما حکم آدم یافتن نیکی ها بود و فرارفتن از اضداد دوگانه و واحد و احد را شناختن تنها از دل اضداد میسر بود. از این رو حکم اندیشه بر عبادت مقدم و ترجیح بود و عبادت را متوجه ی اندیشه مینمود و کتب تنها، راهنمای آدم بود و آدم خود بالاترین کتاب آفرینش و خود خواندن شایسته و بایسته بود، ( اقرا بسم ربک اللذی خلق ). آدم در ذات تسلیم بود و مسلمیت بر کتاب نبود و کتاب که نباید بت آدم مینمود، چون آن کتب که به عالم رسالت آمده بود به عالم اضداد بود و در معنای کتاب یا کت اب یا دست خدا نبود و کلامی اللهی اما بر دست آدم بود و دست خدا در درون آدم بود. ( آن خلیل بنا کرد و این خدای خلیل ) پس گاه وسیله ای برای حکومت و گاه حکمت و نور و گاه محل سوء استفاده و بر سر نیزه زدنها و نمایش ها گشته بود و آدم غافل و نابینا از اندیشه ی کتاب و نور دانایی در خود و آن بود.  

خداوند خدا بر طفل اندیشه ی آدم که سر به سرکشی و نتیجتا ً سر و یا راز کشی و بی معنایی نهاده بود، به زبان قصص سخن و در قصص معنا و در معنا قصص را نهاده بود اما اسرار و نور کلام بر آدم نابینا پنهان و آدم به قصه خوانی پرداخته بود و گاها ً بر آن ظواهر امر خود را تسلیم و در واقع هرگز مسلم نبود. 

در کمال کاستی و در کاستی کمال بود و در سوره ها نور هدایت و گاها ً در همان سوره ها ظلمات جهالت بود و این غالبا ً از حدود تنگ اندیشه ی آدم بود. ( در زمان خود هدایت و در زمان دیگر جهالت، چون کلام بی زمان و بر همه ی زمانها بود اما زمان تنها در درک آدم و صبر خالق بر بلوغ اندیشه ی آدم بود از این رو حکم به فرزند زمان خویشتن گشتن بود و در زمان به نور اندیشه ی خود از کلام ادراک بردن نیک مینمود ) اما آن نیک و بد، نیک زمان خود بر بینایان و نیاز و نیاز حکم زمان بر آدم بود، اما همان کلام به زمان خود در دست نابینایان هم بود و بدین جهت دید بر آدم نکو بود و توان دید دانایی عالم آدم و کمال اندیشه و ظهور خدا بر دیدگان اندیشه به یافتن عالم معنا و معنا خود خدا بود. 

از پس هر زایش میرش بود و از پس هر میرش زایش و از پس هر آیه ای آیات و از پی هر کتابی کتب و از پس هر پیام آوری پیام آور دیگر پس هر کتابی کاف و شکافی بر بتک یا کتب پیشین بود و از این رو مقاومت بت پرستان و جنگ مذاهب بر نابینایان پیشه بود و حکم هر رسول همان بت شکنی و کار او بتهای زمان خود شکستن بود. توان و وسیله ی شکستن بتها و بتک ها یا همان کتب ها و ایجاد شکاف و کاف میان آنها برای یافتن و ظهور معنایی در درون آنها و نمایاندن نور بر آدمیان کت اب یا دست خدا بود که خود را به شکل کتابی جدید رخ مینمود و دست خدا بالاترین دست ها بود اما آدم غافل از این معنا بود و از این رو علی (ع) دست خدا در برابر کتاب پرستان و خود قرآن ناطق بود و کتاب جدید نهج البلاغه را از شکاف قرآن نمایان نمود اما آن هم به عالم زمان و اضداد بود پس کلام آخر نبود. 

کتب آسمانی وارونه بر اندیشه ی آدم بتک یا همان بت کوچک و هر بت شکن خود بت زمان بعدی بود چون نور آیات پنهان و کتاب در دست و نه در درک اندیشه ی آدمیان زمان بود.  

تورات ، راتو و راه تو به سوی قاف و قاف ران، ق ران، قرآن فرجام و از شکاف تورات، انجیل و از شکاف انجیل قرآن و هدف از ادیان رسیدن به خاتم و نشان دادن نور برای دیدن راه قله ی قاف بود اما آدم غافل از آنکه هر راه چشمه های جوشان و گوارا و سنگ خارا و صخره و دره و خار و پرتگاه هم دارد و رسیدن به قله نیاز به دید و توان دارد و دید که نیکوست. پس بشر بسیار به نادانی و نابینایی راه طی نمود و گاه به دره ها و لجن زار ها و گاه به انجیل نیکی ها که آن هم در میان راه بود ره می پیمود. قاف ران قرآن در حکم کلام خود میگفت که راننده و یا هول دهنده به سوی قاف است و این یعنی که خود آن گمشده ی انسان و قاف و قله ی پایان نبود. بسی زمان ها پس از آن گذشت و آدم به اضداد و کم و بیش نور اندیشه ی خود بر آن نشست. گاه آدمیت آدم می گشت نابود و گاه آدم نور را میافت و در آن لحظات خود خدا بود و نور بر او پرتو افشانی مینمود. کتاب قرآن به زبان قصص بر کودک اندیشه ی آدم خوانده و پر از رمز و راز و نور و تاریکی به حکم اضداد عالم و قانون خداوند خدا بود ( درخت میان در میان بهشت خدا بود و اضداد واجب الوجود عالم ماده مینمود )، پس کسانی به تاریکی ها گرفتار و کسانی نور را یافتند و راه به سوی قله ی قاف وجود گشودند از این سبب یکی حافظ لسان الغیب و مولانا و دیگری دجال زمان به نام دین و هر دو هرچه داشتند همه از دولت قرآن می بود.... . ( این سخن از هر دو گروه آنان بود )!!!

زمانها گذشت و انسان اینک به اندیشه ی بیشتر نشسته بود. هزار و چهارصد سال چه ظلم ها و جهل ها و چه اندیشه های نیک چون صدرا و فارابی و ابن سینا آمده بود و رفته بود اما انسان به درک بینایان هستی نرسیده بود و بر آنها هم ظلم مینمود و کتب آنان نیز که همه از همان شکاف بود و خود بر آدمیان نوعی بت شکستن بود محکوم زمان بود، آن کتب هر یک مقداری روشنگر راه بود اما هیچ یک کت اب یا قله ی قاف و راه سعادت انسان نبود چون هنوز به عالم اضداد و فلسفه ی انسان و نه نور مطلق دانایی بود بدین سبب هر اندیشه ای که خود قدرت را کسب مینمود بازهم نتیجه ی آن جنگ بود و جنایت و ظلم به نام دین و فلسفه و ایدئولوژی و نسبیت بر اندیشه ی آدم حکم فرما بود. همچنان که گفتیم قرآن خود راه بود و راه نما ولی پایان حق نبود بلکه آن پایان رسالت در عالم اضداد بود. حجت این کلام را رمز نام قرآن که قاف ران بود بیان داشتیم، اما سوال اینجاست که گر قرآن را ق ران بیابیم ختم کلام قرآن یا رانش دهنده به سوی قاف و سرانجام و فاتح آن چه و که خواهد بود ؟ و چگونه میتوان فهمید که چه کسی به حکم رانش آن قاف ران و نور درون به انتهای راه آن یا قاف وجود رسیده و ناجی گشته بر آدمیان و در کمال میتواند فرمانی نماید به فتح قله ی قاف و توان بخشد بر آدمیان ؟ پاسخ این نکته زین پیش در سرزمین خدا و ادبیات کهن آن پارسی رفته است. آن پاسخ چنین است : به عشق و رانش سیمرغ، سی مرغ به قله ی قاف ره پیمودند و سیمرغ شه پر گشوده بر قله را دیدند آنگاه سیمرغ پر گشود پس آنان بر خود نگریستند و به خود آمدند و دیدند که در وحدت وجود خود سیمرغند !!! آری اتحاد و یگانگی مخلوق با خالق و نگاشتن الکتاب توحید و خواندن آدمیان به یگانگی و توحید و بیان راز و رمز آن و خواستن اتحاد انسانها و ره یابیشان به قله ی قاف و آواز گر به خود آئی به خدایی رسی به خود آ خواندن بر آدمیان محصول و نشان انتهای راه رسیده ی قرآن، و نشان فتح قله ی قاف و آواز الکتاب توحید آواز خوش سیمرغ قله ی قاف وجود است. و همین حجت کافی بر بنده ی بینا و توانای اندیشیدن است. 

در همه ی ادیان طلب منجی و پایان بود، هر انسان بنا بر نیاز خویش این منجی را طلب مینمود و هیچیک پذیرای منجی دیگری نبود. اما پایان آن بود که بر دو پای خود ایستاده بر قله ی قاف عالم اکبر و رها گشته از اضداد نیک و بد و راهنما و دستگیر آدمیان و در یافته ی درون و وارد بر ملکوت خدا بود. چراکه او هفت مایگاه و یا همه ی راه ها را رفته بود او در بی زمان و در هفت روز خلقت جاری گشته بود، پس او همراه و راهدان و راهبان و جهان بان و در نهایت راهبر آدمیان بود، پس از دل تاریکی ها قیام به حق و احقاق حق آدمیان نمود و خود سیمرغ وار پر گشود و هر چه از او هدیه بر آدم بود نور و روشنایی بود، کلام او دیگر کلام بی جان نبود بلکه او نور کلام و غیب آن را نشان مینمود و غیب کلام دیگر به عالم اضداد نبود غیب کلام، خدا و خداوند کلام و کلام مالک هستی و اندیشه ی آدم بود، پس این معنا بر اندیشه ی آدم فرمان و نمایان کننده ی نور و معجزات کلام به ره جویان طریقت دانایی و بازگو کننده ی تجربه ی خلقت در زمان و نور راه قله ی قاف و گمشده ی آدم، و نور حق بر اندیشه ی آدم و دست خدا به دست گیری آدم و توان بخشی به عالم جسم و جان بود، کلام او همه نیکی بود  پس به سه راه گفتار نیک پندار نیک کردار نیک، کت اب کتاب توحید را در هفت صفحه نگاشته و دست خدا را در دستان آدم نهاده بود و حکم سیمرغ را به اجرا نهاده بود و ناتوان را به توانایی جسم و جان رسانیده و دست در دست خالق راهی قاف عالم اکبر نموده بود. او معنای هستی و کتب پیشین را هم بر آدمیان آشکار و اضداد آنان را جدا و تطهیر کلام به ادراک زمان حال و آیندگان کرده بود، آری او امام زمان و دوران ها گشته بود و نام خود را بر خود میکشید. او سیمرغ قله ی قاف عالم اکبر بود. او غیب کلام امام را بر آدم آشکار نموده بود از این جهت نام بر بی نامی خود نهاده و امام را الف بر م الله میم نموده بود و او به خود آمده بود پس الله بر او وارد بود و آن آشکارا از اسفار سخن به عالم سخن آمده بود از این رو آدم امثله ی خداوند بود و خدا در وجود آدم خدا آدم بود و خادم به طریقی دیگر در جهان خلقت خود گشته بود، طریقت او دیگر تحمیل اندیشه ی ناتمام نبود بلکه راه دانایی را مینمود از این رو امام جعفر صادق فرمود : (( مهدی را از آن جهت مهدی میخوانند که هدایت میکند آدمیان را به راهی که مردم از آن گم شده اند و از آن رو قائم می خوانند که به حق قیام میکند ... )) راه آدم راه کمال و کمال در رسیدن به قله ی قاف بود پس قاف ران قرآن و تورات الانجیل راه رسیدن به الکتاب توحید و هدف در وحدت و یگانگی آدمیان و رساندن کلام خدا به برابری و عدالت و یکسانی بر همگان و انشاء تن و روان شرط درک آن بود. آری آن سیمرغ قله ی قاف یارومه ابراهیم میرزائی یم می م الله میم بود .... . 

حال زمان به پایان و پایان به آغاز و بلوغ کودک اندیشه ی انسان و رویت نور و معنا و گذشتن از صورت ها و رسیدن به نهان دانای جهان در طریقت دانایان در مایگاه روح و روان بر آدمیان از آدم بشر به انسان، و کشف جان و روح روان یگانه فرجام نیک انسان در زمان و پیوستن به بی زمان و جاودانگی در بی زمان و حرکت بی پایان در زمان با ایمان به جاودانگی انرژی انسان مبارک باد بر ره یافتگان. 

پس خداوند به تجلی دانایی در میم یا هستی مادی و بیان کلام بر انسان از بانی آن زبان به فتح کلمه ی ابراهیم و میرزا یا بزرگ بزرگ آفرین توان حرکت به سوی قله ی قاف را در تن و روان آدم بنابر صفت پروردگاریش به نام کان کفو توان یا توان دست یابی به گنج پنهان ایجاد نمود تا که آدم بیدار و بینا بر آ ره به قله ی قاف گشاید و دانایی را که یگانه توانایی انسانی است کامروا گردد. 

حکم به برپایی رستاخیز تن و روان گشت تا که آدم ره گم کرده و سرگردان ز قبر وجود خویشتن بیدار گردد و به نیت رساندن میوه ی وجود آدم و تا خیزش او حرکت آغازیدن گرفت. آغاری بی پایان از پایانی بی آغاز ... .  

سیمرغ جان به اکمال جهان تن و روان گامی به ورای عالم تن و روان و رو به روح روان نهاد و با فرا رفتن از اضداد و اتحاد با آن و دیدن گذشته ی سرد و تاریک انسان و سرگشتگی آدمیان اضداد بیان را ز یکدیگر جدا و در موزه ی امانات خلقت نشان و با بیان حق باطل را بطلان و به گذشته ها ی تار و یخ انسان سپرد و راه آیندگان را روشن نمود.  

درود بر سیمرغ جان ابراهیم زمان یگانه یار آدمیان و امام زمان آن اندیشه ی بی پایان و یگانه خواه انسان و ره نما به برون رفت از جهل جاهلان دوران، خاموش ولی پر بیان و دور و نزدیک به همگان و در اندرون عالم کیان پاسبان انسان.

الراهبر

الهادی

الحفیظ  

م

الله

میم

م

الله 
 
 

شهاب ابراهیمی


 
 

پاسخ بر سوال برخی از هم میهنان : 

کلام الله مجید نشان در عظمت کلام و کلام مالک اندیشه ی انسان است. کلام محدود نیست بلکه آن اندیشه ای است بی پایان و بلکه محدود خود کلام است کلامی محدود به نای آدمیان. غیب کلام وسعت دو عالم است. رموزات هستی در کلام و کلام کل و کلا ً م، م الله است.  

تفکر بر انسان جایز است و یک ساعت تفکر به هفتاد سال عبادت ترجیح داده شده است پس رموزاتی است که انسان را دعوت به تفکر مینماید و تفکر را لازم و ملزوم شناخت خود میبیند. در آیات ادیان اندیشه کنید که اسرار آنها به هفت پرده از آدم نهان گشته است یا آدم به هفت روز خلقت که مبنای بیان ادیان است نابینا بوده است. ادیان در اندیشه ی انسان نمود بودن یافت و به رمز الکتاب توحید ادیان واژه ای باطل است و تنها دین است و آنچنان که در ادیان و قرآن هم آمده است همه ی ادیان از آن خداوند خداست و همه تایید یکدیگر است و نه ابطال یکدیگر. اگر ما از بیان ادیان استفاده مینماییم برای بیان فاصله ی زمانی میان آنهاست و نه تفرقه و تفاوت قائل بودن میان کلام آنها. 

حال پاسخ گویید ؟ اگر به نا اندیشی و سطحی نگری بسنده شود و رموزات و تمثیلها به دریافت درک آدم نرود چگونه ادیان میتوانند تایید یکدیگر باشند و از آن یک خدا باشند ولی منجیان متفاوتی بر انسان فراخوانند ؟ بالاخره انسان باید به انتظار کدامیک از این منجیان بنشیند ؟ زمان ظهور آنها چیست و معنای ظهور چیست ؟ آنان غیبند و یا انسان نابینا است ؟ آیا باید در نام و اسم منجیان و پدرانشان ماند و یا منجی رسمی است بر عالم آدم ؟؟؟ آنها باید ظاهر شوند یا ما باید بینا شویم ؟ همانا خداوند هرگز زمین را بی حجت نگذارده است. در زمان ظهور منجی اسلام تکلیف یهودیان و مسیحیان و بوداییان و زرتشتیان و .... چیست ؟ آیا آنها منجی شما را قبول خواهند نمود یا او را شیطانی با کرامات و معجزات خواهند پنداشت ؟ آیا منجی شما ( منظور باور خرافی جوامع فعلی ما است ) برای صلح و دوستی خواهد آمد و یا خود خون ریز و جنگ پیشه خواهد بود ؟ اگر خون ریزی در میان باشد شما او و خالقش را به دانایی خواهید پذیرفت ؟ آیا تنها راه دانا نمودن و اصلاح جهان برای خالق توانای شما این است ؟ آیا در اندیشه ی شما گر زمین اینگونه اصلاح شود دانایی برای خداوند قائل گشتن جایز خواهد بود ؟ به قدرت جسمانیه و معجزات بر دیگران پیروز گشتن قدرت آفریدگار ماست ؟ یا کردار ظالمان زمان ؟ روشن بینی چیست و تاریک بینی و خرافه بافی حاصل چه دورانی است ؟ معنای امام زمان چیست ؟ آیا خداوندی که قوانین طبیعت را وضع نموده است، همچون انسانهای قانون گذار خود بر قانونش مهر باطل میزند و از آن سرپیچی میکند و یا خود اول مجری آن میشود ؟ اگر قانون طبیعت خواست خداست پس چگونه انسانها در 100 سال میزیند ولی ممکن است شخصی 1500 سال بزید و حتی غیب شود و آشکار ؟ آیا این زیر پا نهادن قانون خلقت آدم نیست ؟ گمان نمیکنید ترویج چنین عقاید خرافی کار همان هایی است که با نام دین و با نقاب دین بر انسانها حکومت میکنند و میخواهند با چنین عقایدی راه را به نام دین بر منجی حقیقی انسان ببندند ؟ آیا یهودیانی که میپنداشتند عیسی باید از ورای ابرها و به عالم معجزات نمایان شود و انسانی خارق العاده باشد درست می اندیشیدند و مصلوب نمودن مسیح خدا جایز بود ؟ چون او انسانی معمولی بود و در درک آنها نبود که رسول یعنی چه !!! آیا آنانی که بر محمد خدا خشم نمودند چون او ادعای پیامبری نموده بود درست میگفتند و او پیامبر نبود ؟ آخر او معجزاتی هرچند اندک هم نداشت و تنها نشان رسالتش کلامش بود. آیا توان دید خداوند بر نادانان و دانایان برابر است و یک نادان و دانا در مقابل منجی آخرین یک راه را در پیش میگیرند چراکه او را به عالم معجزات دیده اند ؟ آیا اگر کسی قرآن را در دست گیرد و نمایش قرآن دهد برای شما مسلمان شناخته میشود یا آنکس که اعمالش نمود حقیقت قرآن است ؟ فکر نمیکنید که در زمان ما باز هم گروهی قرآنها را بر سر نیزه ها زده اند و پرچم الله برافراشته اند اما در اعمال باطل و ظلم و ستم به انسانها پا نهاده اند ؟ آیا آنکس که آگاه بر کلام خدا خود را قرآن ناطق بخواند و در مقابل این مشرکان بایستد کفر گفته است و ما باید چون اعراب زمان جاهلیت بر او پشت کنیم ؟ شما گمان نمیکنید که در صفوف ایستاده بر نماز ابن ملجم ها فراوانند باز ؟  ؟؟؟!!!!!!! 
 
 درود بر پاسداران انسانیت 

به اندیشه ایم.........

شکر خدا که هرچه طلب کردم از خدا           بر منتهای همت خویش کامران شدم
 
شهاب ابراهیمی
|+| نوشته شده توسط کامرون در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 21:31 |