تبليغاتX
سازمان جهانی یگانگی انسان
سازمان جهانی یگانگی انسان
یگانگی را تنها در برقراری حق و عدالت و احترام بر آزادی اندیشه ها و کیان انسان مفهوم است
حق آمد و باطل رفتنی است

 

حق آمد و باطل رفتنی است

 

به پا خیز ای برادر و خواهر که زمان در بی نهایت در سلطه ی توست. به پا خیز که حرمت انسانیت و عظمت تو نیاز به داوری و تضاد نا به حق ندارد. به یاد آر که مسلح غرب و شرق ، سلاحی است که استثمار در جهت غارت اندیشه های سازنده ی من و تو در درون درهای بسته ی تحمیل گر عقیدتهای خویش هستی را ابزاری برای آماج هوسهای خود میدانند.! به پا خیز اندیشه های راستینی که فریاد خلق های در بند در پهنه ی هستی علیه جهان خواران نیاز به همیاری تو و فریاد تو دارد. به پا خیز که عظمت و زایش اندیشه های هستی و خون سرخ تو راهی برای اثبات انسان و رد ظالمان زمان و سلطه ی تو بر جان رازی است بی کران از این دوران و این اندیشه  و آرمان طریقت دانایان است و نه غیر آن.... .

 

هموطن دیدی که عاملین جبر و اختناق چگونه از اولین ساعات به قدرت رسیدنشان با ایجاد پایگاه های مقاومت در سطح شهرها و میدان دادن به ارازل و اوباش رژیم منحوسشان در مقابل تو و خواستهای بر حقت صف آرایی کردند و خوی شیطانی خود نمایان نمودند و با ایجاد سانسور شدید خبری و اشائه ی افکار تحجر گرایانه و خرافی خود همواره تلاش کردند تا من و تو را به خواب برند تا خود با آرامش بیشتری به چپاول و ارضاء شیطنت وجودشان بپردازند ؟

ببین که چگونه در تلاشند تا با مسمومیت ذهن من و تو مانع شنیده شدن صدای بزرگ مردان دلیر این دیار که دشوارترین سختی ها را برای رهائی من و تو به جان خریده اند شوند و ببین که چه بی شرمانه هر روز به توهین و تحقیر ارزشهای ملی و معنوی ما و تهی کردن ملت از حرکتهای قهرمانانه و رهائی بخش مشغولند و تک روی و انزوای من و تو را به نام افکار روشنفکرانه یا دینی و اصیل میخواهند در جامعه ترویج دهند.

 

ببین که ظلم و رنجی که بر فرزندانت میرود همه حاصل ناآگاه ماندن و ایجاد تفرقه و فاصله ی بین من و تو است و عاملین اختناق با ایجاد نمایشهای یک سویه و در دست داشتن ابزار فرهنگی جامعه سعی در ترویج باورهای منزوی سازانه و فرد گرایانه در بین عموم جامعه دارند، چراکه از اتحاد من و تو و شنیده شدن صدای نخبگان و دل سوختگان این دیار می ترسند. لازم است آگاه باشی که آنان خود منزوی ترین و خرافه باف ترین و عوام فریبترین گروه شیطانی در جهان هستند که با در دست داشتن ابزار قدرت در ایران همیشه کوشیده اند به طرزی مزبوحانه به عموم گروه ها و حرکتهای برخاسته از دل این ملت توهین نمایند و آنان را رنجیده خاطر سازند و صد البته این امر نشان ترس و سست بودن پایه های اعتقادی و اجتماعی این گروهک باطل ملایان شیطان را میرساند و لاغیر.....  . 

 

لحظه ای بیندیش که اگر هر فرد خود را و تنها منافع شخصیش را بخواهد چه بر سر انسانیت خواهد آمد !!!! و قضاوت کن به نیکی که اگر در تاریخ نقش رهبران دلیری چون کاوه ی آهنگر و بابک خرم دین و امثال آنها که در تاریخ این سرزمین کم یافت نمیشوند نبود چگونه استعمار گران و جهان خواران تا به حال میراث انسان و انسانیت را به نابودی کشانده بودند.!!  اینک حکام دروغ گو و عوام فریب و سفاکینی که بر سرزمینمان سلطه دارند با تحمیل عقاید تک بعدی و تحجر گرایانه و ایجاد خفقان و نمایشات چماق داران خود میکوشند که من و تو را از اندک حرکت فکریمان نیز تهی کنند و چند صباحی بر بقای حکومت ننگ نامردمیشان بیفزایند. من و تو میدانیم که در این راه (( راه رهائی )) باید آگاه باشیم و آگاه کنیم  و هرگونه تهمت، خطر و شایعه را بپذیریم و به جان بخریم و تا آن زمان که به اهداف انسانیمان نرسیم با آرامش بیگانه ایم و آن را نمی خواهیم... . به یاد آر که فرمودند :

 

زندگی خون سرخ میخواهد ، فخر و اقبال رایگانی نیست....

 

آری ما دارنده ی تز نبرد زندگی و برتری اندیشه هاییم ، بر مبنایی راهبر داناییمان آموخت که چگونه ایجادگر تفاهم ها باشیم ، با حرکت دادن به فکر ما در جهان معنا. ما با کلامی برحق از حقانیت انسان و بازگشت به معنای خود و تکیه بر کاوش در مجهولات زمان بر تضاد انسانی ، رازمان را در کلام معنویت باز میگوییم. آری راز ما درد بشرهاست و این مقدمه ای برای گذر از محدودیت هاست ، رازی که با درک فروغ آزادی ها راهگشای من و توست. چراکه ما میخواهیم با گذر از محدودیتهای زمانی و مکانی ایجادگر فضای فکری و تفاهم ملتها و آغازگر حرکتی نوین برپایه ی فرهنگ معنوی انسان برحقی باشیم. ما میدانیم که مرتبه ها عنوانی بیش نیست ، تنها ذات انسانی نمای حاکمیت بر تضادها و نشان شخصیت هاست.  با درک از فروغ آزادی ها و در پس آشکار شدن ابهام ها ، آنگاه ندای آزادی به معنای انسان ، و حیات همانند نسیم بهاری و همانند روح فریادگر هستی هستا است و فریاد میدهد آمدم از برای تو ، من در حسرت اویم ، من مشتاق روزهای پر شوقم که انسان و انسان های جهان هستی را به دور از دلهره و ترسها که سرچشمه ی فساد اندیشه های انسانی است، ابرازگر عقیدتها باشم ، و تنها در رشته ی فرهنگی جامعه ها میتوان تصوراتی اینچنین داشت، تصوراتی که واقعیت آن تضمین کننده ی پیشرفت های اقتصای و فرهنگی و پشتوانه ای برای نسلهای آینده ی بشریت خواهد بود.... .

 

مدتهاست که اندیشه های فاسد و استثمارگر کوشیده اند تا مردم جهان از شنیدن فریاد برحق آزاد مرد دلیری چون پروفسور دکتر آقا ابراهیم میرزائی ، بنیان گذار تز علمی کانگ فو توآ در جهان که این حرکت ، در جهت ارتقاء و سلامت تن و روان آدمیان و کشف استعدادها و دانایی روزافزون ملتها از طرف ایشان صورت پذیرفت جلوگیری کنند و همواره ایشان و همراهان دانا و دلیرشان از طرف تمامی کانالها و رسانه های داخلی و خارجی تحت شدیدترین سانسورهای خبری بوده اند ، و صد البته اینک که جوشش خلق ها برای پیوستن به کلام برحق ایشان را با وجود تمام این فشار و محدودیت ها دیده اند به صورتی ناشیانه و ناشایست سکوت خود را شکسته ، که این نشان از ترس این ظالمان زمان از راهی است که ایشان پیش پای مردم نهاده اند. ملت ما باید به راه پیش رویشان بیشتر از اینها بیندیشند و آگاهانه به قضاوت خود و زمان روند..... .

 

ملت ما برای گذر از شرایط نامتعادل و جو متلاشی فرهنگی – اجتماعی – اقتصادی ایجاد شده توسط اعمال نادانانه ی این کم اندیشان حاکم در کشورمان باید به افکار نوین و راهکارهای به روز و پاسخ گو در مقابل تمام ابعاد وجودی انسان بیندیشند و از یاد نبرند که مسلح غرب و شرق و حکام داخل تنها به نفع اهداف شخصی خود و ایجاد استثمار و استعمارهای نوین برای بقای شیطانیشان تلاش میکنند. ملت ما باید بدانند که کلمه ی آزادی همیشه با کلمه ی مبارزه همراه بوده است و مبارزه اصول و شرایطی دارد که عدم رعایت آن و تک روی ها و عدم اعتماد بیمار به پزشک حاصلی جز ویران شدن در درد و اندوه برای بشر ندارد. انسان امروز با هزاران سوال و مسائل پبچ واپیچ خود از هیچ مسئله ای رویگردان نیست و میداند که برای گذر از شرایط کنونی نیاز به ایجاد حرکتهای نوین و دفع ایسم های منفی در شرایط رقابت آزادانه ی اندیشه ها دارد و برای رسیدن به این مقصود باید حرکت را آغاز کرد و لحظات پر شکوه حال را به فرداها وانگذاشت!.

 

باید با بدکاران صاحب قدرت وارد مبارزه ای آزادانه و آگاهانه شد. باید مسئولیتها را پذیرفت ، آنچنان که فرمودند : اصل روشنفکری احساس شدید مسئولیتها است ، نه نشخوار بیمارگون اراجیفی از آن گونه ...... .

 

باید زیاده گویی و کم کاری را رها ساخت و بیشتر از آنچه که گفته میشود، عمل نمود.... . 

باید برای رهائی آدمی لحظه ای ترس به خود راه نداد و با شناخت عاملین اختناق و افراد تحت فرمانشان که گاها ً با توهین و زیر پا گذاشتن حرکتها و احساسات و ارزشهای مردمی قصد فریب افکار عمومی را با نمایش های روشن فکر گرایانه ی آخوندهای حاکم در پشت تریبون های یک سویه دارند، آنها را به مناظره و ایجاد تقابل اندیشه ها وادار نمود تا اهداف و انگیزه های عوام فریبانه ی شان برای همگان آشکار شود و آنان یک بار برای همیشه رسوای دو عالمین گردند.

دوست من ، همراه طریقت دانایی تن و روان سخنی با تو دارم : از اجتماع انسان و دانشکده ی انشاء تن و روان در این لحظه از زمان در ایران که برایمان به عنوان پایگاه و نقطه ی شروعی است تا به راه گشائی انقلاب فرهنگی مان و راهگشائی انقلاب نوین ایران – انقلابی مستقل از همه ی انقلابات جهان ، انقلابی که در نهاد خود فرمان رهائی و آزادی را به بشریت سرود کند ، انقلابی که ندای فرهنگ انقلابی دهد و .... .

 

همان طور که میدانی و میبینی دانشکده ی انشاء تن و روان در نطفه ی انقلاب 57 ایران بنیان گذاشته شد و بر این بنیان بدون امکانات تا این لحظه از زمان ، به آموزش هزاران انسان از طبقات مختلف مردم و ارتقاء تن و روان آنان پرداخته و در خلاف جهت جهان خواران که هدفی جز ترویج وسایل و ابزار فساد تن و روان و اعتیاد و نابسامانی در میان مردمان دارند، حرکت نموده ایم و تا آخرین لحظه ی جان نیز همچنان که دیدیم از این اصول انسانی به ره گرد تفکر گرائی دست نکشیده و نخواهیم کشید، بر این پایه شاید خواسته باشی بدانی که چرا و به چه دلیل بر این روند در طول 30 و اندی سال با سخت ترین شرایط و بدون امکانات بدین آموزش و بدین حرکت اصیل انسانی دست یازیدیم و راز این حرکت و اسرار آن چیست ؟ بر این آهنگ سخنی باید با تو بگویم که راز ناگشوده ی انسان در طول تاریخ چندین هزار ساله ی آن از گشت و واگشت تمدنها و فرهنگها و حکومتها گرفته تا خلق آثار انرژی روان به بیان و خط و شعر و بناهای عظیم و اسرار آمیز همچون اهرام  مصر و به طور کلی راز ناگشوده ی تمامی آنها در تن و روان انسان و انشاء آن و یا دست یابی به جان جهان یا انرژی بی پایان بوده و تاکنون موفق به دست یابی به آن نگردیده و بر این شکست تا بدین زمان شش تمدن خود را نابود کرده و اگر نتواند تا آینده ای نزدیک به بزرگترین منبع انرژی جهان یعنی انسان دست پیدا کند تمدن فعلی نیز که تمدن هفتم انسانی است به زوال و نابودی خواهد کشید که نمونه هایی از آن تضادهای موجود بین طبقات اجتماع و اختلافات ریشه دار مکتبی و حاکمیت جهان خواران و فرمانروائی جاهلان و نادانان بر اجتماعات و ترور اندیشمندان و متفکران ، همچنان که دیدیم در دانشکده ی مان سرخی خون شهید راه انقلاب فرهنگیمان محسن امیری و خون پاک و پر جوشش ز آثار جان به تن و روان ، راهبرمان پروفسور ابراهیم میرزائی دکتر در فیزیولوژی انرژی و بنیان گذار تز توآ در تن و روان در جهان و استاد دانشکده ی تن و روان که ترور او از سوی تفنگ داران نادان و جاهلان و شیاطین پشت نقاب ادیان به تحریک دشمنان بعید نبود برایمان....

 

قضاوت خواهند کرد آیندگان آگاه به راز انسان...

 

ولی باید بگوییم این تفرقه ی عظیم انسانها بر روی توپک زمینی و جنگ های وحشت زا که ناشی از دست یابی انسان به جهان نیمه جان و کشف اتم و نوترون و ساختن بمبهای اتمی و نوترونی که بمب نوترونی نیز در رابطه با خاصیت موجی سلول زنده ، نابود کننده ی زندگان و نه انشاء و ارتقاء آنان میباشد. حال این سوال مطرح میشود که این تضادهای بشری و این نابسامانی های فکری و سرگشتگی انرژی روانی انسان و بیماریها و ناراحتی های ناشی از آن که در انجام خلق انسان بیمار عصر کنونی را نموده تا به کی و تا کجا ادامه خواهد داشت ؟! و در پایان بالاخره چه کسی با آگاهی بر انرژی روان ، دعوتی خواهد داشت به وحدت انسان ؟؟؟؟؟ و می خواند راز و رمز آن به انشای تن و روان ؟؟؟

 

حال ما تو را می خوانیم ای انسان و مسئولیت خود را در این توپک زمینی بدان و به شرح آدمیان نیز بخوان. چون انسان شاهکاری است آماده به ترکیب جهان و تا حال خام میران و به سویه ی خویش ویرا و نادرک و ناتوان به دریافتن راز علم یکتای خویش ز جان از دو جهان. انسان نیست پرتوان مگر در خاصیت ترکیبات بعد از آنکه در سروده ی اسرار آمیز آن میتوان به نامیدی جان و کشف آن را انشاء آدمیان ز تن و روان و در دانشکده ای ز کل توپک زمینیان به پر سایه ی کیان و حال ای دوست میخوانیمت به انسان و میرباییمت به کشف جان.

ای همراه ما انسانها با به وجود آوردن جو حکومت انسان بر انسان دیواری از فاصله ها را حس کرده و تنها پیشرفت انقلاب فرهنگی در کلیه ی ارگانها و مکانها بر مبنای معنویت انسانی میتواند نابودگر این قدرت طلبی ها باشد و با درک از انسان و خلاقیت تفکر گرائی و تکامل بخشیدن به قدرت فیزیولوژی ( روح و روان ) و حاکمیت انسان بر سرنوشت خود و حق دخالت در بهبود اقتصادی و اجتماعی و خصوصا ً فیزیکی ، انسان معنای آزادی را درک میکند و زمانی که انسان در بیزمان فاقد شعور و فقیر و گرسنه است مسلما ًمعنای آزادی را درک نخواهد کرد.

 

به یاد دارید که راهبر طریقت دانایان آزادی را چگونه به کمال تعریف داشتند ؟ (( آزادی هیچوقت زیادی نیست و همیشه کلمه ی آزادی با کلمه ی مبارزه همراه بوده است. اگر ملت فرانسه آنچنان ملتی بود که صدای اعتراضش به وسیله ی دولت با دود باروت خفه میشد ، آیا میتوانست پس از اشغال فرانسه به وسیله ی سربازان آلمانی دشمن را با ایجاد نهضت مقاومت به ستوه آورد ؟ آیا ملتی که طعم آزادی را نچشیده باشند و از رشد و شعور اجتماعی کافی برای شناسائی حقوق طبیعی و قانونی خود آگاهی نداشته باشند ، میتوانند به خاطر آزادی از سر زندگی خود بگذرند ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

آزادی پدیده ای تجزیه ناپذیر است ، چون از درون خود معرف یک انضباط و انسجام طبیعی است ، برای هر پیشرفت و کمال ضرورت غیر قابل انکار به شمار میرود و انسان را از همه ی نیروهای بازدارنده ی تکامل و پیشرفت نجات میدهد. به دیگر سخن : انسان گرسنه – برهنه – بی سواد یا کم سواد ، انسانی آزاد نیست. انسانی که حق دخالت در سرنوشت اقتصادی و اجتماعی خود را نداشته باشد ، انسانی آزاد نیست. انسانی که امکانات لازم برای شکفتن استعدادهای ذاتی خود را نداشته باشد ، انسانی آزاد نیست. انسانی که حق نقد و گفتگو و اعتراض و اظهار نظر در مسائل زندگی و روابط اجتماعی و کیفیت و کمیت قدرتهائی را که شرایط  زندگی اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی او را تعیین می کنند نداشته باشد انسانی آزاد نیست. انسانی که تلقی و ادراکش از سرنوشت و نیروهای اجتماعی و چگونگی شرائط اقتصادی و سیاسی و تکوین و تشکیل قدرتهای حکومت کننده و حدود و قلمرو طبیعی وظایف و مسئولیت های آنها ، به اندازه ای باشد که وجود فقر و غنا و اختلاف طبقاتی و تن درستی و بیماری و گرسنگی و سیری و بی سوادی و با سوادی را حکم سرنوشت و تقدیر ازلی بداند ، انسانی آزاد نیست .... .

آزادی به معنای استقلال است. آزادی یعنی روی پای خود ایستادن ، نیروهای خود را به کار بردن و خویشتن را به طور بارآور با جهان مربوط ساختن است. فیلسوفی گفته است : « آزادی آنچنان با روح انسان سرشته است که حتی رقیبانش بر آستان آن سر موافقت میسایند.

هیچ کس با آزادی نمی جنگد ، حداکثر با آزادی دیگران به مخالفت بر می خیزد >>))

 

دوستم بدان کانگ فو توآ (( طریقت دانایی )) روشی برای بهتر زندگی کردن انسانها و منشاء حرکت انسانی در زمان و بینهایت است و حرکت نسل جوان برای تفاهم بر تضاد تن و سازندگی خود برای ساختن آیندگان است.

طریقت دانایی راهی است که همراه با به کار گرفتن استعدادها و قدرت خلاقه ی فکری خود و روشن بینی و درک واقعیتها با همراهی راهدانان و یا همراهان و با پیشرفت زمان تکامل یافته و آگاه است که در دانایی انسان برتر یعنی ذات راستین و عنوانها مرتبه ای بیش نیست و مقام انسانیت روش علمی و فرهنگی و عملی است که انسان را در بینهایت زمان و در پناه اندیشه های راستین نوید دهنده ی بروز باطن ها و تکامل بخشیدن به فرهنگی به دور از همه ی فرهنگ های تداخلی رهنمون خواهد ساخت و اگر اشخاصی به ناروا ادعا میکنند که کانگ فو فرقه یا روشی چنان و چنین است سخت در اشتباهند. زیرا اینان فریب خوردگان خود گول زنند که بر اثر ضعف های درونی خود و با وابسته کردن اعمال دیگران سعی در نهادن سرپوشی بر ضعف های خود و افسوس که این نوع انسان نماها غافل از قضاوت دوران و در دنیای بی خبران به فریب خود و دیگران مشغولند.

بر حق است که به قضاوت خود باشند ، زیرا تنها با شناخت خود میتوان قضاوتگر انسانها بود. آری بر خلاف این تبلیغات عوام فریبانه ی مکاران حاکم و آدم فریب - نهادهای طریقت دانایی بهترین پشتوانه ی انسان در برابر حس وجدانی و مسئولیت اجتماعی و آغازی برای از میان برداشتن بی هدفی ها و از بین بردن فساد اندیشه ها و پیش گیری از اعتیادها که نسل جوان را به سوی نیستی و سقوط سوق میدهد و این تنها وسیله ی استثمارگران انسان و حاکمان دوران است ، اما طریقتمان انسان را در جهت سازندگی جامعه میبرد. جامعه ی ما در فقر فکری و نیازمند سازندگی انسانهای مقتدر و ره روان برحق است.

 

سیاست مداران باطل بدانند که ابراهیم میرزائی در نهاد طریقت دانایی یک شخص نیست بلکه نماد حرکت آگاهانه و حرکت اصلی باید توسط میرزائی ها که در این طریقت بسیارند انجام پذیرد !

 

با درود بی پایان به آغازگر این راه بی پایان - پروفسور دکتر آقا ابراهیم میرزائی که انسانیت انسان را بالاترین هدف و مقام و قانون انسان دانستند و خواستند.

 

به امید شنیدن فریاد برحق خلق ها در روز بیداری و قیام وحدت - ما با شماییم و تا فرا رسیدن آن لحظات بزرگ و دوران ساز ثانیه شماری میکنیم.... .

 

                       هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

                                           

                                                         آنکه این کار ندانست در انکار بماند

 

|+| نوشته شده توسط کامرون در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 13:13 |